درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 16 آذر 1383
موضوع: روزنوشت
● آب زنيد راه را هين که نگار می رسد...

" يادداشتی در غم فقدان سيامک عليقلی "

همه او را به عنوان مجری می شناسند، چه در اين سالهای آخر، پای به جام جم گذارد و چند برنامه را به نحو مطلوب اجرا کرد.

. از " تهران 20 " تا " پخش پنج " و " رودر رو " و گزارش های زنده و بحث های پيرامون توسعه شهری و الحق نشان داد با وسعت دانشی که دارد، در اين زمينه سرآمد است. سيامک از سال های پس از انقلاب به عنوان کارشناس و کارمند روابط عمومی مخابرات سخت فعال بود و توانست به نحو احسن با برنامه ريزی مناسب تبليغاتی مردم کشور را با آخرين دست آوردهای نوين ارتباطی آشنا کند. دير زمانی پيش از آنکه پديده هائی مثل تلفن همراه و اينترنت و فيبر نوری و شاهراه اطلاعات، به زندگی عموم هموطنان وارد شود، او به عنوان دانش آموخته ی خبره اين فنون در جلسات متعدد به کمک همکارانش سعی در تبيين درست جايگاه و کارکرد هر کدام می کرد. او بخوبی کارش را بلد بود و توانست در مدتی کوتاهتر از يک دهه جامعه ايران را با آخرين پديده های توسعه ارتباط بشری آشنا کرده همپای جهان به پيش ببرد. سيامک در وزارتخانه مربوطه از شهرت و محبوبيت فوق العاده ای برخوردار بود و کمتر کسی بود که او را به نيکنامی نشناسد. او از اوايل دهه هفتاد به عنوان کارشناس با برنامه های مشترکی که محصول همکاری صدا و سيما و وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات بود، به جام جم آمد و پس از آن دعوت تهيه کنندگان معتبر را به عنوان مجری پذيرفت و همکاری تقريباً مداوم خود را با رسانه ملی آغاز کرد و مدتی نيز اجرای يک برنامه طولانی مدت را در شبکه جهانی جام جم به عهده گرفت. البته او برای مدتی کوتاه در سال هشتاد بر اثر ماجرای مشکوک پرونده پورزند مثل بسياری از مجريان نام آور تلوزيون به ناحق از کار کنار گذارده شد ولی پس از چندی، ماجرا حقيقت خود را باز يافت و اوبا عزتی چند برابر به کار خود برگشت و تا اين اواخر حتی پس از تشديد بيماری سرطان ريه اش به کار ادامه داد. سيامک در اجرا ويژگی های بيشماری داشت و شيوه ی نوين و بديعی در ارائه برنامه های انتقادی پايه گذاری کرد، انسان جسور و شرافتمندی بود که می توانست عدالت را در اظهار نظر و انتقاد رعايت کند. او بخوبی می دانست چگونه شهروندان را با حقوق قانونی و حقه شان آشنا کند.
اما همه اين تلاش ها بخشی از ظاهر او بود. سيامک عليقلی پيشتر از اين، در دهه شصت به عنوان خواننده ای حرفه ای، ترانه ها و سرود های جاودانی از خود به يادگار گذاشت. هنوز بينندگان سيما و شنوندگان صدا، نوای خاص و منحصر به فرد او را در تک خوانی های زيبا به ياد دارند، آن هنگام که بر صحنه ی تالار وحدت آوا سر می داد و ترانه " آب زنيد راه را هين که نگار می رسد " را می خواند. بعد ها مقداری از روند حرکت موسيقی دلگير بود و کم کم از آن به شکل ظاهر و خود خواسته، فاصله گرفت و بيشر وقتش صرف اجرا و کار حرفه ای اش در مخابرات شد. سيامک چه به عنوان خواننده و چه به عنوان مجری، صدائی دلنشين و موثر داشت. او موسيقی را مثل برادرش خوب می شناخت و هيچ لحظه از عمرش از موسيقی ناب خالی نبود. او دست به قلم بود، شاعر و آهنگساز بود، سخنوری توانا بود که قدر و قيمت واژه ها را خوب می دانست و از همه مهمتر قدرت غريبی در حاظر جوابی داشت، اطلاعاتش هميشه به روز بود و از پس هر مهمی در جمع و در مقابل دوربين زنده بر می آمد. او را هرگز نمی شد بی نشاط و شور تصور کرد. چندی پيش پس از مدتی شيمی درمانی و رفتن به انزوا، دعوتش کردم تا همراه همکاران تلوزيون به تماشای فيلم دوئل بيايد و آمد و باز شبی خاطره انگيز برای دوستان ساخت، مثل هميشه پر انرژی و اميد وار بود و سعی داشت با لبخند به تلخی های درد، بر نيستی فائق آيد و تا مدت ها چنين بود، اما دريغ که باران مرگ بر همه يکسان می بارد، تنها عدالتی است که اغلب با مساوات به ريز و درشت می رسد، اما برای قليلی مرگ، پايان دوام خاطرات فراموش نشدنی جمعی است. بسيارند کسان که بر صفحه جادوئی جام جم ظاهر می شوند و حضورشان حتی در طولانی مدت حادث هيچ خاطره برای خيل مخاطب ملی نمی شود، نه آمدشان رنگی می افزايد و نه رفتنشان، اما سيامک خاطره ی مجسم بود و تو نمی توانستی بی اعتنا از کنار تصوير و صدای پر نفوذش بگذری. چهره اش جذاب و صدای پر و خوش آهنگش دلنشين بود. با او ممکن است بسياری تک خاطره شخصی نداشته باشند، ولی در وجود او معجزتی بود که هر مخاظب را به ياد خاطرات جمعی در گذر زمان می اندازد. مردم ما با او در سال ها و روزها ی رفته خود را مرور کردند و می کنند. پيکرمقتدر سيامک هم پس از نيم قرن زيست هنرمندانه و با شکوه برخاک، از ميان ما رفت، با تمام خاطرات شيرينش، با همه شوخ طبعی های ظريفش، با همه ی نغمه های خوشش، اما روح هنرمند پرخروشش تا هميشه با ما ست. او هنرمندی به تمام بود که فقدانش آه و درد دارد و افسوس، هر چند تا دم آخر با مرگ هم هنرمندانه روبرو شد. هجرت او را به تمام بينندگان سيما، دوستان مشترک، همکاران و خانواده او به ويژه پسر برومند و مادر صبور و پر تحملش و برادر هنرمندش محمد رضای عزيز تسليت می گويم.