درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 20 مهر 1383
موضوع: روزنوشت
● بازار داغ نمايش

اين روزها، صحنه های تئاتر تهران شلوغ و پر رونق است. نمايش های مانده در نوبت از جشنواره بيست و دوم فجر، يکی پس از ديگری به سرعت برق با اجراهائی کم به صحنه نرفته تمام می شود و تو هرچقدر هم وقت بگذاری باز نمی توانی تمامشان را سير ببينی.

با سياست های جديد، نمايش ها حداکثر بعد از سه هفته بايد با صحنه وداع کنند. با همه زحمات طاقت فرسائی که برای فراهم کردن زمينه برای اجراها صورت می گيرد، انگار چوب حراج خورده به هر چه تئاتر است و خوب، لابد اين درست است!
جمعه شب به تماشای رقصی چنين... رفتم. نوشته و کار محمد رضائی راد، در تالار مولوی. متن آن را سال قبل خوانده بودم. اين متن در مرحله اول انتخاب متون جشنواره به عنوان متن برگزيده مرحله اول به همراه دو متن ديگر، يعنی ليلی و مجنون محمد ابراهيميان و تيغ کهنه محمد يار احمدی هر کدام مبلغ ده ميليون ريال جايزه گرفتند. اين سه " محمد " به همراه " محمد " چهارم ( چرمشير استثنائی ) و بانو نغمه ثمينی و جناب حميد امجد و عليرضا نادری و جلال تهرانی و محمد رحمانيان و حسين کيانی مظلوم و نصرالله قادری که يک تنه برای تئاتر جهان می نويسد و ميلاد اکبرنژاد جوان و اخيراً حميد آذرنگ و گاهی شبنم طلوعی و يک بار بطورکاملاً اتفاقی و احتمالاً تصادفی، حسين مهکام و حسن باستانی که معلوم نيست چرا خبری از او نيست و ريما رامين فر که با آن همه نبوغ، گول شوهرش را خورد و انگار برای هميشه به جام جم اسباب کشی کرد و سرکار خانم چيستا يثربی اگر بيشتر روی طرح های زيبايش وقت بگذارد و سيد مهرداد ضيائی که يک بار نشان داد وحشتناک، خوب می فهمد و می نويسد و مهرداد رايانی مخصوص که يکی دو بار به حق خودی نشان داد و محمد يعقوبی که بد جور شيفته از خود تقليد کردن است و آرش آبسالان که گوئی رفت که رفت به وادی ديگری و در مواردی افروز فروزند و کورش نريمانی که به ستاره هالی می ماند درخشيدنش و... هر کدام پشتوانه ای برای تئاتر ملی کشور محسوب می شوند و صد البته با تفاوت هائی بسيار ازهم و در زمينه هائی متفاوت.

Raghsi chonin photo by Masoud Pakdel (13).jpg

داستان پايه ی رقصی چنين... يک نمايش در قد و قواره درام جهانی است، نه اينکه من بگويم. سال قبل به اتفاق آرا همه اعضای هيئت انتخاب متن و اجراهای جشنواره گفتند. حتی آنقدر نسبت به سرنوشت اين متن حساسيت به خرج داده شد که رضائی راد به جلسه ای دعوت شد و اعضاء به سهم خود خواستند او را برای بهبود اجرا کمک کنند. همانطور که محمد رضائی راد با صداقت تمام در مصاحبه اش با روزنامه شرق گفت، جرقه اوليه سوژه اين نمايش، توسط يک اپيزود کوتاه نمايش " کيست که اين همه داستان را به ياد آورد " چرمشير زده شد که دو سال قبل رضا حداد در قشقائی به صحنه برد و البته رضائی راد در مواردی، در متنش کاری کرده کارستان و ای کاش به همين مقدار در اجرا هم کارستان می کرد.
اجازه بدهيد خلاصه ای از داستان پايه رقصی چنين... را بگويم.
در منطقه جنگی سربازی در حال نگهبانی دچار خوابگردی شبانه می شود. راه می افتد و به وسط ميدان مين می رود. از اتفاق پايش روی يک مين می رود و در جا می ماند. گروه خنثی کننده مين ها می آيند برای نجات او ولی کاری از پيش نمی برند، قرار می شود بروند و گزارش کنند. در نهايت سرباز پا بر مين می ماند چون اگر بردارد، مين منفجر می شود. روزها و ماه ها از پی هم می گذرد. چندين نوبت منطقه دست به دست می شود و هر بار برای سرباز اتفاقی می افتد. عاقبت جنگ تمام می شود و سربازان ديگر وقت رفتن به شهر ها و خانه هاشان، يادگاری هائی به او داده و می روند. در ادامه پيرزنی می آيد. آنجا که سرباز جوان ايستاده روزی روزگاری پيش از جنگ، حياط خانه و باغچه او بوده. پير زن با جوان آشنا شده و با هم روزگاز را سپری می کنند. پس از چندی از طرف شهرداری مهندسينی می آيند و اعلام می کنند آن محل در طرح توسعه شهری قرار دارد. خانه پيرزن را از او می گيرند و تبديل به ميدان اصلی شهر می کنند و از سرباز جوان که هنوز پا برمين ايستاده، به عنوان سمبل مقاومت بهره می گيرند و او را به صورت مجسمه ای گوشتی با پرچمی در دست، در وسط ميدان قرار می دهند. حالا ديگر سرباز جوان به يکی از مظاهر زيبای شهر و پارک و ميدان تبديل شده و کودکان و خانواده ها می آيند و در کنارش عکس يادگاری می گيرند.
در روند داستان می فهميم اين ها همه بر مبنای نوشته های دختری جوان است که در يک ميهمانی دستگير شده است و جا به جا به خاطر نوشتن اين داستان تخيلی و غير واقعی بازجوئی می شود.
شايد اينطور خلاصه کردن داستان رقصی چنين از ارزش ها و ظرافت های متن بکاهد. متن را يا بايد به طور کامل خواند و يا بر صحنه ديد. نمايش تا هفته ای ديگر بر صحنه تالار مولوی است، حتماً ببينيد.

raghsi chonin photo by Masoud Pakdel (30).jpg

واقعيت آن است که بر خاک پوک زمين، ما همه بر مين های بسيار، که با تصميم خود کاشته ايم، می خزيم و تکه تکه، گاه از دست می رويم. زمين برای زيست و زندگی انسان نا امن است. بخش بخش وجود ما هر دم توسط امواج سهمگين مين های زياده خواهی همنوع، کنده می شود. ما بر سفتی دروغين زمين اتفاقی زنده ايم. اگر، وجه کنائی داستان رضائی راد را کناری نهيم و ظاهرش را بنگريم، از خود می پرسيم، کدام بخش زمين پاک است؟ هنوز هم مزارع ويتنام پر از مين های درو نشده است. تازه بخش هائی از نيزارهای عراق را شخم زده، آماده بذر پاشی مين می کنند. همين دو روز پيش مردم آواره افغانستان رای به برچيدن مين های روسی، آمريکائی دادند و قرار است تا بيست و پنج سال ديگر همه را پيدا کنند. ده روز پيش بود که در روزنامه ای خواندم، قرار است تا سال 1393 مناطق جنوبی ايران از مين پاک شود. در نمايش رقصی چنين... به استعاره يکی بر مين می ماند سال ها، اما به واقع، همين است. يکی روی مين به هوا می رود و زود جايش را ديگری می گيرد، همه، هميشه بر مين های حساس سد راه بقا راه می روند. اما اين حرف نمايش نيست. زندگی در نمايش رضائی راد، زيستن بر مين است و آرام و بی صدا عبور کردن از کناره آن و اينکه چه زود با درد و بی دردی ديگری کنار می آييم. قصدم البته موشکافی کل درام و نحوه اجرای او نيست که فرصتی بسيار می طلبد، به اشاره ای رد می شوم.
خلاصه بگويم، در اين کار محمد نشان داد چه درست و به جا انتخاب کرده است بازيگرانش را ولی به کمال بهره نبرده از آن ها.
اما...
رضائی راد چاره ای ندارد جز آنکه اين قصه را به طنز در آورد، سعی بسيار کرده از آن گروتسکی بسازد، باورپذير. اما گاه آنقدر نازلش کرده که از اصل دور می ماند، آن جا که به سخره می گيرد تجليل های سطحی از قهرمانان جنگ را بر صحنه های نمايش سفارشی و شعاری، که بسيار ديديم اين سال ها، به شدت کم آورده و درام جذاب شکل گرفته اش را می شکند و می اندازد. او می توانست با هوشمندی از اين ايستائی صحنه برای خلق طنز موقعيت، سود بسيار برد که نبرد، همه را انداخت به دوش بازی های دفرمه شده و گويش طنز گونه. نمايش او به اين حجم پيرايه نياز نداشت. حتی اگر آن صحنه های بی ربط بازجوئی حذف می شد چيزی از ارزشهای قوی متن نمی کاست. اين دو واقعه هيچ کمکی به هم نکردند هر چند تلاش بسيار برای پيوند دادنشان کرده بود.
جائی در آن مصاحبه، محمد گفته بود بی زمان و مکانی عمدی اش در نمايش برخواسته از جغرافيای نويسنده است که به نظرم اساساً در مورد اين نمايش جا نيفتاده و کاش چنين می کرد و تکليف تماشاگرش را معين می کرد. اين چسباندنش به زمان و مکان خاص ايران به مقدار زيادی پيامش را محدود و يک بار مصرف کرده است.

اين دو سه نکته در اين فرصت به ذهنم رسيد. ويژگيهای بسيارش را برويد از نزديک ببيند و مثل من لذت ببريد.

اين هم تصويری از نويسنده توانا محمد رضائی راد

photo by Masoud Pakdel (31).jpg

از محمد رضائی راد تا جمعه هفته قبل نمايشی ديگر بر صحنه بود به اسم عروسی شغال، که آن هم اثری ارزشمند بود و آروند دشت آرای کار کرده بود. حکايت دوروئی دو کس روبروی هم و بازگوئی درون آن ها توسط دو کس ديگر بر صحنه به عنوان واگويه وجدان روشن و بيدار آن دو
اين هم تصويری از اجرای عروسی شغال

Arosie Shagal (23) photo by M.pakdel.jpg

اين روزها در تالار نو تئاتر شهر نمايش با دهان بند سکوت به کارگردانی رضا حداد بر صحنه است. بر اساس متن بی کلامی از چرمشير.اول بار که طرح اين نمايش را خواندم، بازی زنی بود با پيزنی ، بعد در اجرای جشنواره گوسفندی به جای نقش پير زن آمد و الان رضا حداد تبديلش کرده به جوانی. جالب آن که تمام نمايش در يک آکواريم شيشه ای اجرا می شود و بازيگران در آب بازی می کنند. کار جالبی است حتماً ببينيد. من همين هفته خواهمش ديد. فقط همين جا برای توان فوق العاده پانته آ بهرام ادای احترام می کنم که اين نمايش سخت را بازی می کند و بلافاصله به تالار قشقائی می رود برای بازی در نمايش متفاوت شکلک کار کيومرث مرادی.

اين هم دو عکس از " با دهان بند سکوت"

Ba dahan band sokot Photo by Masoud Pakdel (1).jpg

Ba dahan band sokot Photo by Masoud Pakdel (5).jpg

اين هم عکس سوم

Ba dahan band sokot Photo by Masoud Pakdel (14).jpg

اين هم تمثال بی مثال رضا حداد.

Reza haddad  Photo by Masoud Pakdel.jpg

در تالار اصلی تئاتر شهر هم نمايش زيبای رازهای سرزمين من به کارگردانی نادر رجب پور بر صحنه است. بر اساس متنی از خودش. هر شب ساعت 7
اين اثر را يک بار قبلاً ديده ام ولی حتماً دوباره خواهم ديد.

Sarzamen-e man (2) PHOTO BY M.PAKDEL.jpg

اين هم تصويری از هنر مند ارزنده نادر رجب پور

nader rajabpoor. photo by.M.PAKDEL.jpg

و اما در تالار وحدت هم نمايشی از هادی مرزبان بر صحنه است بر اساس متن استاد پرويز زاهدی هر شب ساعت 6 و 30 دقيقه
چند تصوير از اين نمايش را ببينيد. من سه شنبه هفته قبل ديدم

Nobate Divanegi Photo by Masoud Pakdel (15).jpg

Nobate Divanegi Photo by Masoud Pakdel (8).jpg

Nobate Divanegi Photo by Masoud Pakdel (4).jpg

Nobate Divanegi Photo by Masoud Pakdel (2).jpg

هفته قبل هم نمايش شب مهتابی اثر کورش زارعی تمام شد . اين نمايش بر اساس متنی از جناب فدائی حسين در تالار سايه اجرا می شد.

shab mahtab.photo by M.pakdel.jpg

شکلک را هم که گفتم تا پايان هفته آينده در تالار قشقائی اجرا می شود و بعد هم بی شير و شکر به صحنه می رود در همان جا. نوشته حميد امجد و به کارگردانی خودش و مهرداد ضيائی
نمايش شکلک نوشته نغمه ثمينی است و کيومرث مرادی کارگردانی کرده. در آن علاوه بر پانته آ بهرام، احمد ساعتچيان و احمد مهرانفر و ستاره پسيانی بازی می کنند. من اين نمايش را پنج بار ديده ام سه بار در ايران و دو بار در پايس
حتماً تا تمام نشده ببينيد. آنقدر خوب شده که فکر نمی کنيد کار کيومرث مرادی باشد

Sheklak (28) photo by M.pakdel.jpg

اين هم يک عکس از نمايش ساده يک دروغ زيبا

yek dorogh ziba Photo by Masoud Pakdel (24).jpg

اين هم دو عکس از نمايش يک شب کوچک به کارگردانی سيما تير انداز بر اساس متن چيستا يثربی
نمايش هر شب در تالار سايه اجرا می شود ساعت 6

Yek Shabe Kochak Photo by Masoud Pakdel (1).jpg

Yek Shabe Kochak Photo by Masoud Pakdel (30).jpg

نمايش يکی از خيلی ها هم هر شب در سالن شماره دو اجرا می شود با نويسندگی و کارگردانی شراره پور خراسانی

yeki az kheylyha.photo by M.pakdel.jpg

نمايش نجواهای نانوشته نيل سايمون در زوج عجيب کار نرگس هاشم پور که هر شب در تالار سايه اجرا می شود ساعت 8

زمستان هم که بر اساس متن اميد سهرابی است توسط سرکار خانم هما روستا کارگردانی شده و هر شب ساعت 7 در تالار چارسو به صحنه است.
من همين امشب برای بار دوم ديدم

Zemestan Photo by Masoud Pakdel (16).jpg

Zemestan Photo by Masoud Pakdel (19).jpg

خوب اجازه بدهيد از هنرمند پيشسکسوت حسين مير کيانی هم يادی بکنم مرد بزرگی که يک عمر برای بسياری از فيلم ها ، سريال ها و تئاتر ها لباس دوخت و همين امروز پيکر نازنينش از مقابل خانه سينما تشييع شد. روحش شاد.