درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 آبان 1383
موضوع: روزنوشت
● عشق از کجا، من از کجا، او در کجاست!

پری صابری آخرالامر به آرزوی ديرينه اش جامه عمل پوشاند و بر صحنه تالار اصلی تئاتر شهر داستان زندگی فروغ فرخزاد را به شاعرانه ترين شکل سرود.

photo By M.pakdel.jpg

حدود سيزده سال قبل غروب روزی پائيزی مثل همين روزها خانم صابری، بعد از تماسی تلفنی به دفترم آمد و دوجلد از کتابهايش را برايم هديه آورد، در مورد " در اندرون من خسته دل " اش و برنامه هائی که دارد، زياد صحبت کرديم، پری صابری هميشه به من لطف داشته و آرزو دارد روزی کار تلوزيونی يا سينمائی مشترک با هم بکنيم، که هنوز اين اقبال نصيبم نشده است. آنوقت ها تازه از اجرای " من به باغ عرفان " و " دائی وانيا " فارغ شده بود و دلش می خواست کاری در مورد فروغ به صحنه ببرد، همان جا گفت متن " من از کجا عشق از کجا " را آماده کرده ام. طی اين سال ها هر بار خواست آن را به صحنه ببرد، کاری ديگر پيش آمد و نشد تا آخر شد.

photo By M.pakdel (1).jpg

صابری از هنرمندانی است که پيش از عزيمت طولانی اش به پاريس مدت های مديد با شاعره معاصر، فروغ فرخزاد همنشين و همکلام بود. باهم مدت ها تئاتر کار کرده بودند و دور زمان چنان گشت و گشت که چهار دهه پس از مرگ دوستش فروغ، قسمت بود زندگی او را بر صحنه جان بخشی کند. پری صابری با آن که تخصصش در زمينه تئاتر مدرن اروپاست و درس خوانده پاريس است و چندين نمايش فرنگی، اينجا و آنجا به صحنه برده، اما با اشراف برعرفان و ادب فارسی و فرهنگ بومی و ملی ايران، از سال شصت و هشت که تقريباً همه ساله نمايشی بر صحنه برده به غير از دائی وانيا که متن چخوف را کار کرد و بعد ها آنتيگونه که تلفيقی بود از متن سوفکل و واقعه کربلا و مصائب حضرت زينب سلام الله عليها، مابقی همه بر اساس متون کهن و معاصر پارسی شکل گرفته است، از هفت شهر عشق عطار بگير که در تالار روباز کاخ سعد آباد به صحنه برد تا من به باغ عرفان که نگاه او بود به شعر و زندگی زنده ياد سهراب سپهری و بيژن و منيژه و رستم و سهراب و شمس پرنده و رند خلوت نشين که مروری گذرا بود به زندگی پر فراز و نشيب لسان الغيب حافظ شيرازی و يوسف و زليخا و سال قبل سوگ سياوش و قرار است در آينده دو نمايش ليلی و مجنون و بابا نشاط را کار کند.
پری صابری از جمله هنرمندانی است که هيچ لحظه ی زندگی اش از هنر بخصوص تئاتر خالی نيست، شک ندارم خواب هايش هم رنگ تئاتر دارد و نشان داده تئاتر برايش جدی ترين مقوله ای است که ارزش صرف وقت و انرژی دارد. وقتی تمرين يا اجرا دارد سرزنده و با نشاط است و در روزهای وقفه و استراحت در تب صحنه می سوزد و کج خلق می شود.
پری صابری اکنون در خانه اش دو نشان معتبر فرهنگی دارد، يکی نشان بوعلی سينا که بهمن سال قبل، پس از اجرای دو نمايش با شکوه شمس پرنده و سوگ سياوش در مقر يونسکو در پاريس از دست دبير کل يونسکو گرفت و ديگری عاليترين نشان فرهنگ فرانسه که ماه قبل طی مراسمی به خاطر تقدير از حدود نيم قرن فعاليت مستمر فرهنگی هنری، ارتقاء و معرفی هنر فرانسه از دست سفير اين کشور در تهران گرفت.

photo By M.pakdel (2).jpg

صابری هنرمندی است محترم، با وقار و خاص، با ويژگی های منحصر به فرد، با تسلطی بی نظير به تمام وجوه تئاتر. ممکن است شاگردان يا همکارانش از او تقليد کنند، اما او مقلد هيچ کس نيست. سبک و سياق و خلاقيت ويژه خود را دارد ولی هر کارش با ديگری فاصله های بسيار دارد. هر بار که به ديدن کاری از او می روی، پرده های تازه ای پيش رويت می گشايد. او به معنی واقعی کلمه انسانی کامل و هنرمند است، با هنرش زيست می کند و هرگز در بند بود و نبود امکانات نيست. آنقدر اعتماد به نفس دارد که بی هيچ ادا، در هر شرايطی با بهره گيری از بهترين های تئاتر، کارش را جلو می برد، بی آنکه از نقد و نظر کسی بهراسد. طی پانزده، شانزده سالی که او را می شناسم، هرگز نديده ام از چيزی يا کسی شکوه يا گله کند، هرگز نشنيدم کسی به بدی از او ياد کند و يا آنکه خودش غيبت کسی را بکند و يا بد کار کسی را بگويد، يا به جای هنرنمائی در صحنه، بر صفحه مطبوعات رجز بخواند و طلب امکانات کند و از کم و بيش و يا تعويق دستمزد کارهايش بنالد. انسانی فرهيخته است که وجود و حضورش باری بر دوش کسی نيست، بلکه در هنگامه کار، محرم و رفيق و همراه است. بارها شد که نمايشی را با قرار داد گيشه تالار وحدت به صحنه برد و تا مدت ها از مرکز هنرهای نمايشی طلبکار بود و دم بر نمی آورد. هرگز فراموش نمی کنم روز قبل از اجرای شمس پرنده در پاريس، وقتی که دکور سنگين نمايشش از در سالن نامناسب برای آن نمايش، داخل نرفت، به سرعت برق از امکانات موجود در انبار تالار يونسکو با کمک همکاران به خصوص مهندس زعيمی دکوری فراهم کرد بايسته و کاربردی و جمله ای گفت ماندنی. گفت: کار تئاتر در خود اعجازی دارد باور نکردنی که هيچوقت لنگ هيچ چيز نمی ماند.

photo By M.pakdel (3).jpg

پری صابری خالق هر اثری باشد، مخاطب انبوه و ويژه خودش را دارد، هرگز در بند نام و عنوان و شهرت بازيگرانش نبوده و نيست، آنچه برايش اهميت دارد، توان و قدرت و بيان و درک بازيگر نقش است، هرچند گمنام باشد. او طی سال ها کار مداوم، بسياری را با صبوری در تمرين های سخت آموزش داد و به تئاتر ملی ايران معرفی کرد و به بدنه نمايش افزود که اکنون جملگی با سربلندی سرگرم کارند.

photo By M.pakdel (4).jpg

صابری در نمايش " من از کجا عشق از کجا " بر صحنه شعر می سرايد. اگر فروغ فرخزاد شاعر و معمار کلمات بود، صابری با ابزار نمايش، شاعر صحنه های بديع تصوير است. واژه های صابری در اين نمايش، نور و رنگ و حرکت و آوا ست. او به شکلی کاملاً مدرن، و بعضاً با بهره گيری از اشعار فروغ، زوايای پنهان و گاه گفته و ناگفته ی شخصيت اين اعجوبه درک مفاهيم عميق و ظريف را، باز می گويد. کافی است دل به او بدهی، تو را همراه فروغ می برد تا بلندای آسمان شب و ستاره های سربی، تا اوج تمنای درک و دريافت، تا ابهام و پرسش، تا سرمنزل سوال، تا فلسفه خاک، تا باغچه، تا تولد هر روزه ای ديگر پشت هر پنجره، تا درون ريشه های هر تاک و هرگل، تا توقف نبض ظريف يک پرنده در کودکی که مادر فروغ در باغچه دفن می کند و فروغ بر مزارش می گريد، تا شيطنت های کودکانه، تا تمام قصه های پرغصه تمام مادر بزرگ های زمين، تا روزهای خواب و بيداری، تا سايه های کوتاه و بلند، تا صندوقخانه های پر اسرار، تا کنجکاوی و شرم کشف رازهای بلوغ، تا بيداری بی موقع غرايض نهفته، تا روزهای جذبه و حيرت، تا هر بهانه، تا تمام آشفتگی های يک روح مضطرب، تا شک، تا تضاد، تا خشونت و طمع هر مرد، تا درک معنی زن، تا تحمل، تا تصميم، تا به زانو در آوردن عبرت، تا سرانجام هر لذت، تا هم آغوشی دست و پوست سياه شب، تا کشف، تا لمس سختی هر سنگ، تا وزن زمان، تا ته هر شعر، تا خواب طولانی و سفر رويائی علی کوچيکه در حوض پر از ماهی، تا انتظار هماره کسی که قرار است هميشه بيايد و کسی مثل او نيست، تا عطش فهم، تا درد فهم کامل، تا زايمان گناه، تا پاکی ايمان به آغاز فصل سرد، تا قعر سياست و فقر، تا انبوهی آرزوها، تا ستايش هر لبخند، تا جارو کردن پله های هر پشت بام خاطره، تا شستن تمام پنجره های عقيم، تا حسرت روزهای رفته، تا انتخاب، تا قربانی شدن برای شعر، تا عصيان، تا کمال، تا زندگی در مهی غليظ، تا جذام، تا رفتن به تمام خانه های سياه، تا بی ادائی مطلق، تا بی خودی، تا رنج، تا مصيبت، تا دربدری، تا تشويش مداوم، تا خلا، تا تنهائی، تا جنون، تا انجماد، تا تصادفی کاملاً تصادفی، تا مرگ، تا نيستی مطلق پس از مرگ، تا نگرانی يک نامعلوم که پشت اين پنجره، ما را منتظر است.

photo By M.pakdel (5).jpg

نمايش به شکلی روائی با نقالی يک راوی آغاز می شود، پس از آن به دست احساس سپرده می شود، فروغ می آيد و بر صحنه در جنبشی مدام، از خود می گويد و خواهرش نيز، از لحظه های کودکی می گويد. پس آنگاه بازيگرانی در قالب مردم شهر می آيند و می روند و اشعار فروغ را بر صحنه نمايش می دهند. و تو در پايان بی هيچ شعاری فروغ را می فهمی.

photo By M.pakdel (6).jpg

پری صابری با بهره گيری از بازيگران توانائی چون، محسن حسينی، نسيم ادبی، سيروس اسنقی، صنم نکو اقبال، حسين محب اهری و ديگران چون هميشه با من از کجا، عشق از کجا خوش می درخشد. دکور زيبای نمايش توسط هنرمند توانا محسن شاه ابراهيمی طراحی شده است، دکوری کاربردی و کاملاً مدرن. اين نمايش از شب قبل بر صحنه رفت. من دو هفته ديگر که اثر خوب جا بيفتد، دوباره آن را خواهم ديد و مطلبی در مورد ويژگيهای اين اجرا خواهم نوشت. تعدادی ديگر از عکس های اين نمايش را ببينيد تا راغب شويد برويد اين نمايش ناب را ببينيد.

photo By M.pakdel (7).jpg

photo By M.pakdel (8).jpg

photo By M.pakdel (9).jpg

photo By M.pakdel (10).jpg

photo By M.pakdel (11).jpg

photo By M.pakdel (12).jpg

photo By M.pakdel (13).jpg

photo By M.pakdel (14).jpg

photo By M.pakdel (15).jpg

photo By M.pakdel (16).jpg