درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 7 دی 1383
موضوع: روزنوشت
● ساحت هنر

بسيار اتفاق افتاده که در خصوص ارزيابی شخصيتِ يک هنرمند، به وجوهی غير از آنچه با هنرش تعريف می شود، توجه شده و مورد قضاوت قرار می گيرد

اين نکته که يک هنرمند به هر صورت مورد نقد و يا تجليل قرار گيرد، فی نفسه خوب است، اما در حالتی که وجه هنرمندی اش به عمد و يا ناآگاهانه در سايه ديگر وجوهش قرار گيرد، يک جفای آشکار و نابخشودنی به او و ساحت هنری اوست. چيزی که متاسفانه طی سال های اخير بسيار رخ داده و می دهد و با نعمت خداداد هنر هم به شکل گزينشی با تکيه بر معيارهائی دور از مدار مقدس هنر برخورد می شود.
اين مسئله آنگاه شکل ناشايست به خود می گيرد که هنرمند، دانسته و نادانسته، خود به بزرگنمائی بخشی ازتظاهر بيرونی شخصيتش همت گمارد که اساساً با خلاقيت هنری اش هيچگونه سنخيّت و مباينتی ندارد. اين درست که تمامی مولفه های درونی و بيرونی مترتب بر يک فرد، مُعرف او در اذهان است و نمی توان کسی را به دور از علايق فردی، خواستگاهها ی اجتماعی، تعلقات روحی و جسمی، نقائص و محاسن شخصييتی، وابستگی گروهی و جناحی، مليت، مذهب، جنس، سن، زمان و جغرافيای زيست و حتی توانائی های ويژه و ناتوانی های جسمی حرکتی، مورد ارزيابی قرار داد، ولی اگر اين بخش ها بخواهد موجب دفن ارزشهای هنری خالق هر اثری شود، آنوقت جای تأمل دارد، همانقدر که کسی صرفاً به خاطر وابستگی اش به جريان قدرت، يا تکيه به منابع ثروت، يا به فرض، به خاطر مرد بودن يا زن بودن، يا دارا بودن يک ويژگی نامربوط به امر هنر، انتظار داشته باشد به هرآنچه می آفريند، نام هنر دهند و بر صدر نشانند.
در اينجا بحث بر سر هنر فرمايشی و سفارشی نيست که آن مبحث ديگری است و نبايد با تعصب آن را نفی کرد، چرا که عمده آثارموجود در تاريخ هنر از همين طريق حمايت و خلق شده اند و بعضاً منشاً تحولات بزرگی در عالم ادبيات و هنر بوده اند. يک اثر هنری، اگر واجد آنچه هنر برای جاودانگی طلب می کند، باشد، ديگر نيازمند هيچ امتيازی برای جلوه گری نيست، خود راهِ نفوذ و گسترش خود را دير يا زود باز می کند، هر قدر هم کسانی از سر بغض يا بی خردی آن را نفی کنند و گنجينه های هنری يک ملت را که تعلق به تمام بشريت دارد به هيچ انگارند.
آنچه موجب نوشتن اين مطلب شد، تنها تذکر اين نگرش ناميزان نيست که افت سطح کيفی هنررا باعث شده و می شود، بلکه خطری است که از جانب نسل جوان، به پيروی از عادات ناپسند موجود، در نگرش به آثار هنری از جانب بخشی از تحليلگران ناپخته و تصميم گيران تأثير گذار و بعضی هنرمندان ناموفق ديده می شود. اگر قرار باشد بدين منوال هر اثری مورد ارزيابی قرار گيرد، چه مقبول افتد و با تعصبی خشک مورد حمايت افراطی قرار گيرد و چه نفی شده، سعی در حذف آن شود، نسل های بعدی را به سمت و سوئی هدايت می کند که هيچ رابطه ای بين خود و هنر پيش ار خود تعريف نکنند.
هدف غائی ازنعمتِ آفرينش هنری، فراهم کردن زمينه زيستِ زيباتر و دلپذير تر و آگاهانه تر بر بستر خاک است، نبايد با بی خردی و عوامانه برخورد کردن با هنر، اين لذت بيکران الهی را از نسل ها دريغ کرد.