درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 23 اردیبهشت 1387
موضوع: براده‌ها
● عقربه


لابد بی‌دست جان از كف نمی‌دهد.

شب تا شب است، اميدی به نور نيست.

حتی سنگ نوشته‌های قبورِ تازه بوی كهنگی دارد.

اشكِ تحقير جوهر از مژگان شكسته‌ی قلم مي‌چكد.

اگر عقربه‌‌ها برگشت؛ يا ساعت ناكوك است يا در آينه، خودزمان‌برعكس‌نمايی می‌كند.

شنبه 21 اردیبهشت 1387
موضوع: براده‌ها
● قرمز


بالا در عمق ماست؛ بيا استخراج شويم!

از ميان خدا و شيطان، من‌ها انتخاب شد.

لحظه‌ها پاورچين عبور می‌كنند از كنار ساعتِ خواب.

در وانفسای زردی، اخلاق‌ِ سبز، خطِ قرمزِ قلمِ سفيد است.

با مَلِكِ مرگ به تفاهم رسيديم؛ قرار شد بی‌مهاباخبر بيايد!

پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387
موضوع: براده‌ها
● اثبات


نردبان، تا كجا حقيقت دارد؟

ثابت كرد نمی‌شود ثابت كرد.

بی‌هنر بنده‌بازی می‌كند با هنر.

اگر ديوار نبود، از دستِ آزادی به كجا پناه می‌برديم؟

دليل خودكشي نكردنم اين است كه می‌ترسم بميرم.

دوشنبه 16 اردیبهشت 1387
موضوع: براده‌ها
● من


خودخواهی را حق خود می‌داند خودخواه.

مقتول‌ِ خاطره‌است، سياه‌انديش‌ِ بي‌خاطره.

تحويلدارِ بانكِ آخرت موجودی‌ همه را بی‌رسيد می‌گيرد.

من‌های من، در من چه نبردی دارند برای خودنمايی من!

فلسفه خودروی كاملي است كه درجا سرنشينانش را به قلمروِ ماقبلِ بعد می‌برد.

دوشنبه 9 اردیبهشت 1387
موضوع: براده‌ها
● افسانه


معشوقی ماندگارتر از شب كيست؟

از چهارسو، چراغ‌ قرمز، زرد كرده‌است.

چرا به ما گفتند ضحاك ماردوش افسانه بود؟

خواجگان در رستخيز يا شاكی‌اند يا بلاتكليف‌!

كر، صدابين است؛ كور صداياب؛ شنوا دهن‌بين!

سه شنبه 3 اردیبهشت 1387
موضوع: براده‌ها
● ستون


شعر ناب راهنماي فطرت، بود.

در جستجوی گوری برای زندگی بود.

قرن‌هاست دنبال لحظه‌ای مطمئن‌ايم.

به ستونی سنگی تکيه داده‌ام؛ انگار او خوشبخت‌تر است!

الهه‌ی مرگ با كيمياگری‌ آب حيات را به آب فراموشی تبديل می‌کند.

دوشنبه 2 اردیبهشت 1387
موضوع: براده‌ها
● نفرين


بس دور از هم است رؤياهاي دو نزديك!

فتنه‌ياب، نيافت خود را زير كاسه‌‌ی زير نيم كاسه.

چشمِ عناد گفت: آينه‌اي نيست؛ در انعكاس ذهن كور.

حالا كه كسی نيست نجاتش دهيم، خود را نجات دهيم.

مدينه‌ی فاضله احتمالاً بر ديوارْغارنوشت‌های بعدِ بعيد نقش می‌شود.