درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
جمعه 12 تیر 1383
موضوع: روزنوشت
● روزی روزگاری...


• اول: مارگريت دوراس جمله ای دارد که می گويد " قلم نويسنده با جهانی می نويسد نه به تنهايی" اين جمله آدم را موقع نوشتن در بد مخمصه ای می اندازد . يک دفعه بار مسئوليت عالم سوار بر دوش آدم می شود. برای همين است که باور دارم نويسنده خوب کسی نيست که هميشه خوب می نويسد ، بلکه می داند کی ننويسد و در کارنامه اش نوشته بد راه نمی يابد. ديشب داشتم کتابِ " به سلامتی خانم ها" را می خواندم . کتاب اخيراً چاپ شده ، توسط موسسه انتشاراتی آهنگ ديگر ، حاوی يکصد داستان و طنز کوتاهِ " آنتوان چخوف" با برگردان "حميد رضا آتش بر آب" و "بابک شهاب" . طبق معمول گيرا و دلچسب. اولِ کتاب ، در مقدمه جمله ای هست از چخوف ، اين: "هيچ وقت نبايد کارهای خود را قبل از انتشارشان بخوانيد. هيچ وقت نبايد به توصيه های ديگران گوش کنيد . اشتباه کرده ا يد ؟ خطا داشته ايد ؟ عيبی ندارد؛ بگذار خطاهايتان هم از خودتان باشد. در کار بايد جسور بود..." نمی دانم اگر الان حضرت چخوف زنده بود و بر اساس مناسبات مدرن امروز می خواست بنويسد ، بازهم همين حرف را می زد؟ لابد می زد.
• دوم: شبی از شب ها، آن موقع که عباس معروفی تهران بود و نشست های شبانه ما برقرار، يک شب تا سپيده دم بخشی از رمان" سال بلوا" را برايم خواند ، الحق زيبا بود ، وقتی تمام شد ، نگاهش کردم گفت : "می بينی فلان فلان شده چی نوشته ؟ " خودش را می گفت. گفتم: عباس تو چطوری می تونی بنويسی ؟ گفت:" از من بپرس چطوری می تونم ننويسم؟" راست می گفت. آدم بايد بنويسد. به شرطی که خودش نفهمد دارد می نويسد. دنيا را عشق می سازد نه عقل.

• سوم:هيچوقت ژاپن رفتيد ؟ در سرزمين آفتاب تابان بيش از هر جای ديگر عالم کاغذ برای چاپ نشريات بيهوده مصرف می کنند . جالب اينکه به شکل حيرت آوری همين انبوه نشريات سطحی خواننده دارد.به نظر من تنها ملتی که تکليفشان را با همه چيز روشن کرده اند ، همين برادران چشم بادامی هستند. چرا؟ چون بيخود و بی جهت وقت خدا را نمی گيرند.
• چهارم: در ممالک محروسه ايران از حداقل صد و پنجاه سال قبل به اين طرف ، هر کس خواسته کاری برای ملک و ملت بکند ، بايد چراغ خاموش می رفته، و رفته، والا آنهايی که همه چيزشان با جار و جنجال و شعارهای عوام فريب بوده ، فقط دنبال بستن بار خود بوده اند و وقت گرانبهای اين ملک را به هدر داده اند. وقت کرديد کتاب " مشروطه ايرانی " اثر ارزشمند "دکتر ماشاءالله آجودانی" را بخوانيد. نشر" اختران" درآورده در پانصد و شصت صفحه. کتاب ميليون ها تومان می ارزد.
• پنجم: کودک بازيگوش و شيطانی هست که هر شب تا صبح خوابگردی می کند ، دم صبح از زور خستگی بی هوش می شود . او قبل از فرو رفتن به رويا، دست می برد و ساعت بالای سر ما را صفر می کند. ما وقتی از خواب برمی خيزيم فکر می کنيم روز اول خلقت است . شروع می کنيم به کشف همه چيز ، از آتش گرفته تا قاشق و چنگال و فرش و ماشين و سازمان و اداره و بانک وپول. تازه غروب که می شود ، می فهميم خدا موجودی به اسم" آدم" هم خلق کرده است، تا آخر شب می نشينيم تکليف او را هم روشن می کنيم ، بعد چون از اين همه کار خسته شده ايم می خوابيم . باز نوبت می رسد به کودک خوابگرد ، تا صبح ، روز بعد که بيدار می شويم ، دوباره آن کودک ، زمان ما را صفر کرده است و ما دوباره ، مثل روز آغاز خلقت ، دست به کار می شويم و باز ، روز از نو ، باز به فکر اختراع زندگی می افتيم و ابداً ياد مان نيست، همين ديروز بسياری از چيزهارا کشف کرده بوديم.