درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
شنبه 4 مهر 1383
موضوع: روزنوشت
● هنر نيست روی از هنر تافتن...

تنها انعکاس حقايق زندگی بشری می تواند نام هنر به خود بگيرد. بدون انسان و خارج از منافع او هيچ هنری وجود ندارد. هنر نغمه ای است که برای بشريت سروده می شود، اهرمی است که بشريت را به جلو می برد، انعکاسی از واقعيت های زندگی اجتماعی مردمی است که هنر مند در ميان آن ها زندگی می کند.*

اين تعريف البته برای هنری واقع گرايانه داده شده است اما با مختصر تفاوتی در مورد ساير انواع هنر می تواند به کار آيد. اين مطلب به روشنی بيان می کند اگر هنری واجد اين مشخصه باشد می ماند و با زندگی مردم عجين می شود و در دراز مدت غرور انگيز و خاطره ساز می شود، در غير اين صورت، به شکل طبيعی زود رنگ می بازد و در خود دفن می شود. در اين ديار هستند مدعيان هنر که در خلق هنر، صداقت لازم را ندارند و به آن چه می گويند نه ذره ای باور دارند و نه لحظه ای عمل می کنند، اما هميشه بهای اين بد عهدی و فرصت طلبی، متاسفانه از جيب اهل صادق هنر پرداخت می شود. روی سخن اين مطلب البته با اينان نيست.
رمز جاودانگی هنر هنرمندان اين سرزمين در زيست عارفانه و با شرافت آنان است و هرگز نمی شود منکر رابطه مستقيم و غير مستقيم هنر و دين هنر پرور اسلام شد. وقتی اثر هنری ريشه از حقايق هستی بگيرد و با زندگی مردم زمانه پيوند بخورد و بر عمق جان نشيند، هيچکس را يارای محو جاودانگی و حذف و نابودی اش نيست. پس نبايد با ندانم کاری و سياست بازی گاه و بيگاه، انتقام اين اثر بخشی را چون آنگونه که ما می پسنديم نيست، از هنرمند گرفت تا شايد از شدت اثرش کاست. اين که می بينيم هر از چند، معدودی نادانسته با تيشه ی جفا به ريشه شخصيت هنرمند اصيل اين ديار ضربه می زنند و او را تحقير می کنند، برای نيل به همين مقصود است. مطمئناً کسی را که درد دين باشد و دغدغه ملک و ميهن، هرگز با عتاب و خطاب و اتهام با مردم و هنرمندانش برخورد نمی کند و جفا و ناروا بر آنان نمی پسندد. معدودی که با توهم، تمامی حقيقت را منحصراً در اختيار خود می دانند، با ارائه تحليل های غلط، تصويری ناپسند و غرق در فساد از جامعه نجيب ايران نشان می دهند و در ادامه بار تمام آن چه در تصور خود می سازند را به گردن هنرمندان می اندازند. اينان به اشتباه از بودن در اين وضعيت، چون بقيه را در موضعی تسليم شده و در حال اثبات خود می يابند، شادمانند. در تعريفِ دائم متغير آنان هيچ حد و مرزی وجود ندارد، خودی و غير معنی ندارد، هر دم به رنگی و هر لحظه به شکلی. پس نبايد ارج گذاری های بايسته مجامع مردمی و رسمی متولی هنر را که مدام است نديده گرفت و به دام افتاد و و اين معنی را به همه دلسوزان هنر منتصب کرد و با آنان به عنوان تماميت وجدان هوشيار نقد هنر وارد جدل شد.

حافظ، تو ختم کن که هنر خود عيان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

اين نيست که تصور شود همراه شدن با اين عده قليل از بار معصيت و مصيبت از پيش معين شده ی کاذب می کاهد، آنان هنرمند را و رهروان هنر را مطابق تعريف هر روزه خويش ارزش گذاری می کنند و مدام سعی دارند او را به زير آورند يا از دور خارج کنند. در تعريف اينان از زندگی، هنرمندی، زيبائی، شادمانی، ذوق، سليقه، سرور، شعف، غرور، مهر، احترام، ادب، عشق، و... کمتر جائی نشان دارد و اغلب تصور می کنند نعمت خدادادی تفکر و انديشه، خاص آنان است و ديگران در برهوت جهل می زيند. باشد تا روزی به يمن گذر ايام، نتيجه عمل خويش ببينند و راه و رسمی ديگر پيشه کنند و خود نيز هنرمندانه از ابزار هنر برای بيان مقصود بهره برند و تأثيری سازنده و گسترده گذارند. بالاخره روزی خواهند فهميد، پرخاش به هنرمند، هنر نمی خواهد، هنر، در شناخت هنر است و همراهی و همدلی با آن که اگر چنين شود جامعه رنگ آرامش و سلامت بيند و عشق و عطوفت و همدلی زياد شود و خشونت و ناهنجاری از اين ديار پر هنر رخت بربندد. به قول نظامی:

هنر نيست روی از هنر تافتن
شقايق دريدن، خشن بافتن
خردمند را چون مدارا کنی
هنرهای خويش آشکارا کنی

اما تا آن روز که به مدد حق اين درک و دريافت نمود يابد و هنرمند در اندازه، قدر و قيمت يابد و بی هنران به جد و جهد و رياضتی سنگين، هنر يابند، لاجرم بايد اين بی مهری های هر از گاه را تحمل کند.

غير از اين نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نيست که نيست...

* اين چند جمله، از صفحه 663 کتاب ارزشمند " شناخت و تحسين هنر " اثر استاد گرانمايه دکتر سيمين دانشور، از انتشارات " کتاب سيامک" نقل شد.