درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
یکشنبه 26 مهر 1383
موضوع: روزنوشت
● حق بی حق

تصور بفرمائيد شما يک کارگردان خوب سينما هستيد. با هزار خون دل و شب زنده داری و سياه کردن کاغذ، يک فيلمنامه نسبتاً خوب می نويسيد و به تصويب می رسانيد.

بعد چون خودتان پول کافی نداريد، سراغ دوستان تهيه کننده می رويد و با هزار جور ترفند آن ها را راضی می کنيد، فيلمنامه شما را کار کنند. آن ها هم که معمولا خودشان پول ندارند. به اين و آن رو می اندازند و از اين بانک و آن بانک وام های کلان می گيرند و پيش توليد فيلم شما را آغاز می کنند. بالاخره بعد يک سال و خرده ای دوندگی و حرص و جوش، فيلم شما آماده نمايش می شود. از قضا، فيلم نسبتاً خوبی هم از کار در می آيد و سر و صدا می کند. ممکن است بخت يارتان باشد در جشنواره هم به نمايش بگذاريد، جايزه ای هم بگيريد يا نگيريد. بعد از اين همه شور و تلاش راه می افتيد که پخش کننده ای پيدا کنيد که فيلم شما را در اين سينماهای محدود که روز به روز هم آب می رود، اکران کند. به هر در می زنيد تا گروه سينمائی خوبی نصيبتان شود. نوبت می گيريد، قرار داد می بنديد و بعد شروع می کنيد به تبليغات و کلی هم بابت آن هزينه می کنيد. بعد يک روز که داريد سرخوش و اميد وار از چهار راهی عبور می کنيد، بانگ ناخوش دستفروشی را کنار پياده رو می شنويد که با جديت تمام و احساس مسئوليتی کاملاً فرهنگی، اقتصادی، شرافتمندانه و آزاد، کپی سی دی فيلم اکران نشده شما را که به شکل محو و ناشيانه ای از روی پرده سينمای نمايش دهنده ی جشنواره گرفته شده، به قيمت هزار تومان ناقابل می فروشد. خيلی بايد مرد باشيد که بتوانيد جلوی خشمتان را بگيريد و طرف را روانه بيمارستان نکنيد. خونسرد نزد او می رويد و سوال می کنيد، برادر جان اين را از کجا آورده ايد. اگر اعتنا کند و شما را آدم حساب کند، جواب می دهد، متعلق به خودم است، هر کپی را پانصد تومان خريده ام و با پانصد تومان سود می فروشم. و شما نمی دانيد از شدت خشم به او چه بگوئيد. فقط تا حد مرگ حرص می خوريد که چرا او نمی داند با اين کارش عده زيادی را به خاک سياه نشانده است. حالا شما می مانيد و تهيه کننده ای که بايد از ماه آينده سر هر ماه اقساط بانک ها را بپردازد. دست در جيب کرده و يک سی دی فيلم خودتان را که شباهت بسيار دوری به اصل دارد، می خريد و از کنار آن دستفروش به زعم خودش شريف، يکراست به دفتر تهيه کننده می رويد تا مقدمات حراج مانده دارائی و زندگی شخصی، يا رفتن به زندان را فراهم کنيد. در اين فاصله فکر می کنيد چه کسی، چگونه، و با چه وسيله ای بايد با اين حق کشی آشکار مقابله کند. ايا اصلاً کسی به فکر هست؟