درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 13 مهر 1383
موضوع: روزنوشت
● مديريت هنرمندانه بر خود

وجود هر آدمی نياز به مراقبت دارد. اين مراقبت در دو شکل صورت می گيرد، يک بخش بر می گردد به مراقبت از جسم و ديگری به شخصيت و تمامی آنچه او را در منظر عمومی تعريف می کند.

اين مراقبه اگر برای افراد هر صنف لازم است در نزد هنرمند، به جهت شهرت عام، واجب بوده و دارای ويژگی های بی شمار است. يک هنرمند در هر رشته ای که مشغول است، برای هنرمند ماندن و جادوانگی هنری لزوماً بايد علاوه بر پايبندی به اصول پذيرفته شده اخلاقی، مراقب رفتار، کردار و برخوردهای خود باشد تا بتواند موقعيتی تضمين شده را برای خود و هنرش بوجود بياورد. در اين حال جدای از اينکه لازم است به تمرين و ممارست دائمی بپردازد و به تمامی ابزارهای مرتبط با کارش مسلط باشد، بايد بتواند به نحو احسن حضورش را دوام داده و موقعيتی والا برای خود به دست بياورد. اين مراقبه در نزد هنرمندان گذشته به شکل سنتی، تعريفی ديگر داشت و اکنون جدای از آن رفتارهای پسنديده، موارد بسياری هست که عمل بدانان خارج از توان و درک و دانش اوست. اين ها همه به خاطر شتاب توسعه و دگرگونی آداب اجتماعی و عجين شدن هنر با مسائل پيچيده اقتصاد، و قانونمند شدن مناسبات و پديده ها است. اين مسئله را به بيانی ديگر و با مصداق عينی بيان می کنم. يک هنرمند بايد بتواند با کمال دقت حضوری دائم در اتفاقات هنری داشته باشد، از خلق اثر هنری گرفته تا انجام مصاحبه های حساب شده، عکس العمل نشان دادن نسبت به اتفاقات جامعه و حتی گرفتن عکس و دادن امضا و پاسخ مناسب دادن به دعوت ها و حضور در محافل و مجالس و از همه مهمتر اينکه با تيز هوشی بتواند تداوم کاری و امنيت شغلی در خور وشايسته ای برای خود فراهم کند. ستاره شدن و محبوب عام بودن ممکن است رابطه با شانس و اقبال و ارتباط داشته باشد ولی ستاره هنر بودن و بزرگ ماندن، نيازمند برنامه ريزی و مراقبت دائمی است. مثال را در حوزه سينما می زنم.
در وضعيت کنونی سينمای ايران، هر هنرمند و يا بطور مشخص تر مثلاً بازيگر، تمامی کارهای مرتبط با اين حرفه را يک تنه انجام می دهد. آموزش می بيند، به دنبال کار می گردد، بخت و اقبال و شانس و ارتباط را به مدد می گيرد، يکی دو تجربه موفق انجام می دهد، به يک شهرت نسبی دست می يابد، فيلمنامه های پيشنهادی را شخصاً مطالعه می کند، قبول يا رد می کند، بر سر مبلغ دلخواه چانه می زند، قرار داد می بندد، بازی می کند، زورش می رسد حق و حقوقش را می گيرد يا نمی تواند بگيرد، وقت و نرژی اش را تلف می کند و آخر سر از خير آن می گذرد و من باب تجربه ديگر تن به هر کار و هر کس نمی دهد، در محافل و مجالس شرکت می کند، يا نمی کند، سخنرانی و اظهار نظر می کند، مصاحبه های متعدد انجام می دهد، اگر با بحران يا موفقيتی بزرگ مواجه شد براساس سطح دانش خود از آن ورطه بيرون می آيد و يا بهره برداری درست از آن به عمل می آورد و سپس موفق و يا ناموفق به کارش ادامه داده و يا خانه نشين شده منتظر معجزه می ماند و اگر هوشمند باشد، عمده وقتش را صرف خنثی کردن امواج منفی بين راه می کند. تمام آنچه او به تنهائی با درايت ذاتی يا بی دقت و از روی ناشيگری انجام می دهد، در عرف جهانی اين حرفه، وظائف تعريف شده آژانس های مختلف هنری است که براين اساس طراحی و تأسيس شده اند.
يک بازيگر درست مانند عضوی از يک سازمان عظيم توليدی است که محصول نهائی اش، اثر هنری خلق شده است. در يک سازمان، مثلاً يک شرکت توليدی يا يک کارخانه بزرگ، به شکل طبيعی تقسيم مسئوليت انجام می گيرد. کسی کارخانه را تأسيس می کند، کسی قرارداد خريد ماشين آلات و مواد اوليه را می بندد، کسانی طراحی می کنند، کسانی توليد می کنند، کسانی عرضه می کنند و اگر در مسير اين مراحل، سازمان توليد با حادثه مواجه شد، يک دايره حقوقی برای رفع مشکل چاره انديشی می کنند. هرگز تمام اين وظائف را يک نفر انجام نمی دهد.
ما در عرصه هنر به چنين تشکيلاتی نيازمنديم. تشکيلاتی ويژه و حرفه ای و کارآمد. ديگر نمی شود بيش از اين کارها، بخصوص فعاليت های هنری باری به هر جهت و فردی انجام گيرد. بدين صورت هر کس و هر نهاد و شرکت مرتبط با توليد محصولات هنری حدود اختيارات و دائره عملکرد خويش را باز می شناسند و در مسير حرکت حقی از صاحبان حق ضايع نمی شود.
بايد آژانس هائی ويژه مديريت هنری تأسيس شود و هنرمندان با شناخت کافی با آن ها قرارداد ببندند و بسته به ميزان درآمد درصدی از درآمد خود را به آن بپردازند. اينگونه آژانس ها، با بکارگيری مشاوران توانا و حقوقدانان ماهر تمامی امور هنرمند را انجام می دهند و می شوند مدير برنامه هنرمند. اگر قرار است بازيگر در سريال يا فيلمی بازی کند، اول آژانس مربوطه متن فيلمنامه را می خواند و تعين می کند نقش پيشنهادی مناسب هست يا نه، نوع و نحوه و رقم قرار داد، مناسب هست يا نه. همه اين موارد توسط آژانس انجام می شود و سپس آژانس از طرف بازيگر اقدام به عقد قرار داد می کند. در ادامه چنانچه از هر سو خلافی صورت گرفت آژانس پاسخگو خواهد بود، مثلاً اگر طرف قرار داد به تعهد خود به موقع عمل نکرد، آژانس موظف به پرداخت حق و حقوق هنرمند است و بعد با پيگيری حقوقی مبلغ قرار داد و خسارت وارد را می گيرد. آژانس موظف می شود با رايزنی و ايجاد ارتباط در طول سال در حد مقدور کار مناسب برای آن بازيگر فراهم کند، چرا که خودش نيز سهيم در درآمد بازيگر است. اين مهم برای تمام رشته های کاری هنر امکان عمل دارد، برای نويسنده، کارگردان، دستيار، طراح، نورپرداز، فيلمبردار و صدا بردار و بقيه.
اکنون با نبود اين تشکيلات کاربردی هر روز شاهد درگيری و شکايت اهالی سينما از تهيه کنندگان و مديران توليد و بالعکس هستيم و از طرف ديگر به خاطر کامل نبودن و حقوقی نبودن مفاد قراردادها و نا آگاهی دو طرف از تعهدات تعريف شده در قالب قانون، در مقاطع مختلفِ توليد، فيلم های بسياری در ميانه به مشکل خورده و متوقف می شود. ممکن است کسی بازيگری توانا باشد ولی نداند چگونه بايد از حق خودش دفاع کند. من هنرمندان مشهوری را می شناسم که سال هاست مبالغ کلانی طلبکارند ولی نمی توانند وصول کنند. بعضی راهم می شناسم پول های زيادی برای انجام دادن کار و تعهدی گرفته اند ولی هرگز شروع نکرده اند و کماکان مديونند و طرف خود را به خاک سياه نشانده اند.
از بحث های حقوقی و مالی که بگذريم، بسياری مواقع يک هنرمند نيازمند مشاوره است، اينکه به فلان محفل برود يا نه، آيا شأن او حفظ می شود يانه، چه لباسی بپوشد، چه بگويد، چگونه بگويد، اگر خواست مطلبی را تکذيب يا تائيد کند چگونه باشد، و هزاران مورد ديگر که رعايت نکردن آن ها باعث حذف هنرمند از صحنه می شود. کافی است مسئوليت همه يا بخشی از اين امور به آژانس ويژه واگذار شود.
البته آژانس ها بايد بر مبنائی کاملاً حقوقی و حرفه ای شکل بگيرند تا خود مثل بسياری از پديده ها بار مضاعفی بر دوش هنر و هنرمند نيفزايند. اکنون به شکلی ابتدائی خانه سينما، خانه موسيقی و خانه تئاتر و شعر و تجسمی و غيره بخش اندکی از اين وظائف را انجام می دهند ولی اگر به شکل کنترل شده در بخش خصوصی اين امور انجام شود نتايج بهتر و دقيق تری در بر خواهد داشت.
ديگر وقت آن است که هنرمندان ما ياد بگيرند روی پای خود بأيستند و بيش از اين همه چيز را از دولت طلب نکرده و برای انجام هر امری به سوی او دست دراز نکنند، چرا که در اين حالت، تغيرات دائمی مديران دولتی در عرصه فرهنگ، جامعه هنری را به تلاطم می اندازد و هر کس مجبور است به شکل جوانمردانه يا ناجوانمردانه، گليم شخص خود را از آب بگيرد و اين اساساً در شأن هنرمند نيست.