درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
سه شنبه 6 مرداد 1388
موضوع:
● دختر گل


دختر گل شعری است از احمدرضا درويش. او روحيه ای شاعرانه دارد و گاه اشعاری قلمی می کند برای دلش، نه برای انتشار. اين شعر را با خواهش از او گرفتم برای اينجا، برای شما، برای همه.

"دختر گل"

دستِ سواره که دور سرش چرخيد
گل بر گلوی پياده گلوله بود.
...
انگار در فاصله ی دو پلک
گل بود و لبخند و سه گاهِ تار
انگار نه انگار انگشتِ دخترک به نيش خار خراشيده بود
رقص بود و بغض و بُهت در ماهِ وارونگی
فواره، هُرم گرما را نشانه رفته بود.
باغچه که رنگ از چراغ چهارراهِ خاطره زدود
خواب از چشمان دخترک پرکشيده بود.
با يک بغل گل "رُز"
خَرامان
خيس از چمن گاهِ نمور خيابان شلوغ
بر خطوطِ سفيدِ عابر پياده
دست به سوی سواره گشود بود.
دريغ
دريغ
دريغ
دريغ که ثانيه شمارِ عجول
خويشاوند سواره بود!
چه شد که " رُز"
در کفِ آسفالت روئيد!
و رنگ قير، قرمز شد؟!
سوارِ مست، دست دور سر چرخانده بود
گل بر گلوی دخترک"گلوله" بود.

دوم مرداد هشتادوهشت. احمدرضا درويش