درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 27 تیر 1383
موضوع: روزنوشت
● سرانحام يک تصميم از پيش گرفته شده *

بعد از دو ماه بالاخره با دستور و خواست مستقيم معاونت هنري ، تقريباً تمامي عوامل دخيل دربخش ستادي هنر نمايش ، توسط رئيس منتخب مر کز هنر هاي نمايشي ، احتمالاً با هدف رفتن به استقبال دولت آتي ، از صدر تا ذيل تغيير کردند . در خصوص دو مورد باقيمانده نيز بطور قطع ظرف اين هفته اقدام مي کنند.

. کم کم اين بليّه در مملکت ما عادي و پذيرفتني شده است و هيچکس چند و چوني پيرامون آن ندارد . اين عمل به عنوان حق مسلم و از ابتدائي ترين حقوق و اختيارات مدير تلقي شده و از کنار آن مي گذرند . بحث بر سر يک يا دو تعويض يا جابجائي ساده نيست که حتي اين مورد هم تبعاتي در بر دارد ، بلکه نوع نگاه حذفي حاکم بر تفکر مديراني است که اختيارات خود را نامحدود تلقي کرده و بر اساس يک کينه مبهم و کور، و گاه حزبي ، به راحتي نيروهاي صاحب تجربه و ماهر را بدون هيچ دليل کارشناسي با جايگزيني دم دست ترين افراد ، ازجنس خود ، از سيستم حذف مي کنند . اوايل ، روند امور منطقي و همراه با حسن نيت ارزيابي مي شد ، اما باوقوع اتفاقاتي از اين دست آن هم در مدتي کوتاه و به شکلي عجولانه و عاري از تدبير ، قدري در باورها ترديد ايجاد کرد ، هرچند ، حضور چهره شاخص و با برنامه اي مثل فرهاد مهندس پور در راس جايگاه مهم و جريان ساز اداره نظارت بر نمايش ، تا حدودي مسئله را تمام يافته نشان نمي دهد ، و امکان بازنگري و مطالعه بيشتر را فرارو قرار مي دهد .

يک سازمان با همه عرض و طول ، امکانات و ابزار و کل نيروهاي تربيت شده ، جداي از نگرش انساني ، از نگاه توسعه پايدار، سخت افزاري بيش نيست ، آنچه لازمه حرکت جريان ساز و پيش برنده است ، نحوه و چگونگي تدابير نرم افزاري مدير بالا دست و پايه گذاري يک رابطه متقابل و پيش برنده مابين اين دو است . اتفاقي که يک مدير مياني را به نسبت موفق مي سازد ، کودتاي اداري و سازماني نيست ، بلکه بهره برداري هوشمندانه و کامل از دانش ، کارائي و توان و تجربه گذشته سازمان مورد نظر است و الا اگر مديري با اين شيوه به درصد محتملي از موفقيت هم نائل شود ، در مجموع زيان وارده به سازمان ، از جانب او به مراتب بيشتر است ، زيرا به شکل منطقي نيروهاي يک سازمان ، باصرف هزينه اي گزاف به مرحله اي از بازدهي و خلاقيت و تجربه فردي رسيده اند . و اگر قرار باشد هر مدير با متوسط حضور پنج ساله بر اريکه فرماندهي بلامنازع ، کليت يک سازمان را دگرگون کند ، تا ابدالدهر هزينه هاي سنگين اين بلاي واگير دار غير ملي ، از حيث وقت و انرژي و بودجه ، از جيب هنر، پرداخته مي شود . در اين مورد به خصوص ، جداي از زيان افراطي حذف هاي بي مطالعه ، شعار مديريت شورائي دادن و به شکل کامل فردي و بسته عمل کردن را هم بايد افزود . چرا که به طور قطع سازمان تئاتر را در اندک مدتي با يک چالش بسيار جدي مواجه خواهد کرد ، چنانکه گره کور آن در مرحله بعد با کودتاي اداري وسازماني ديگري هم کشوده نخواهد شد.


در مراسم توديع معاون سابق هنري ، همرا با چاشني مزاح ، نکته اي را يادآور شدم و آن اينکه معاون قبلي در کنار محاسن بسيار، يک عيب عمده داشت و آن اين بود که اطرافيانش آدمهايِ تا اندازه اي جسور ، خلاق ، پرتوان و با درايت بودند. صد البته کار کردن با مديراني که درک نسبتاً خوبي از حوزه کاري خود دارند ، معاون را به جنب و جوش و تحرک و پاسخگوئي و تعيين موضع وا مي دارد و اين، بر خلاف حکم راندن بر انبوه نيروهاي هلي برد شده مطيع، بسيار سخت است؛ نيروهايي که فاقد ابتدائي ترين نگرش و درک هنري و مسئوليت پذيري هستند و بعضاً نا آشنا به اين مقوله. اين نگاه همراه سياست مخفي شدن پشت شهرت هنرمندان صاحب نام تحت عنوان شوراي مديريت و شوراي عالي برنامه ريزي ، مدير را در برنامه هايش نه تنها پيش نخواهد برد بلکه او را در کوتاه مدت منزوي و فشل کرده و فکر و ذهنش را درگير جزئيات پيش پا افتاده خواهد کرد و نهايت آنکه بسياري را که با نيت همدلي و همراهي از اعتبار و شهرت خود مايه گذارده اند مايوس و دلسرد مي کند. اميد مي رود ، تا دير نشده خردمندان حاضر در شوراي مشورتي تئاتر، يا شوراي مديريت تئاترشهر تبعات محتوم اين نگرش و نحو عمل را متذکر شوند و از واپسگرائي اين هنر بيدار کننده جلوگيري نمايند.

* ( دوست گرامي و ارجمندم جناب دکتر نشان رئيس مرکز هنر هاي نمايشي، در جلسه اي گفتند با حفظ مواضع دوستي ها را تداوم مي دهند و صادقانه نقد عملکرد را مي پذيرند ، لذا من باب خير خواهي بنده اين مطلب کوتاه را نوشتم )