درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
چهارشنبه 4 شهریور 1383
موضوع: روزنوشت
● جرعه نوش خُم بی خويشی خويش

بر وبچه های شهرستانی معمولاً صداقت غريبی دارند. وقتی وارد ميدان کار و کارزار می شوند تماميت خود را هِبه می کنند. خصوص که اهل دل باشند و از طايفه" لر" که تا هميشه کودکی ِپاکی را با خود دارند. متن استعفای صادقانه محمد مختاری از بسياری جهات به دلم نشست. او چند سالی مدير تالار مولوی بود و آن جا را يک تنه زير و رو کرد و شأن وشخصيتی داد. وقتی دوست و همولايتی اش حسين پناهی به آسمان رفت در گير کارهای اوشد. اميدوارم به بند محبتش کشند و نگذارندش برود. متنش را بخوانيد.

رياست محترم جهاد دانشگاهی واحد تهران

با سلام و احترام
در پيش رويم راهی است پر فراز و نشيب که مگر با استعانت از يگانه باريتعالی و استفاده از نيروی عظيم راستی و صداقت که نفی هر گونه سياسی کاری و تمهيد مزورانه امروزی است يارای گذر از آن نيست و حسين پناهی به من راهی آموخت که آنچه خود دارم از پيرامون تمنا نکنم که اين را با قيمت جانش به من آموخت.
چند سالی را پی تمنای دل پوئيديم وبه هر دری زديم شايد به اشتباه! اما حکم دل بود که حالی کرديم و اينک می خواهم جرعه نوش خُم بی خويشی خويش گردم.
کارمندی نمی دانم و فرمول اش را هيچ وقت نخواسته ام ياد بگيرم چونانکه شمس، مولانا را دگرگون کرد، می خواهم بروم و گم شوم در خودم. دست به دوربين برم و فيلمی بسازم از حسين پناهی شايد آن تمنای دلم باشد. جنابعالی نيز کمک کنيد، بار سنگينم را از دوش اين مجموعه برمی دارم و اين به معنای استعفا از تمامی فعاليت های دولتی من از اين تاريخ می باشد.
بازهم ببخشيد عرض کردم کارمندی نمی دانم و چون به ده راهم نمی دهند درب خانه شما را کوبيدم.

ساعت 11 صبح 3/6/1383
بنده خدا سيد محمد مختاری
رونوشت: خودم برای هميشه