درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
چهارشنبه 11 شهریور 1383
موضوع: روزنوشت
● راز و نياز

طی اين چند روز بخت يار بود و فرصتی دست داد تا مثل يک تماشاگر به تئاتر شهر بروم وبه تماشای چند نمايش بنشينم. نمی دانيد چه لذتی دارد ديدن بی دغدغه تئاتر. بی آن که مسئوليتی داشته باشی و پاسخگوی کسی باشی. بنشينی کنجی و دل به نقش ها و نقش پوش ها بسپاری. هر جا دلت خواست کودک شوی و خنده سر دهی و گاه که بغضی ناپيدا گلويت را فشرد، عقده دل واکنی و در طول يک نمايش، گريه سر دهی و های های بی صدا، خود را زلال سازی.
چند نمايش ديدم.
يکی را برای اولين بار کامل، که نمايش عليرضا نادری بود در چهارسو به اسم " 31/6/77 " متنش را خوانده بودم و بخشهائی از آن را نيز در جشنواره پارسال ديده بودم. مطلبی برای آن نوشتم تحت عنوان " آدم ها و واژه ها در آثار نادری "

نمايش ديگری که ديدم برای بار چهارم يا پنجم " پشت شمشادها " اثر علی روئين تن بود. برای اين هم مطلبی نوشتم.

ديگری نمايش " اين کدوم پنجشنبه است؟ " بود، کار حميد رضا آذرنگ. اين کار را برای بار دوم بود که می ديدم. برايش مطلبی نوشتم به اسم " اين کدام پنجشنبه است که نيست."

هتل ايران را هم برای بار دوم ديدم. کار سيّد افشين هاشمی مرغزار. برايش هنوز فرصت نکرده ام چيزی بنويسم، البته خواهم نوشت. ارزش بحث دارد.
حالا اگر دلتان خواست و حوصله داشتيد وعلاقه هم همراهی کرد، در بخش نمايشنامه ی همين سايت، گزينه نقد و نظر بخوانيد. انشاء الله اگر تا هفته ديگر زنده بودم، تمام بخش های سايت را با عکس همراه خواهم کرد. باور کنيد حدود دو هزار عکس زيبا از همه چيز به خصوص تئاتر مهيا کرده ام، ولی فرصت نکرده ام انتخاب و دسته بندی کنم و اين جا بگذارم.
اجازه دهيد حرف امشب را با دو جمله نمايشی از" پيتر بارنز" به پايان ببرم و مثل قديم ها بگويم: شب به خير، خدانگهدار!

کلر: از کجا می دانی خدا هستی؟
ارل گورنی: ( مدعی خدائی) خيلی ساده است. وقتی با او راز و نياز می کنم می بينم دارم با خودم حرف می زنم.