درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
چهارشنبه 4 شهریور 1383
موضوع: روزنوشت
● يک مراسم ساده و بی ريا...

يک مراسم يادبود ساده و بی پيرايه برگزار شد. به همت خانواده و دوستان و همولايتی های حسين پناهی در مسجد کوی دانشگاه در شامگاه سه شنبه، يعنی ديشب. خبرش جاهای مختلف پخش شده بود. جای همه خالی از کل تئاترفقط محمد مختاری بود و يونس آبسالان. از کل سينما پرويز پرستوئی و از کل تلوزيون... راستی باز هم خود حسين بود، در تمام مدت بغل پرويز نشسته بود و واژه می بخشيد. در مراسم ِخوب و دلچسب ديشب، اين بختياری سنگ تمام گذاشت. چه صدای خوبی دارد! همو که در نوار " ستاره " چند سال پيش، دکلمه ی حسين را همراهی کرده بود وبی ادعا و صميمی خوانده بود. در فرصتی به حسين تولدش، شش شهريور را تبريک گفتم، فقط خنديد. من هم دو سه کلمه حرف زدم از نياز شديد حسين به بی نيازی و شعرکی را که به يادش از ذهنم گذشته بود خواندم. همين که اسمش را گذاشتم "هيچ وهر گز" و گوشه ای در همين سايت بايگانی اش کرده ام. مراسم که تمام شد با پرويز از کوی مظلوم دانشگاه، آمديم بيرون، به او گفتم کدام طرفی می روی؟ گفت طرف تو. سوار شديم، حسابی گپ زديم. مرا رساند، دور هم بود. پياده که شدم يک هديه قشنگی به من داد، گرفتم. گفتم خدا کند راهت را دور نکرده باشم. نجيبانه گفت نه. گفتم کجا می خواستی بروی؟ گفت خانه، به اصرار گفتم کجاست؟ گفت امير آباد، درست روبروی کوی دانشگاه.