درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
سه شنبه 17 شهریور 1383
موضوع: روزنوشت
● سخن شناس نه ای جان من خطا اين جاست!

طرح 1.jpg

در زندگی امروز، هر چقدر تلاش کنيم وارد حوزه مسائل سياسی نشويم و مثل آدم های عاقل به حرفه و کار خود بپردازيم، نمی شود، حوزه سياست عين بختک، بر آدم وارد شده و تمام کمال خودش را برهمه چيز تحميل می کند. به قول گفتنی، وقتی هم می گوئی من با سياست کاری ندارم می گويند، اين که خودش عين سياست است!


xvp 3.jpg

الان وضع به گونه ای است که سياست عين پدر بزرگی پير، پولدار، مقتدر، اخمو، خود خواه، خرافاتی و
فراموشکار وخوابگرد، با اجازه و بی اجازه، وقت و بی وقت، به تمامی اندرونی و حتی خصوصی ترين خلوت هر که را از فاميل و غير فاميل، اراده کند، سرک می کشد و برای جزئی ترين امور بی ربط، تعين تکليف می کند، روی حرفش هم که ابداً نمی شود حرف زد، زيرا چنان حرف های نسنجيده خود را به مقدسات می چسباند که اگر دم برآوری سوسک ات می کند.

البته سياست به شکل علمی لازم است، درست مثل هر چيز علمی ديگر. ولی نکته اينجاست که به خاطر حل اين معضل، از اساس تعريف علم و سياست را يکجا عوض می کنند. برای همين، گاه کسانی دم از سياست می زنند که کلمه سياست را " صياست " می نويسند، درست مثل اين شعار که جائی بسيار معروف، روی ديوار درشت و خوش خط، نوشته بودند: مرگ بر زد... فلان.

اين که می گويند سياست پدر و مادر ندارد، از بيخ و بن غلط است. سياست هم چندتا چندتا، پدر و مادر دارد هم فک وفاميل، هم دوست وآشنا و رفيق و حامی، فقط شريک ندارد. اگر بی پدر و مادر بود، الان عده ای بايد در کوره دهات طرف های ما فضله کفتر برای زمين کشاورزی جمع می کردند. نمی دانم چه اصراری هم دارند روزی دو سه بار حرف های يخ زده و بی مصرفشان را فرياد بزنند، از آن عجيب تر اينکه اين حرف ها، سر از صفحه اول و دوم مطبوعات وزين در می آورد و آدم های ساده لوحی مثل من، اين شوخی های بی مزه را جدی تلقی کرده و بر اين جملات گهر بار نقد و تحليل هم می نويسند، يا با سادگی هر چه تمام تر اين جا و آن جا نقل کرده، جواب می دهند. گويندگان عجول آن بيانات، يک چيزکی شنيده اند که برای بالا رفتن از نردبان ترقی و پيشرفت، لازم است از دم به زمين و زمان ناسزا بگويند، و به هر چيز مربوط و نامربوط، گير سه پيچ بدهند و هر پديده ای را آلوده به سياست من درآوردی کنند. يکی هم دم گوششان نجوا نمی کند، آقا! درست، ولی نه آنکه همه را يکجا، صبرکن! کم کم.

طرح 2.jpg

حالا از اينها بگذريم، بعضی ديگر، خيلی راحت حرفهائی می زنند که با گفته های چندی پيششان صد و هشتاد درجه مغايرت دارد. آنقدر با اعتماد به نفس هم آن را بيان می کنند که تو به گوش و هوش خودت شک می کنی. ای دريغ از ذره ای قدرت خلاقه برای توجيه، يا ذوق هنری برای ماست مالی، که از ابزار اوليه بازی سياست است.

نقل است يک بار از چرچيل می پرسند، خصوصيتِ مطلوبِ کسی که می خواهد سياستمدار بشود چيست؟ در جواب می گويد: قدرت پيشگوئی اين که فردا و هفته آينده و ماه آينده و سال آينده چه پيش خواهد آمد. و بعد، قدرت توجيه اينکه چرا اين اتفاقات روی نداده است.

خوب، حالا که قرار است دم به ساعت و به اجبار مخاطب اين عاليجنابان باشيم، اقلاً بزرگانشان که عقل و درايت دارند، برايشان دوره ی فشرده آموزش فنّ سخنوری بگذارند. خداراشکر فن بيان و علم منطق در اين ملک ريشه دار است و منابع آموزش سياست و سياست بازی به حد وفور در جهان قابل دسترس، حتی به مراتب بيش از آنچه برای هنر و اخلاق و نحوه مدارا و مردم داری و... به شکل کتاب و کتابچه و روزنامه و مجله، چاپ می شود. اگر دير بجنبند، اينان با کج فهمی حاصل زحمات آنان را نيز به باد می دهند، چه که بارها داده اند...

xvp 4.jpg