درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
جمعه 2 مرداد 1383
موضوع: روزنوشت
● اعجاز تخيّل

قدرت شِگفت تخيّل آدمی، حَد معينی ندارد. به خصوص كه امروزه، او می تواند به مَدد بهره ‌برداری از هنر و بويژه جادوی سينما، هر‌آن چه را در ذهن دارد بر پرده يا برصحنه، جان ‌بخشی كند. زمانی نقاشی‌های سه ‌بعدی و غلط ‌انداز " اِشِر" ، مبهوتم می كرد، تا آنكه در فيلم " لابيرنت " آن چه را " اِشِر" با دستان معجزه، بر بوم طراحی و نقاشي كرده بود، بر پرده متحرّك، بصورتی باور‌پذير ديدم. اكنون ديگر تصوير و تصور و مفهومی نيست كه بشر بتواند تخيّل كند و نتواند بسازد و نمايشش دهد.

در دوران دبيرستان معلم زبان نازنينی داشتيم به نام آقای " قندی " ، انسان وارسته و تاثير‌گذاری بود. يادم می‌آيد، در كلاس صحبت می كرد در خصوص مانائی آثار و اصوات انسان در هستی و معتقد بود زمانی فرا خواهد رسيد كه انسان تمامی اصوات گذشتگان را كه معلق در هستی است، به مدد دانش خود، باز خوانی و باز شنوايی ‌كند. به عنوان مثال صحبت از كشف و دريافت صدای پيامبران می ‌كرد. آن موقع اين اتفاق برای ما تصوری بعيد بود، اما بزرگ شدن با آثار" ژول‌ورن " و ديگران در ما اين حس اشتياق و کنجکاوی را، قوت بيشتری داد. تا اينكه، امروز نگاه می ‌كنيم و می ‌بينيم، قدرت و توان بی‌نهايت پديده‌ های علمی، به راحتی هر آنچه آرزو و دعوی معلم فرهيخته ما بود را عملي كرده است و هر انسان به راحتی می ‌تواند، صوت و تصوير و تصورات ذهنی خود را برای هميشه، در فضای لايتناهی و نامحدود اينترنت جاودانه كند. ديگر دور نيست با اين سرعت پر شتاب رشدی كه ابزار دست ساز انسان دارد، عنقريب، مثل کشف آينده، به گذشته‌های بسيار کهن نيز، رخنه کند.
سال 1990 در نمايشگاه " فتوكينای " كُلن آلمان، شاهد اتفاق غريبی بودم كه شايد امروز ديگر پس از گذشت پانزده سال، پيش پا افتاده و عادّی قلمداد شود و آن، ساخت تصاوير سه بعدی در فضا بود. آنجا به ديدار هنر نمائی اركستر زنده‌ای نشستيم كه يك سمفونی بزرگ را اجرا كردند و چون تمام شد، در صحنه هيچ نبود، چرا كه اين كنسرت شش ماه قبل در جائی ديگر، ضبط شده بود و گوشه آن نمايشگاه، ما فقط شاهد پخش سه بعدی تصاوير آن کنسرت، در فضا بوديم، آن هم به مدد كامپيوتر و ليزر و بخار يخ و پرده ای ساده. حالا ديگر اين امكان وجود دارد. روز به روز هم پيشرفت مي‌كند. تصور می ‌كنم سالهای سال، پس از نيستی ما، روزی فرا خواهد رسيد كه نوادگان ما، با دستمايه قرار دادن آنچه از ما باقی مانده در هستی، به راحتی، تك تك ‌ما را حاضر كرده وچشم در چشم، با ما مصاحبه و گفتگوی زنده کنند، و تجربه‌های حتی جزئی دورانمان را به نقد نشينند.
حال كه اينگونه است، احساسی روشن و شفاف، برآنمان می دارد، با تکيه بر اخلاق، امانت دار صادقی برای نسل‌های آتی باشيم و بكوشيم حقيقت را هر چه هست، با شهامت به آينده منتقل كنيم، تا فردا، نزد آنان که در راهند، شرمگين و سر‌افكنده نباشيم.