درباره حسين پاکدل  
 
 
آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
دوستان
فیلم‌نامه
نمایشنامه
خبر
داستان
شعر
متفرقه
جستجو
خبر رسانی
برای اطلاع از به‌روزرسانی مطالب وبلاگ، ایمیل خود را اضافه کنید.


استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
جمعه 1 دی 1396
موضوع: روزنوشت
● زلزله


...
شب یلدا بر شما مبارک.
می‌گویند فرضِ محال، محال نیست؛ چه رسد به فرضِ ممکن. دمی بیندیشیم امشب به بعد می‌توانست به راحتی هولناک‌ترین شب و شب‌های بعدِ سرزمین ما باشد. کافی بود زمینِ زیر پا لحظاتی –فقط لحظاتی- طولانی‌تر و با قدرتی بیشتر برخود بلرزد. حتی تصورش نفس در سینه حبس می‌کند و خون را در رگ منجمد. در دم، پایتخت متراکم و شهرهای ویران، قفل شده و خاموش تحویلِ بعد می‌شد. گذشته و داشته ها نابود و آن‌چه به‌جا می‌ماند، به‌هم ریختگی، مرگ و بی‌پناهیِ انبوه بود. میلیون‌ها محبوسِ آوارِ و هجومِ بی‌کسی. ندانستگی و ترس و تردید. تکثیرِ زخم و غم و اندوه. فورانِ حزن و عزا و ماتم. دیگر نه ثروت و مکنت به کار می‌آمد، نه بالا و پایین نشینی. قیامتی برپا می‌شد ناگفتی. پل‌ها، درهم ریخته. راه‌ها، بسته. سردی و تاریکی گسترده. عفونت و آلودگی سرتاسری. شلوغی و ناامنی فراگیر. درماندگی مطلقِ همه. و... شما خود می‌توانید پرنده خیال را بپرانید و احتمالات ممکن را متصّور شوید.
اول؛ این که چنین نشد جای بسی شکر دارد. هزاران هزار شکر. به قدرِ نفوس با ارزش این مُلک شکر.
دوم؛ این واقعه را زنگ هشدار بدانیم و بخود آییم. حوادث پابه‌پای ما پا به راه هستند. از قبل می‌شود بسیاری آسیب‌های آن‌هارا پیش‌بینی، برنامه ریزی و پیشگیری کرد.
سوم؛ به سرعت مدیران مجرب، هوشمند و مدّبر و مسئولیت‌پذیرِ لحظه‌های بحران تربیت کنیم و به کار بگیریم. بعد بلافاصله مراحل مقابله با بحران فردی و عمومی را به شکل فراگیر و ملی آموزش ببینیم و بیاموزانیم.
چهارم؛ اعتماد عمومی را به رسانه فراگیر ملی برگردانیم تا با اطلاع‌رسانی واحد و مطمئن، کمتر باعث سرگردانی شهروندان شویم.
پنجم؛ گاه ندانستن بدیهیات باعث لطمات جبران‌ناپذیر می‌شود. برای حفظ خود و اطرافیان، بدیهیات را بدانیم... بدیهیات را!
ششم، هفتم، هشتم، خودتان بشمرید؛ صدم، صد و یکم تا...
اما؛ حالا که هم را از دست نداده و هستیم، و هنوز هم را داریم، به خود، به نزدیکان، به هم‌وطنان، هم‌نوعان و... بیش از بیش احترام گذارده و قدر یکدیگر را بدانیم و مراقب هم باشیم. ما تک‌تک‌مان ارزشمندیم. ما ملت بامروت، بخشنده و مهربانی هستیم. پس پیش از حادثه نیز همین‌گونه بمانیم.
باور کنیم، این کاخ که برپاست، همان کاخِ حباب است!
...

دوشنبه 27 آذر 1396
موضوع: روزنوشت
● با اليور توئيست


اتفاق، اتفاقی نمی‌افتد.
...
حسین پارسایی با نمایش الیور توئیست بدجور کار دست خودش داد. به یکباره با این اثرِ باشکوه تا بلندا قد کشید، از خودش جلو زد و به ارتفاعی رسید که برای خلق اثرِ بعدی قطعاً دچار مشکل خواهد شد؛ یا باید قله‌های بالاتر و باشکوه‌تری را فتح کند و اثر عظیم‌تری به صحنه ببرد یا برای همیشه از خیر کارگردانی بگذرد. فاصله او در کارگردانی از آخرین کار متوسطش در تماشاخانه ایرانشهر تا نمایش بزرگ و موزیکالِ اولیور توئیست در تالار وحدت چنان زیاد است که برای اهل نمایش مایه بهت و حیرت است. بدون ذره‌ای تعارف ساحتِ تازه‌ی او همه را غافلگیر کرد، نمایش الیور توئیست از هر منظر که بنگریم یک اثر درخشان و قابل اعتناست. ابداً نمی‌شود ندیدش گرفت. از طراحی صحنه متنوع و کاربردی تا گریم‌های سخت و سنگین‌اش. از طراحی لباس‌ها تا چینشِ ارکستر بزرگ و خوش‌نواز و موسیقی زنده، پرحجم و دراماتیک‌اش. از بازی‌های فوق‌العاده هماهنگ، ظریف، بی نظیر و مثال زدنی تا دراماتوژی و تولید سنگین و تبلیغات فراگیرش. با درایتی درخور، تمام کاربلدها دورهم جمع شده‌اند تا اثری پرمحتوا و تماشایی در سطح جهانی خلق کنند و کردند. به سادگی می‌توان، توان و ظرفیت خالقان این اثر موفق را ندید گرفت، از کنارش عبور کرد یا با حواله کردن رموزِ موفقیت کار به گردن فاکتورهای فرعی و خارج از حوزه نمایش تلاش و زحمتِ گروه بی‌شمار پشت این اثر را که اتفاقاً همه تئاتری هستند، به باد داد. از بالا بدان نگاه کرد و با انگ و تهمت و فرافکنی و سرپوش نهادن بر تنگ‌نظری و حسادت‌های نهادینه شده چشم بر واقعیت‌های انکارناپذیرِ این نمایش بست. چه بخواهیم چه نخواهیم الیور توئیست اثری راهگشاست. بی‌شک در ادامه، توانمندانِ عرصه نمایش به فکر به صحنه بردن داستان‌های بومی در قامتِ این شکل و شمایل خواهند بود. با پشتکاری که در حسین پارسایی هست و با اتکاه به گروه حرفه‌ای همراهش که با هوشمندی در این نمایش گردآورده، دور نخواهد بود که آثار درخشان دیگری در سال‌های آتی به صحنه ببرد، شک نکنیم.
...

سه شنبه 21 آذر 1396
موضوع: روزنوشت
● آبى مايل به صورتى


...
بسیار نمایش اجرا می‌شود هر شب بر صحنه‌ها؛ اما معدودند آن‌ها که جهانِ ذهنی‌ی مخاطب خود را دیگرگون می‌کنند. مخاطبی که در لحظه ورود به محل نمایش تحویل می‌گیرند با آن‌که لحظه خروج پس می‌دهند بسیار تفاوت می‌کنند. این اندک آثار به ذاتِ هنر تئاتر نزدیک‌‌تراند. خالقان این گونه نمایش‌ها تنها کارگردان یا نویسنده صرف نیستند؛ اینان حکیمانی هستند در قامت هنرمند. نمایشِ بی ادعای "آبی مایل به صورتی" از این دست آثار است. چنان بی‌پیرایه شروع می‌شود که گویی سادگی به مخاطب تعارف می‌کند، اندکی بعد آرام آرام درمی‌یابی این که پیش چشمت رخ می‌دهد یک آبشار سهمگین و یک سادگی هول‌انگیز و استخوان سوز است که در یک روزمرگی‌ی عادت شده و عادی، مثل خوره روح و روان بشریت را خورده و نابود می‌کند. نمایش، نمایش لذت و سرگرمی نیست. نمایش شلاق است بر پشت باورهای غلط. پتکی سنگین است فروکوفته بر فرق قضاوت‌های ناروا. سیلی سهمگینی است بر صورت‌های بزک شده‌ی تمدنِ ژست‌گرفته پشت ویترین زندگی. حکایت مکرر و نارفته به گوشِ هوشِ ابناء عالم است از سقوط و صعود انسانیت بر بستر طبیعت. نمایش به شدت ساده است. قصه انسان. غصه‌ی بی پایان ترنس‌هاست. ولی در اصل قصه‌ی ماست. ما انسان‌های به ظاهر سالم و عادی؛ نشسته بر سکوی نظارت و قضاوت. از لحظه شروع آرام و بی صدا لرزشی در تخته‌بندِ تن آغاز می‌شود، پس آنگاه از نیمه به بعد زلزله‌روح و روان آغاز می‌شود و دست آخر به آتشفشانی می‌رسد که تمام دشتِ باورمان را درمی‌نوردد و با خود می‌برد. گروه اجرایی، بازیگران فوق‌العاده توانا، خبره و دغدغه‌مند با همراهی نوشته‌ی بکر و کارگردانی خلاقانه چنان طوفانی در وجود هر تماشاگر ایجاد می‌کنند که تا زمانی که بر صفحه زندگی هست با او هست و خواهد بود. نمایش، نمایش ماست بر صحنه، نه آن‌ها که موضوع نمایش‌اند. رنج بسیار و زمان درازی بر ما رفته تا از مرحله معدوم کردن کورکورانه انسان‌هایی که طبیعت در حقشان جفا کرده برسیم به دورانی که کس و کسانی این‌گونه با ظرافت و دقیق همراه با جسارت بر صحنه نمایش از حقوق آن‌ها با ما که چشمِ گوش و هوش به سمتشان بسته‌ایم، سخن بگویند. می‌شود از رنجی سخن گفت و به گنجی رسید ولی گفتنِ این‌گونه کار هرکس نیست. نمایش آبی مایل به صورتی اثر ساناز بیان یک استثناست در میان قاعده‌ها. یک اتفاق مهیب است در وسط روزمرگی‌ها. اگر اهل تفکرید. اگر زندگی و زیست برخاک برایتان جدی است. اگر به خود احترام می‌گذارید. به تماشای این اثر بنشینید. شک نکنید موقع خروج کس دیگری می‌شوید؛ بزرگ‌تر و والاتر.
...

دوشنبه 23 مرداد 1396
موضوع: روزنوشت
● نشست اناكارنينا


انا کارنینا نوشته‌ی لئو تولستوی از آثار برجسته‌ی ادبیات روسیه و جهان است. در کنار چهره‌های پرشماری که در این رمان پدیدار می‌شوند، آنا کارنینا برجسته‌ترین چهره است. اشراف‌زاده‌ی جوانی که بی‌عشق و علاقه‌ی قلبی همسر یکی از امرای مملکتی شده و حال دل در گرو عشق جوانی خام اما پر زرق و برق به نام ورونسکی داده است. نمایش «آنا کارنینا» به کارگردانی آرش عباسی، برداشتی آزاد از آنا کارنینای تولستوی است که هم‌اکنون در پردیس تئاتر شهرزاد اجرا می‌شود . نشست ویژه شهر کتاب در روز یک‌شنبه ۲۲ مرداد در مرکز فرهنگی شهر کتاب به نقد بررسی این اثر و نمایش اختصاص داشت. در این نشست حسین پاکدل، آبتین گلکار، آرش عباسی، معصومه رحمانی و بهنام شرفی سخن گفتند.

ادامه مطلب"نشست اناكارنينا "
یکشنبه 22 مرداد 1396
موضوع: روزنوشت
● جامعه بى رؤيا


...
جامعه بی رؤیا، حواسش درد می‌کند.
داریم خودمان را بد تربیت می‌کنیم؛ غیر از ما؛ هنر ما به‌طور اعم و سینمای ما به طور اخص دارد از پرورشِ خیال و فانتزی فاصله می‌گیرد. سال‌هاست به غیر از معدودی استثناء تقریباً هیچ فیلم فانتزی قابل اعتنایی ساخته نمی‌شود. سیما هم رسماً از آن‌سوی بام افتاده و نگاهی بزک شده و اغلب فراواقعی به جهانِ واقعی دارد. شبکه خانگی هم رنگِ بی‌رنگی از فانتزی تکثیر می‌کند. در تئاتر به نسبت بیشتر به این مهم پرداخته می‌شود ولی علی‌رغم اعتبار و جایگاهِ مرتفع، تأثیرِ کم بر تعدادی اندک و محدود دارد. در غیبت فانتزی بار اصلی سرگرمی و هدایت فکر به دوش سینمای رئالیستی و شبه آن می‌افتد. تازه آن‌هم با تمامِ خاصیتِ آینگی و بهره‌گیری از حداکثرِ ظرفیت، تلاش و خلاقیت، و عبور از هزارتوهای اما و اگر، در شرایط موجود می‌تواند بخشی از واقیعت‌های تلخ و شیرین را بازتاب دهد. نتیجه می‌شود سرگرم کردن و پرورش مخاطبی که با بالِ خیال و فانتزی، رؤیای پرواز و بلند پروازی و رفتن به اوج ندارد. زود می‌شود جامعه بی‌آرزو، بی‌رؤیا، بی‌سؤال، جامعه بی‌رؤیا هم حواسش دم به دم تب می‌کند. لذا کم‌کم عادت می‌کند در یک وادی مجازی با واگویی و تکثیرِ انبوهِ رنج‌ها و مصائب، حتی غلو شده، خود و اطرافیانش را سرگرم کند. این که با تکیه بر تحلیل کپک‌زده و به هم ریخته‌ و سابقاً عقلی‌ی دو دوتا چهارتا و تمکین از ارادهِ تقدیرِ اجباری از روی ناچاری، به هر خصلتِ نو زود عادت کنیم و بعد بلافاصله عادتِ بی‌ریشه دیگری را جایگزین قبلی کنیم باعث می‌شود طراز و شاخکِ حساسیت‌ها جابجا یا سردرگم شوند. عمق فاجعه وقتی است که به صورت روزمره بلاهای‌ متواتر را با چاشنی لطیفه هضم کرده به خورد هم می‌دهیم و تمام. لذا خیلی راحت، بزرگترین بلاها رنگ می‌بازد در بحث به‌یکباره داغِ پوشش فلانی در فرنگ و سلفی گرفتن فلانی‌ها در خانه ملت، و هر روز یک برگ و بامبولِ تازه و دوباره روز از نو. حواسمان نیست به دست خود تب‌مان مصنوعی بالا رفته تا حواسمان کرخ شود. خارج از سینما، از اتفاق با یک فانتزی قوی، دارند قصه را از آخر می‌گویند تا زودتر بخوابیم... شب به خیر!
...

شنبه 19 فروردین 1396
موضوع: روزنوشت
● کار هنری قدم زدن با مخاطب است


بخش دوم نشست عولمل نمایش کابوس حضرت اشرف در خبرگزاری مهر را اینجا و یا در ادامه بخوانید

نشست نمایش «کابوس حضرت اشرف»-۲
اجازه نداریم تماشاگر را تحقیر کنیم/کار هنری یعنی قدم زدن با مخاطب
نشست تئاتر کابوس حضرت اشرف
نویسنده و کارگردان نمایش «کابوس حضرت اشرف» که بهمن و اسفندماه سال ۹۵ در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه رفت، معتقد است که یک اثر نمایشی نباید مخاطب را تحقیر کند و اطلاعات خود را به رخ او بکشد.

خبرگزاری مهر-گروه هنر-فریبرز دارایی: عوامل نمایش «کابوس حضرت اشرف» در قالب نشستی در خبرگزاری مهر درباره بازی ها و بخش اجرایی این اثر نمایشی صحبت کردند. در بخش اول این نشست حسین پاکدل، حمیدرضا نعیمی، کاوه آهنین جان و محمدصادق ملک در خصوص چگونگی شکل گیری اتمسفر یکدست و فضایی صادق در کلیت نمایش «کابوس حضرت اشرف» سخن گفتند.

در بخش دوم این نشست نیز با حضور ماریا حاجیها گریمور «کابوس حضرت اشرف» درباره این بخش از اجرا و همچنین دغدغه مندی عوامل یک نمایش برای پرداختن به موضوع یا موضوعات مطرح شده در یک اثر، نقطه نظرات خود را ارائه دادند.

ادامه مطلب"کار هنری قدم زدن با مخاطب است"
سه شنبه 15 فروردین 1396
موضوع: روزنوشت
● تاریخ معاصر را یا تقدیس یا نفرین کرده‌ایم


بخش اول گفتگو در خبرگزاری را اینجا در خبرگزاری و یا در ادامه بخوانید.

تاریخ معاصر را یا تقدیس یا نفرین کرده‌ایم/ تمرین سخت دموکراسی
در نشست نمایش «کابوس حضرت اشرف» با حضور نویسنده و کارگردان، بازیگران و گریمور این اثر درباره نوع هدایت بازیگر توسط کارگردان و موارد دیگر صحبت شد.
خبرگزاری مهر-گروه هنر: نمایش «کابوس حضرت اشرف» جدیدترین تجربه کارگردانی حسین پاکدل بود که در بهمن و اسفندماه سال ۹۵ در سالن ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت. این نمایش که برگزیده نمایشنامه نویسی سی و پنجمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر شد، همچون تجربیات پیشین پاکدل به برهه ای از تاریخ معاصر ایران و این بار به شخصیت قوام السلطنه می پرداخت.

حسین پاکدل طی تجربیاتی که بخصوص در چند کار اخیر خود داشته، نشان داده که دغدغه تاریخ معاصر ایران و پرداختن به شخصیت های سیاسی و اجتماعی این مقطع تاریخ ایران، اولویت اصلی او در مقام نویسنده و کارگردان تئاتر است.

«کابوس حضرت اشرف» به زندگی شخصیتی سیاسی می پردازد که چند دوره پادشاهی را به عنوان یک رجل سیاسی و تأثیرگذار تجربه کرد و در نهایت با گذر از دیدگاه و فیلتر حسین پاکدل، با زبانی دراماتیک، این بار روی صحنه تئاتر به مخاطبان و علاقه مندان هنرهای نمایشی معرفی شد.

پاکدل در «کابوس حضرت اشرف» نشان داد که آگاهی و اشراف قابل تحسینی بر زبان و کاربرد آن دارد و با نثری شاعرانه تاریخ معاصر ایران را با تئاتر پیوند زد. این زبان و متن شاعرانه با زبان تصویری متفاوتی نسبت به تجربیات پیشین حسین پاکدل، بر صحنه تئاتر تلفیق و باعث شد تا مخاطب با رضایتمندی از تماشای یک اثر تئاتری با موضوعی که او را به فکر وامی داشت، سالن را ترک کند.

نکته قابل توجه در اجرای نمایش «کابوس حضرت اشرف» جدا از ویژگی های متن و کارگردانی، گروه بازیگری نمایش و همچنین عناصر اجرایی دیگر نظیر طراحی صحنه و لباس، گریم و موسیقی اثر بود.

در مجالی که با حضور حسین پاکدل نویسنده و کارگردان، حمیدرضا نعیمی، کاوه آهنین جان و محمدصادق ملک بازیگران اثر در خبرگزاری مهر دست داد به بحث اجرایی و بازی های نمایش «کابوس حضرت اشرف» پرداختیم. در این مجال حضور ماریا حاجیها به عنوان گریمور اثر نیز باعث شد تا در خصوص نحوه گریم بازیگران این اثر نمایشی و همچنین جایگاه گریم در تئاتر ایران پرداخته شود.

در ذیل بخش اول این نشست آمده است.

ادامه مطلب"تاریخ معاصر را یا تقدیس یا نفرین کرده‌ایم"