درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
پنجشنبه 2 مهر 1383
موضوع: روزنوشت
● عطر گل ياس

اول:

جمله ای را می خواهم برای شما نقل کنم که ريشه بسياری از نابسامانی ها، خودمحوری ها، برخوردها، ايجاد محدوديت ها، حذف ها، تحقير کردن ها و آواره کردن ها به آن بر می گردد.

به مفهوم عميق اين جمله دقت کنيد: « ما تک تک، خودمان را بر مبنای نيت هائی که داريم، قضاوت می کنيم و ديگران را بر اساس اعمالی که انجام می دهند. »

دوم:

دوست ديرينه و نازنين، محمود رياحی، همکار قديمی ام در تلوزيون، از آمريکا يک پيام برای من گذاشته بود، شايد خبرش را شنيده باشيد. برايتان نقل می کنم. خبر هيچ توضيحی نياز ندارد، من وقتی آن را خواندم، بغضی سنگين گلويم را فشرد. بخوانيد:

Talk about paranoia!!!

-----Original Message-----
...
Subject: CNN new: Flight cancelation: If you read PERSIAN newspapers in
the plane, you may land in Guantanamo Bay....

Note prompts flight cancellation
Tuesday, September 21, 2004 Posted: 1643 GMT (0043 HKT)


MILWAUKEE, Wisconsin (AP) -- Midwest Airlines canceled a flight ready to
take off for San Francisco after a passenger found a note in Farsi in the
company's in-flight magazine and alerted the crew.
The plane, carrying 118 passengers and five crew members, had already
pulled away from the gate at Mitchell International Airport Sunday
evening. It returned to the gate, the passengers got off, security
authorities were notified, all luggage was checked and the aircraft was
inspected. Nothing was found.
The passengers were put up in nearby hotels and booked on a Monday
morning flight.
The writing was in Farsi, the language used in Iran, said airline
spokeswoman Carol Skornicka. She said she didn't know exactly what the
writing said but was similar to a prayer, "something of a contemplative
nature."

Alert Name: Iran

Arabic-style writing prompts flight cancellation
09/21/04 10:38 AM, EDT
Midwest Airlines canceled a flight ready to take off for San Francisco
after a passenger found Arabic-style handwriting in the company's
in-flight magazine and alerted the crew.
FULL STORY


سوم:

اين ماجرای فنا شدن نزديک به سی کودک معصوم به دست هوس يک بيمار روانی در منطقه کوچک و حاشيه ای پاکدشت، حالم را بد جور خراب کرده است. نمی توانم ذهنم را متمرکز کنم. دائم فکر می کنم هر کدام می توانستند بچه های من باشند. او به راحتی به مدت نزديک سه سال اين جنايات را مرتکب شده، يعنی تقريباً هر ماه يک کودک بی پناه مظلوم به دست او پرپر می شده است. نمی دانم چه بگويم. نمی دانم چرا همه می خواهند از خود رفع مسئوليت کنند. کاش می توانستم کاری بکنم، حتم دارم همه ما مقصريم. بد جور داريم به اين حوادت عادت می کنيم...


چهارم:

عرضه درست يک محصول هنری اگر اهميت اش بيش از خود خلق هنر نباشد، قطعاً کمتر نيست. ای بسا بسياری در خلوت خويش آثار بزرگی را بيافرينند، اما به خاطر ندانستن نحوه درست ارائه اش و يا بد معرفی کردنش، خيل عظيم مخاطبان مشتاق را بی نصيب از کشف و درک مفهوم آن کنند. يک فيلم، يک تئاتر، يک رمان خوب، يک قطعه موسيقی و حتی، يک برنامه تلوزيونی لاجرم نياز به معرفی و عرضه درست دارد. البته اين جدای از اطلاع رسانی است، که خود زيرمجموعه ای از علم عرضه است. در تلوزيون ما به آن می گوئيم پخش ( broadcasting )
ببينيد عرضه يک برنامه يا سريال تلوزيونی، درست مثل پذيرائی بايسته از مهمانی گرامی و عزيز است. همانطور که شما برای ميهمانان خود از روز ها قبل تدارک می بينيد و مدت ها وقت صرف آماده کردن غذا می کنيد، عده بسياری در صدا و سيما در بخش های مختلف فکر کرده، طراحی می کنند و زحمت کشيده و با برنامه سازی در انواع مختلف خوراک فکری برای مخاطبان خود آماده می کنند. حالا فکر کنيد در ميهمانی موقع پذيرائی، ميزبان تمام غذاها را با ديگ و قابلمه سر سفره بياورد و با بيل آن ها را جلوی ميهمان خالی کند و با تشر و اخم بگويد بخور! شما فکر می کنيد ميهمان چه حالی می شود؟ بدين صورت حاصل زحمات پزنده اين غذای لذيذ به باد می رود. پس چه می کنند؟ با دقت و حوصله و سليقه، سفره آرائی می کنند و غذاها را در زيبا ترين ظرف ها مهيا کرده می آورند و با ادب تمام تعارف می کنند. مهم نيست در سفر چه غذائی بگذارند، گرانقيمت يا ارزان، مهم نحوه سفره آرائی و تزئين و عرضه هنرمندانه است و تحريک اشتها. در صنعت هم همين گونه است، محصول درجه يک هم با بسته بندی بد، مورد استقبال قرار نمی گيرد. متأسفانه بسياری از برنامه های تلوزيون خودمان، به شکل وحشتناکی بد عرضه می شود، حتی معدود برنامه های خوبِ آن لابلای اين ندانستگی ها حرام می شود.
حالا چرا به اين مورد اشاره کردم به خاطر اين است که به چند مورد عرضه درست محصولات تلوزيونی اشاره کنم، البته آثاری که از غنا و ساختار و محتوای بالائی برخوردار بودند. امرالله احمد جو را بسياری اهل هنر می شناسند، نويسنده و کارگردان فرهيخته ای است. زمانی سالها پيش سريال زيبای " روزی روزگاری " را ساخت، عرضه حرفه ای و درست آن باعث شد، به شدت مورد توجه و استقبال قرار گيرد. چند سال بعد، محصول زيبای ديگر اين کار گردان " تفنگ سرپر " به دليل عرضه ناشيانه لطمه خورد و حاصل پنج سال تلاش احمد جو و عوامل بيشمارش به باد رفت. از اين نمونه ها اگر بخواهم بگويم بسيار است. نمونه های عرضه خوب، مثل هزاردستان، کوچک جنگلی، لبه تاريکی، آوای فاخته، ارتش سری، همسران، رعنا، کيف انگليسی و ده ها برنامه و سريال ديگر.
از نمونه های عرضه بد، مثل، آپارتمان، امام علی ( ع ) ، سريال امام رضا ( ع ) و امام حسن ( ع ) و تعداد بيشماری برنامه های پر زحمت ديگر.
اينکه بعضی از آثار سطحی در بهترين ساعات پخش می شود و مورد توجه قرار می گيرد، به معنی عرضه درست و حرفه ای نيست. در خصوص اين مبحث حرف و سخن و خاطره بسيار است که با اطلاعات و آمار دقيق به آن خواهم پرداخت.

پنجم:

دوست نازنينی چند وقت پيش در پيامی به شعر پايانی سريال عطر گل ياس اشاره کرد و خواسته بود اين شعر را برايش بنويسم. اتفاقاً اين تنها شعری بود که نوارش را به يادگار داشتم و می خواستم وقتی بخش صوتی، تصويری سايت را فعال کردم به همراه دکلمه اشعاری ديگر در بخشی خاص بياورم. يادش به خير، بهمن زرين پور سريالی ساخت به اسم عطر گل ياس که اتفاقاً به خاطر عرضه درست و حساب شده مورد توجه قرار گرفت. روی تيتراژ پايانی سريال جمال الدين منبری خواننده خوش صدا و فرهيخته، شعری از احمد عزيزی را به زيبائی هر چه تمامتر خوانده بود. در پايان آخرين قسمت سريال، من اصل شعر را به صورت زنده و کامل دکلمه کردم و به دل سوخته بسياری نشست و جزو خاطرات مردم شد. حالا برای شما و آن دوست، بخشی از اين شعر بلند را از کتاب " کفش های مکاشفه " احمد عزيزی اينجا می نويسم.

عشق من! پائيز آمد مثل پار
بازهم، ما بازمانديم از بهار

احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما

بايد از فقدان گل، خون جوش بود
در فراق ياس، مشکی پوش بود

ياس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد

ياس ها ياد آور پروانه اند
ياس ها پيغمبران خانه اند

ياس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد

ياس در هر جا نويد آشتی است
ياس دامان سپيد آشتی است

در شبان ما که شد خورشيد؟ ياس
بر لبان ما که می خنديد؟ ياس

ياس يک شب را گل ايوان ما ست
ياس تنها يک سحر مهمان ما ست

بعد روی صبح، پرپر می شود
راهی شب های ديگر می شود

ياس مثل عطر پاک نيت است
ياس استنشاق معصوميت است

ياس را آئينه ها رو کرده اند
ياس را پيغمبران بو کرده اند

ياس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پيمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا زير ماه
می چکانيد اشک حيدر را به چاه

عشق محزون علی ياس است و بس
چشم او يک چشمه الماس است و بس

اشک می ريزد علی مانند رود
برتن زهرا: گل ياس کبود

گريه کن زيرا که گل ها ديده اند
ياس های مهربان کوچيده اند

گريه کن زيرا که شبنم فانی است
هر گلی در معرض ويرانی است

ما سر خود را اسيری می بريم
ما جوانی را به پيری می بريم

زير گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاک شد
آن بهار مرده در من خاک شد

ای بهار گريه بار نا اميد
ای گل مأيوس من! ياس سفيد

ياس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد...