1 - برشت ، در نمايش " کله گردها و کله تيزها " جمله اي دارد بدين مضمون ، که مي گويد " من از مغزهائي که توان پر کردن شکم خود را ندارند متنفرم."
2- چرا وقتي در کشور صاحب هنري مثل ايران ، که همه کس ، از هر حرفه و فن ، کم و بيش توان کسب درآمد از کار خود را دارد ، هنر از پس گذران بي دغدغه زندگي معمول صاحب هنر بر نمي آيد ؟
3- از موارد استثنا که بگذريم ، در کل هنر هنرمند اصيل اين ديار ، همه را سود مي رساند الا خود هنرمند خالق هنر را . مشکل از کجاست ؟
هنر ؟
هنرمند ؟
مردم ؟
اخلاق ؟
اقتصاد ؟
فرهنگ پايه ؟
سياست گذاري ؟
مديريت و برنامه ريزي ؟
رسانه ها ؟
تهاجم فرهنگي ؟
و يا...
4- دهكده " جيفوني " در منطقه سالرنو ( در ناپل ايتاليا ) همه ساله ميزبان يك جشنواره معتبر بينالمللي فيلم كودك و نوجوان است. اين دهكده كوچك حدود دههزار سكنه دارد و در منطقهاي سرسبز و زيبا، مثل رامسر خودمان قرار دارد. تا سال 1997 تنها يک سينماي دهكده و فضاي باز ميدانگاهي شكل ، كه در تابستانها، تبديل به سالن روباز نمايشي و برنامههاي جنبي جشنواره ميشد، پذيراي ميهمانان و چهارصد داور كودك و نوجوان از مليت هاي مختلف جشنواره بود، بعداً سينماي ديگري براي جشنواره ساختند. در زمان برگزاري جشنواره، هفت شبكه استاني و سراسري ايتاليا، و تقريباً تمام مطبوعات، برنامههاي جشنواره را مستقيم و غير مستقيم پوشش ميدهند. اين در حالي است که علاوه بر بودجه هنگفت جشنواره ، بزرگترين شرکت هاي چند مليتي پشتيبان ( اسپانسر ) اين جشنواره هستند. آقاي " گوبيتوزي" مدير اين جشنواره يک تنه بيست و پنج منشي دارد و يک سازمان عريض و طويل برنامه ريزي جشنواره را انجام مي دهند . جداي از برنامههاي مرسوم و همه ساله جشنوارة جيفوني، كه در جاي خود جذاب و ديدني است، چيزي كه طي چند باري كه ميهمان جشنواره بودم ، توجهم را جلب كرد، اين بود که ديدم ، جيفوني ، حدود ششصد محل عمومي كسب و كار دارد ، از لباسشويي و بقالي و تعميرگاه بگير، تا رستوران و باشگاه و لباس فروشي. اما از تعداد ششصد مغازه، يا دکان، يا هرچه اسمش را بگذاريد ، حدود سيصد گالري در اين دهكده وجود دارد. يعني پنجاه درصد فضاهاي كسب و كار. گالريهاي كوچك و بزرگي كه به نمايش وعرضه محصولات هنري و فرهنگي ميپردازند. از تابلوهاي نقاشي و گرافيک گرفته ، تا صنايع دستي و مجسمه وکارهاي حجمي و سوزن دوزي و غيره... و همه فعال و پررونق . هر روز تا پاسي از شب ، اين مكانها ، پذيراي مشتريان بيشمار خود هستند ( نه فقط در ايام جشنواره ، که همه وقت ) و از راه هنر گذران زندگي ميكنند ، به راحتي.
5- در جنوبيترين نقطه شهر " بارسلون " درست کنار مديترانه ، بر فراز تپهاي مشرف به شهر، يك قلعه قديمي و زيبا وجود دارد ، قلعهاي مختص هنر و عرضه محصولات هنري . جلوي درب كهن آن ، از شما بليط ورود ميگيريد ( به پول ما حدود پانزده هزار تومان ) وسپس وارد دنياي ديگري ميشويد. در اين قلعه اغلب هنرمندان نام آور و مطرح اسپانيايي هم خانهاي بر اساس سليقه و طراحي خودشان براي زندگي دارند ، و هم زير ، يا در كنار خانه ، کارگاه يا مغازهاي براي توليد وعرضه محصولات هنري . در اين قلعه، همه گونه امكانات فراهم است تا هنرمندان ، رو در رو با مردم و توريستها ، آثار هنري خود را عرضه كنند. ادارة اين قلعة بزرگ كه قريب به پانصد خانه و مغازه و کارگاه دارد. به عهده شورايي از هنرمندان است و زير نظر شهرداري بارسلون ، فعاليت ميكند. اغلب بانكهاي معتبر دنيا و شركتهاي خدماتي ، آنجا شعبه دارند ، سالانه قريب يک ميليون نفر از اين قلعه بازديد و خريد مي کنند . اين قلعه هنر، آنقدر رونق دارد كه معروف ترين و زبده ترين هنرمندان اسپانيايي ، بيشتر وقت خود را در آنجا ميگذرانند و زندگي نسبتاً مرفه و خوبي دارند.
6- اين دو مورد را مثال زدم تا قدري در مورد ، اقتصاد هنر صحبت كنم ، مواردي از اين دست ، در آلمان، چين، هند، هلند، انگلستان، چك، اطريش و كانادا وجاهاي ديگر فراوان است . بهترين نمونهاش را در تونس ديدم .
7- جناب آقاي مسجد جامعي ، وزير فعلي فرهنگ و ارشاد اسلامي، ، به كرات در خصوص اقتصاد هنر و چگونگي گذران زندگي مناسب و در شأن هنرمند ايراني ، با اتكا به درآمد هنرش صحبت كردهاند ، حتي طي حكمي، مهندس كاظمي، معاون سابق هنري را به عنوان مشاور خود و مسئول پروژه تحقيقاتي بررسي ابعاد اقتصاد هنر منصوب كردند . آقاي مهندس كاظمي هم در اطاقي در فرهنگسراي نياوران، مشغول اين كارند ، حالا اين نهال كي به بار نشيند و بهره بدهد ، به نظر ميرسد به عمر من و شما و هنر مندان نسل ما كفاف ندهد.
8- آن دو مثال را كه آوردم ، براي الگوبرداري نيست ، بلكه صرفاً براي بيان اين نكته است كه احتمالاً ديگران زودتر از ما به اين پديده فكر كردهاند . به قول شادروان مهدي اخوان ثالث ( بعد از آخرين سفرش به آلمان در بازگشت در گفتگويي با مجله دنياي سخن ) که مي گفت: " برادران آريايي ما صبح زودتر از ما از خواب بيدار شده و رفتهاند بهترين و زيباترين نقاط عالم را گرفتهاند و در آنجا زندگي مي کنند " .
حالا چرا اصرار داريم همه پديده هاي عالم را از نو خلق کنيم ؟
9- قصد من در اين مطلب كالبد شكافي تفاوتها و تمايزها نيست، حتي نميخواهم وارد بحث پيچيده و جذاب اقتصاد هنر شوم ، فقط طبق قولي كه در مطلب " آي آدمها " در همين سايت دادم اشاره به نكتهاي روشن ميكنم. چون اگر قرار برمقايسه باشد تماميت يك جامعه را بايد با ديگري مقايسه كرد كه اين ابداً امكان ناپذير است . چيزي كه در كل متوجه شدم اين كه در جوامعي كه توانستهاند با برنامهريزي اصولي و همه جانبه از هنر هنرمندشان كسب درآمد كنند ، در وحله اول تكليف خود را با هنر و هنرمند روشن كردهاند و مجاري مشخص و تعريف شدهاي ، عهدهدار امور هنرند . قرار نيست هر كس با درجه بنديهاي متفاوت، مرتبط و نامرتبط در اين زمينه تصميم گيري كند. در كشور ما اگر قرار است كاري شود در اين خصوص است . يك هنرمند بايد بداند با چه کسي طرف حساب است و اصولاً كجاي كار است ، حد " بايدها " و " نبايدها " تا كجا است . تا كجا و به چه کساني بابت بد و خوب اثر هنري اش بايد جوابگو باشد. و اگر تشويق مي شود از چه بابت است و اگر تنبيه ، چرا. واگر تشويق شد ، فردا ، تنبيهي نا نوشته در انتظارش هست يا نه و حتي بالعکس .
اگراين معضل حل شود ، جريان بالنده هنر ايران زمين ، تا آن اندازه هوشمندي دارد كه نان برشته خود را از دل تنور پر برکت هنر بيرون بكشد .
10- تا زماني كه وزارت ارشاد عمده ترين و رسمي ترين متولي هنر ، چندمين و گاه آخرين مرجع پاسخگويي و تصميم گيري است و اغلب نامه هاي وارده به آن صرفاً جهت اطلاع است و بعضاً محدوده ارادهاش تا ميدان بهارستان بيشتر نيست، نميتواند در اين خصوص موثر باشد.( حتماً شنيدهايد در كاشان بر اساس حرف يك انسان شريف غير مسئول تمام مغازههاي فروش وسائل موسيقي را بستهاند يا بلايي كه سر فيلم مارمولك آمد و اتفاقاتي كه هر روز گوشه كنار هنر و مطبوعات ميافتد ، و وزير فرهيخته و صادق ارشاد ، مجبور مي شود ، روزي پنج بار، از طريق دفترش ، به شدت اظهار تاسف کند.)
خلاصه کنم:
تا زماني كه نگاه به پديدة هنر يك نگاه نذري است و همگان آن را به رايگان طلب مي کنند.
تا وقتي كه صنوف مختلف هنر در كشور ما درگير جزئيات دم دست اند ، و دعوای خانگی داريم.
تا وقتي سياست و تنگ چشمي، معيار ارزيابي هنر است.
تا وقتي هنر سفارشي و وارداتي به اصالت ها دهن کجي مي کند.
تا وقتي که هنر فردي با سماجت به سرانجام مي رسد و هنر جمعي لنگان است.
تا وقتي بر اساس حکم يک مدير کساني يک شبه هنرمند قلمداد شده و با حکمي ديگر کسي را خلع هنر مي کنند.
تا وقتی خود خواهانه حاصل دسترنج و خلاقيت هنرمندان جهان را به بهانه عدم عضويت در قانون کپی رايت به هر شکل که دلمان خواست، مصرف می کنيم .
تا وقتی محصول هنری ما به جای رويکرد خلاقانه تمايل به تقليد دارد.
تا وقتی از صدر تا ذيل تاب تحمل نقد را نداريم.
تا وقتي هنرمند ما تعجيل در خلق هنر دارد و رياضت لازمه را بردوش خود هموار نمي کند.
تا وقتي هنر مند ما توان و تمايل و فرصت پرداخت هزينه انديشه اش را ندارد.
تا وقتی روشنفکر ما چو بيد بر سر ايمان خويش می لرزد.
تا وقتی هنر مند ما پايگاه محکم فلسفی خاص خودش را ندارد.
تا وقتي بي خردان عاري از هنر، در گستره اي وسيع امکان و فرصت مي يابند فضاي آزاد انديشه را به نفع مقاصد پست خود مصادره کنند و سلامت راه هنر و آزاديهاي به دست آمده را به خطر اندازند.
تا وقتي همه ما، در زندگي روزمره با هنر ريشه دارمان ، زندگي نمي کنيم.
تا وقتي هر كس در تلاش بيرون كشيدن گليم عافيت خو يش از دل گردآب است، و خود و هنرش را به بهائي اندک وا مي نهد.
تا وقتي تصميم گيرندگان فرهنگي ميل و رغبتي به تماشا يا مطالعه محصول هنري ندارند.
تا وقتي کسي يا کساني با راستي و صداقت ، حقيقت ما را عريان نمي کنند.
تا وقتي دچار توهم درک همه چيزيم، و تمام حقيقت را در انحصار خود فرض می کنيم.
تا وقتي با هم تعارف داريم.
تا وقتي ساندويچ فروشي ها و رستورانهاي گرانقيمت ما پر رونق تر از سينما ها و تئاتر ها و کتاب فروشي ها و گالري هاي ما است.
تا وقتي همه چيز را از دولت توقع داريم و به سادگي از خود سلب مسئوليت مي کنيم.
تا وقتي فلان آدم فرهنگي و تصميم گير ما... در پنج سال گذشته حتي يك كتاب نخوانده .
تا وقتي خَزَف مي شکند بازارش.
و يا تا وقتي ...
دم از اقتصاد هنر زدن ، نوعي بي نخ دوختن است.





