درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
چهارشنبه 17 تیر 1383
موضوع: روزنوشت
● آی آدم ها...!

آي آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد !
يک نفر در آب دارد مي سپارد جان.
يک نفر دارد که دست و پاي دائم مي زند
روي اين درياي تندو تيره و سنگين که مي دانيد.....

" نيمايوشيج "

هرگز شده بخواهيد حرفي بزنيد ، ولي نمي دانيد چگونه بگوئيد که عظمت اتفاق، يا عمق فاجعه ، قرباني نوع گفتن يا بد گفتن شما نشود ؟ من در اين حالم اکنون. آرزو داشتم قلمي داشتم توانا، يا دستي ، دستگير ، يا پائي هموارهمراهي ، يا مقامي بلند بهر خدمت ، تا که بتوانم ، آن کنم که ياريگر باشم آن که مرا به نام انسان مي خواند به کمک ، خصوص که آن کس از اهل هنر باشد.
آي آدمها ! آي انسانها ! کسي ما را مي خواند ، به نام .

کسي که او را رنجشي رسيده و از ژرفاي جان فرياد برآورده و قصد نابودي آثارش را دارد. او کيست ؟
" محسن وزيري مقدم " حقير، اين عزيز را به شخصه و از نزديک نمي شناسم ، ولي مي دانم هنرمندي است از هنرمندان خالق مرز و بومم ، حتي نمي دانم به طور دقيق چه بر او و بر آثارش رفته ، که اينگونه فغان بر آورده و تهديد به نابودي آثارش کرده و بخشي را هم به ديار عدم فرستاده . ديروز در روزنامه وقايع اتفاقيه مطلبي خواندم که اشک مرا درآورد. گمان نبريد نازکدلم که البته تا حدي هستم ، که بهتر از سنگدلي است و گمان نبريد از دردها و رنجهاي غير هنر مندان در عذاب نيستم . آموزه هاي مکتب والاي من ، اينچونينم پرورده . اين حرف بدان معني نيست که فقط منم ، نه ، چو من بسيارند ، ولي وقتي به اهل هنر اين جفا مي رود بر سايرين چه ها رود ؟
اما مسئله چيست ؟ هنرمندي ، خالق تصوير و رنگ، حجم و تماشا ، مخلوق خالق ، به خاطر هراس از سرنوشت آثارش ، قصد آن دارد در گوشه اي دور همه را به ميهماني اعدام وآتش برد. اصل خبر را بخوانيد:
ايسنا. بازهم آثار محسن وزيري مقدم به آپارتمان خالي اجاره اي او در تهران برده مي شود و او دوباره به خانه 90 متري اش در ايتاليا باز مي گردد. هراس از سرنوشت آثار، او را به قدم زدن هاي مداوم در راهروي گالري هاي موزه هنرهاي معاصر تهران وا مي دارد. اگر در باره فردا از او بپرسي با کمي تامل ، سکوت و غم مي گويد : "ديروز تعدادي از آثار را پاره کرده و شکستم . آدم وقتي در دريا افتاد ، بار طلا هم که داشته باشد رها مي کند و خود را نجات مي دهد."
بيش از 40 سال است که از تابلو ها ، مجسمه ها و نقاشي هايش پاسداري مي کند ، آثار ، اغلب موريانه خورده و سوراخ شده اش . مي گويد : " من از شما مي پرسم ، جا ندارم ، چه کنم ، اگر خودم از بينشان ببرم بهتر است يا مرور زمان ؟ "
مي خواهد خود تير خلاص را به عزيزانش بزند . محسن وزيري مقدم سالها، سر خط هنر دنيا بود . همان روزها که در پي آنچه که در دانشگاه هاي ايران به دست نياورده بود ، به ايتاليا رفت . هر چند بار هم به ايران آمده ، تا آنچه را کسب کرده به دانشجويان ايران بازگو کند . او هميشه مورد تحسين قرار گرفته است. او را پيشگام خوانده اند . او خود در آستانه برپائي اين نمايشگاه با ابراز گلايه هاي شديد به بي مهري و کارشکني هاي برخي مسئولان اجرائي حوزه فرهنگ و هنر در سالهاي گذشته که به تخريب برخي از آثارش انجاميد ه است ، تصريح کرد که به دليل ناتواني در نگهداري از اين آثار ، پس از پايان يافتن نمايشگاه ، آنهارا به دشت ورامين مي برد و مي سوزاند. در مراسم افتتاحه هم به آن اشاره مي کند. اما آيا اينک زمان آن رسيده که آثارش تير خلاص بخورند و به دست خالقش دفن شوند ؟ آيا کسي به ياد دارد که چند سال پيش عنوان شد موزه اي از آثار محسن وزيري مقدم در تهران برپا مي شود و او حدود 800 اثر خود را به شهرداري تهران هديه کرد . اما چند سال بعد که از رم به تهران آمد ، پس از ماه ها پيگيري قضائي ، تنها بخشي از آثارش را توانست از انبار شهرداري تهران نجات دهد .

کاش کسي کاري مي کرد .
بس است .
اگر جامعه اي به هنر و هنرمندانش بي اعتنا باشد يقين بدانيد زود مي ميرد.
جامعه بي اعتنا به هنر ، يا بي هنر، لاجرم ، خشونت را تکثير مي کند.
اي کاش رگ غيرت هنرمندان به جوش مي آمد . کاش دوستانم ، حسين خسروجردي ، کاظم چليپا، حميد عجمي ، حبيب صادقي ، سميع آذر، علي وزيريان ، امير اثباتي ، ابراهيم حقيقي ، خسرو خورشيدي ، ناصر پلنگي و... کاري مي کردند . کاش من قاضي بودم و اختيار دار، تا محکومين اقتصادي را به جاي بخشي از جريمه ، وادار مي کردم محلهائي را بنا کنند ، براي خريد ، عرضه و نمايش دائم اين گونه آثار . کاش روابط عمومي سازمانها و نهادهاي دولتي ، بخش کوچکي از هزينه هاي خود را صرف خريد ونصب آثار هنري مي کردند ، کاش ياد مي گرفتيم در خانه و محل کار از اين گونه آثار بخريم و زينت بخش ديورارها يمان کنيم...

شبي ديگر اگر عمر به سر نرسيد ، قدري از تجربه ديگر کشورها در اين خصوص و حرمتي که به هنر و هنرمندانشان مي گذارند خواهم گفت.