درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
چهارشنبه 14 مرداد 1383
موضوع: روزنوشت
● بار سنگين کج !

طی سال های متمادی که به انحاء گوناگون با تئاتر پيوندی نزديک داشتم، در حد دانش، تجربه و بضاعت خود، تلاش وافر می کردم با ارزيابی توانائی ها و رفتارها، با توجه به موقعيت و ميزان اعتبار مادی و معنوی اين هنر، با ديدی مثبت در خدمت تئاتر ايران باشم.

. پس از تغير و تحولات اخير نيز، چون گذشته تمامی آنچه حاصل تجاربی ملموس و عملی بود، در جلسات متعدد حضوری، با دلسوزی تمام رو در رو با مديريت جديد ابراز شد. متاسفانه در اندک مدتی، آن تصوير اوليه دگرگون شد و بی صداقتی و شتابزدگی چهره عيان کرد. آن چنان که گويا عنادی نانوشته در کار است تا دقيقاً و سريعاً، خلاف منطق و عقل و تجربه ها عمل نمايد. اتفاقات چند ماه اخير بر آنم داشت صرفاً از روی خير خواهی و علی رغم ميل باطنی، گاه به گاه در اين صفحه از سايت که حد اکثر مخاطبانش از تعداد تماشاگران يک اجرای نمايش در چهارسو، کمتر است، من باب هشدار روزگار و به عنوان يادگار، به نکاتی اشاره کنم. هرچند که به جهت ناپختگی و پائين بودن سطح بينش هنری و توان اجرائی بعضی افراد حاکم برعمده ترين مرکز هنری و تئاتری ايران، هر ناقدی را لاجرم کوچک و درگير اتفاقات سطحی می کند. ولی شايد بودند گوشهای شنوا وچشمان بيدار در اين مجموعه ظريف و شکننده که شنيدند و مانع از سقوط بيشتر تئاتر شدند.

آنچه اين روزها پی در پی در مصاحبه های متعدد به عنوان تئوری های نوين ايجاد تحول در روند حرکت هنر به شکل عام و در تئاتر به شکل خاص مطرح می شود، دقيقاً شش سال پيش به نحوی کارشناسانه و علمی مطرح و بعضاً عملی شد و نتايج درخشانی به بار آورد. کافی است با يک ديد تحليلی و تحقيقی آن سخنان و نتايج مترتب بر آن ها، جمع آوری و مقايسه شود. به طور قطع تکرار آن ها آن هم در سطحی نازل تر نتيجه بی خبری اظهار کنندگان است.
هرگز به ذهن خطور نمی کرد جريان نو آمده، در اين فرصت کم تا اين اندازه و تا اين حد، فاجعه بار، اشتباه کند. به طوری که تقريباً هر هفته يک بار، مواضع و برنامه های محکم اعلام شده، تعديل و در نهايت پس گرفته شود. با آنکه نمی توان در صداقت و دلسوزی هنرمند عزيز حسين پارسائی، دبير اجرائی شورای مديريت تئاتر شهر و گارگردان مولف فرهاد مهندس پور، رئيس شورای نظارت بر نمايش به خاطر کارنامه نسبتاً موفق هنری با تفاوت از هم، شک کرد، ولی به دليل نداشتن تجربه مديريتی کلان، اين دو و تعدادی ديگر از چهره های شاخص هنر تئاتر، ناخواسته و نادانسته تبديل به ابزاری برای ايجاد بند وبست شده اند و تعاريفی ناهمگون و محدوديت هائی نامربوط را که زمانی خود منتقد آن بودند، امروزه در سطح وسيع تر با فراق بال تحت نام برنامه ريزی شورائی انجام داده به تئاتر تحميل می کنند.

به شکل طبيعی عقل سليم درک می کند، نظر جمعی اعضای شورا تحت هر عنوان به طور قطع، مناسب ترين و بهترين تصميم هارا خواهد گرفت. اما اين نظرات، اولاً در بازخورد با وضع موجود، بايد به محک تجربه آزمون و خطا، ذات خود را بپالايد و حقيقت خود را بنماياند. ثانياً قرار نيست اين مصوبات روی کاغذ بماند، پس لزوماً بايد اجرا شود. نکته اينجاست که توسط چه نيروی اجرائی؟ نيروی خبره و پی گير و با تجربه يا نيروهائی که توان وتجربه در خور را ندارند. اينکه تصميمات بازدارنده و دردسر ساز به نام شورا اعلام شود و در کنار آن اعطاء هر امتيازی به نام فرد، قدری دور از انصاف است و در دراز مدت بحران آفرين. اين نکته ظريف در مصاحبه دبير شورای عالی تئاتر، بعد از اولين جلسه عنوان شد، آن جا که گفت، تصميمات شورا چنانچه به " تائيد مقامات بالا " رسيد ابلاغ می شود. با اين حرف نسنجيده، نمايشی و زينت المجالس بودن حضور بزرگان تئاتر، تحت عنوان شورای موثر و جريان ساز و حتی مشورتی را اعلام کرد. نتيجه آنکه اين نقطه تاريک در کارنامه خانواده تئاتر خواهد ماند که در مقطعی از تاريخ هنر، مديريتی، رندانه با بهره برداری از شهرت و آوازه بخشی از آنان و به نام جمعی آنان، اتفاقات ناميمونی را باعث شد که اثرات کِدِر آن را تا سال ها بعد هزاران مدير توانا نتوانند زدود.

در اين مدت اندک، از روی بی خردی و گاه بی توجهی، مواردی اعلام شد که عملاً فرياد مطبوعات و نجيب ترين و بی صدا ترين افراد تئاتر را در آورد، مثل اعتراض پری صابری به تصميمات شورای مديريت تئاتر شهر و کوتاه کردن زمان اجراها و در خواست عزت الله انتظامی از مديريت تئاتر برای عذر خواهی از خانواده تئاتر و تغيير تصميم اعلام شده در خصوص اعلام سطح غير کارشناسی دستمزد ها در تئاترو...

ماحصل سه ماه ونيم مديريت جديد با اين همه های و هو و مصاحبه، تبديل اطاق صميمی روابط عمومی بود به حوزه گسترده مديريت و آوردن تعدادی نيروی ناتوان از شهرستان و اعلام چند بخشنامه که بيرون نيامده، بانگ اعتراض جمعی را به همراه داشت. تو گوئی تئاتر ايران، مشکل اساسی اش کمبود تعداد زيادی مدير بود. دوستی در همان اولين جلسه شورای عالی به طنز گفته بود، " قبلاً يک نفر کار تعداد زيادی را می کرد و حالا برعکس عده زيادی جمع شده اند تا کار يک نفر را انجام دهند."

نتيجه اجتناب ناپذير اين نحو عملکرد به طور خلاصه چنين خواهد بود :

* توهين مستقيم به خانواده تئاتر که تا کنون بی هيچ اعلامی، شرافتمندانه و بی توقع، حضور درصحنه های تئاتر را نوعی ادای دين می دانستند و آن مختصر اجر مادی را برکت زندگی.

* بالا بردن غير منطقی سطح هزينه های متوسط توليد يک نمايش به خاطر قول های بی پشتوانه. به طور قطع به سالی نمی کشد که هزينه متوسط به صحنه رفتن نمايشی که تا ديروز، به طور مثال پانزده ميليون تومان بود با يکصد و پنجاه ميليون تومان هم به صحنه نخواهد رفت.

* بی رونق شدن جريان عظيم و جهانی جشنواره بين المللی تئاتر فجر. چرا که با اين فراخوان و اين ارقام و اين گونه برنامه ريزی و اينگونه حذف گسترده نيروهای کارآمد، اثر بزرگی به صحنه نخواهد رفت.( در اين خصوص بعدآ به طور مشروح بحث خواهم کرد)

* به تبع آن نداشتن آثار نمايشی درخشان و تاثير گذار و جريان ساز برای سال 1384

*دلسرد و بی انگيزه کردن چهره های شاخص تئاتر و پی آمد آن خالی شدن صحنه ها از کارها و اشخاص بزرگ.

* حذف و لاجرم ناديده گرفتن جوانان خلاق و جريان ساز و نيازمند حمايت وتوجه.

* محدود کردن سالن های اندک نمايش به چند گروه مشخص و از پيش تعيين شده و لاعلاج، پشت در گذاردن ساير گروه های مستقل تئاتری و ...

آنچه مسلم است، حرکت کلی تئاتر، جدای از روند ساير اتفاقات فرهنگی، سياسی و اجتمائی کشور نيست و نه امکان دارد و نه لزومی دارد، در مدتی کوتاه، همه معضلات اين هنر به شکلی خود نمايانه و نمايشی، حل شود. بهتر است با يک آرامش معتدل، بدور از هو و جنجال، در گذر زمان، پله به پله با اتخاذ تصميمات مطالعه شده، به اين حرکت نجيب و کم توقع، جهتی منطقی و حساب شده داد. مديريتی که مجبور می شود در مدتی کمتر از سه ماه، چند تصميم اعلام شده خود را عوض کند، اساسا بی اعتمادی به خود و آينده را رواج می دهد. ای کاش دوستان ما به جای اين همه شتاب در تخريب، در کنار اين حجم کار مانده از قبل که برای رها شدن از شر آن ها، همه را نيم خورده حرام کرده، دور می ريزند، دو سه نمونه نمايش به عنوان الگوی مد نظر خود، سفارش می دادند و با ارائه آن ها مسير حرکت تئاتر را جهت داده روشن می کردند.

اين رفتارهای شتابزده چنان است که گوئی باغی پر درخت به آنان سپرده شده با اين تصور که باغبانان خائن قبلی به جای نگهداری از آن و آبياری با اشک چشم، " زهراب " به پای درختان می ريخته اند و اکنون اينان آمده اند به امداد، اما برای نمايش حضور خود به فکر جابه جا کردن رديف درختانند، جهت ايجاد جلوه بصری بهتر برای تفرج کنندگان خيالی اين باغ، بی آنکه بدانند، تا آن زمان که به نتيجه برسند، رديفی صاف و تراز شکل گيرد، ريشه تمام درختان باغ را خشکانده اند و تنها در کنار چند بوته علف هرز، عکس هائی به يادگار می گيرند.