درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 12 مرداد 1383
موضوع: روزنوشت
● " هنر برتر از گوهرآمد" کجاست ؟

برای هنر تعاريف زيادی برشمرده اند، از جمله آنکه می گويند:
« هنر عبارت است از انعکاس تجارب هر نسل، طبق قواعد وشرايط زمان و مکان، يا به عبارت ديگر، هنر ترجمان زندگی يا بيان زندگی ازنقطه نظری خاص است »

« هنر تقليد و انعکاس صرف جهان و طبيعت است »
« هنر بيان تصوّری وتخيّلی هنرمند است که البته مواد خود را از زندگی حقيقی گرفته است »
« هنر عبارت است از خلق زيبائی »
« هنر، بيان يک حال روحی و احساسی است که آن احساس به اشتياق منجر شده و با بيان روشنی ابراز گشته است »

به شکل ساده، با اين تعاريف و بی شمار تعاريفی که از هنر داده اند مشخص می شود، هنر با سه عامل اصلی و پايه ای بستگی تام دارد :

* با زندگی
* با جريان های فکری، اعم از فلسفی، علمی، مذهبی و احساساتی زمان هنرمند.
* با روان شناسی فردی و اجتمائی

آيا هنر امروز ما مرتبط با اين سه موردِ ساده شده، هست يانه ؟ آيا هنر توانسته خودرا با زندگی روزمره ما عجين کند ؟ به شکل گسترده ازآن تاثير بگيرد يا بر آن تاثير بگذارد ؟ کدام هنرمند را می شناسيد که از يک پايگاه محکم فلسفی يا حتی سياسی مستقل و از آن خود، برخوردار باشد ؟ يا داشته باشد وبا شهامت، امکان بروزش را بی پرداخت هزينه برخود هموار کند ؟ با خود صادق باشيم، آيا با آنچه امروزه تحت عنوان محصولات هنری در بسياری از زمينه ها عرضه می شود، به مثابه تماميت توان هنری اين سرزمين، همه موافقند ؟ يعنی شان وشخصيّت هنر اين مُلک، اين است ؟ چه چيز نشان می دهد کشور ما دوران های پر افتخاری از هنر را پشت سر گذاشته است، يا قرار است نمايندگی کند ؟ لباس ما ؟ وضع ظاهری ما ؟ تزئينات و در و ديوار شهر ما ؟ رفتار و روابط و حرف زدن ما ؟ اصول حاکم بر رفتار اجتمائی و اخلاق ما ؟ سلايق جمعی ما ؟ الگوهای جوانان ما ؟ داد و سِتَد ما ؟ نوع وميزان مصرف ما ؟ سياست ما ؟ تصويری که از فرهنگ و هنر ما ازشبکه های مختلف تلوزيونی فارسی زبان داخلی و خارجی ارائه می شود ؟ يا موزه های ما ؟
اينکه در مواردی با سماجت وپشتکارغيرتمندانه تعدادی محدود هنرمند والامقام، گاه به صورت موردی، اتفاقاتی بديع رخ می دهد، صرفاً استثناء است، قاعده نيست، که آن هم در آتش بخل و حسد و تنگ نظری و سياست بازی می سوزد و کم رنگ می شود. اين جا، بحث بر سر جريان سازی هنر امروز است و تاثير گذاری ماندگار آن.
هرگز اعتقاد ندارم آنچه از گذشته رسيده دربست خوب است و همه راکفايت می کند، ابداً هم نمی گويم با هر چه نو و مدرن است بايد مقابله کرد. اين لاجرم است که هنر در سير تکوينش نيازمند پوست انداختن است و هر دم بايد جامه نو کند، اما، کو آن نشان که بگويد من ايرانی مسلمان با هنرم زندگی می کنم ؟ اينگونه رفتار می کنيم که انگار همين ديروز قطعه خاک لم يزرعی به نام مشکوک ايران در نقطه ای دور افتاده از عالم به صورتی کاملاً اتفاقی سر از آب به در آورده و مفت به ما ارث رسيده است و ساکنانش هيچ سليقه و هنری ندارند. واقعاً اشکال ما در کجاست ؟ داروی اين درد آشکار نزد کدامين عطار معجزه گر است ؟ اين که می گويند هنرمند بايد نماينده پيشتاز زمانه و جغرافيای خودش باشد، در باره هنرمند ما صدق می کند يا نه ؟ چه مقدارش به ذات هنر و هنرمند برمی گردد و چه مقدارش به سياست گذاری ها ؟ و چه مقدارش به گذشته های ما ؟

سال گذشته کتاب عجيبی به بازار آمد تحت عنوان" فرهنگ لغات مخفی". در اين کتاب، يک استاد برجسته و تيزبين دانشگاه به مدت دو سال، با تلاش و پشتکارجمعی، تقريباً تمام اصطلاحات رايج در ميان جوانان را با معانی مستتر در آن ها گردآوری کرده بود، وقتی نگاه کردم دچار وحشت شدم. ديدم دير نيست روزی که قشر عظيم پر انرژی و پر احساس جوان ما به جائی برسند که، در مرحله اول از ايجاد ارتباط با گذشته کهن و ادبيات غنی خود و در وحله بعد، نسل پيش از خود ناتوان شوند. آن سان که گوئی با دو زبان متفاوت تکلم می کنند. البته در پيدايش اين پديده و امثالهم، مسائل روانشناسی و اجتمائی- سياسی و ذهنيت سازی و الگو سازی رسانه ها، دخيل اند، اما سهم هنرو هنر مند، در بروز اين نقص و بحران، انکار ناپذير است. سالهای سال است فرهنگستان هنر و بسياری از متوليان امر، مشغول تدوين تعاريف و برنامه های کلان هنراند، اما به واقع هيچ در اين زمينه منشا اثر نبوده اند. يا جريان شتابنده ساده سازی و ساده انگاری و رفع تکليف، فرصت ها را از کف آن ها ربوده است، يا شبه هنرمندان کم طاقت عجول، به کمين مصادره اين فرصت های طلائی نشسته و گوهر از ذات هنر ربوده و آشفتگی آفريده اند. اين گونه بلايا وجود دارد و روز به روز دامنه اش گسترده تر می شود، حتی اگر با ارائه آمار کلی و دست ساز برای جلب رضايت مديران بالاتر از خود، انکارش کنيم يا ناديده اش گيريم. چه قبول کنيم چه نه، اين روند، در نهايت با سرعت سرسام آوری همه چيزما را با خود به دره نيستی و بی هويتی هدايت می کند.