درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
شنبه 12 دی 1383
موضوع: روزنوشت
● تئاتر

Avaze Ghou Photo by Masoud Pakdel (11).jpg

طی دو هفته اخير فرصت نشد زياد در مورد تئاتر بنويسم، البته اين بدان معنی نيست که از تئاتر دور
بودم و ازلذتِ تماشا بی نصيب.

در اين فاصله با همه گرفتاری، چند نمايش ديدم که در موردشان صحبت می کنم و به آن ها تنها اشاراتی گذرا می کنم و اگر نکته ای به ذهنم رسيد باز می گويم.

اول از همه، اظهار شعف و سربلندی می کنم از اين حجم کيفی و کمی کار تئاترکه پی در پی با زحمت زياد به صحنه می رود و خوب البته اين مهم، تلاش وسيع و همه جانبه ای را طلب می کند و نشان از دقت و توجه به برنامه ريزی دارد و خوشحالی ديگر برمی گردد به حضور کم نظير تماشاگران تئاتر که علی رغم گرفتاری ها و دوری راه و سرما و نبود پارکينگ، اينگونه از نمايش ها در تئاتر شهر استقبال می کنند. وظيفه خود می دانم از تمامی دست اندرکاران، به ويژه تلاشگران تئاتر شهر و تمامی هنرمندان نجيب تئاتر، صميمانه به عنوان يک مخاطب تئاتر تشکر کنم و برايشان موفقيت بيشتر آرزو کنم. اميدوارم شتاب حرکت باعث نشود جمع تصميم گير، از برنامه ريزی آينده غافل شوند و بتوانند با تلاش مضاعف اين حجم تعهد ايجاد شده را پاسخگو باشند. گنجاندن اين تعداد نمايش در برنامه سالن ها آن هم با تعداد محدودِ اجرا، طبعاً اعتبارات مالی سنگينی طلب می کند و نيازمند برآورد بودجه از قبل است و چنانچه روی هم تلنبار شود با توجه به افزايش سطح دستمزدها در سال جاری و پرداخت بخشی از تعهدات معوق از سالهای قبل و در پيش بودن رويداد بزرگ و ملی جشنواره بيست و سوم بين المللی تئاتر فجر، بعيد است حتی کل بودجه ی معاونت هنری هم بتواند کفاف اين مقدار تعهد ايجاد شده را بدهد و ممکن است در آينده ای نه چندان دور تبديل به يک بحران بزرگ بشود. مطمئناً دوستان مسئول از قبل برايش فکر کرده اند.

آواز قوی آنتوان چخوف

Avaze Ghou Photo by Masoud Pakdel (25).jpg

اين نمايش را محمد رحمانيان برای بزرگداشت هفته چخوف که از 24/9 تا 30/9/83 به مناسبت سالمرگ چخوف در تهران برگزار شد، آماده کرد و بعد قرار شد تا زمان جشنواره فجر در تالار سايه، برای عموم به صحنه برود. متن اصلی چخوف به همين نام، بسيار خلاصه و موجز است، مرور خاطرات يک بازيگر حرفه ای تئاتر است و يادآوری نقش هائی که در نمايش ها به عهده داشته و شبی پس از تعطيلی تئاتر آن ها را با خود و همراه دوست همکارش در تئاتر باز گو می کند. از اين متن اجراهای متعددی به صحنه رفته است، اصولاً متن، يک متن کلاسی و آموزشی است و با همين هدف هم نوشته شده است.
اما روايت محمد رحمانيان، روايتی کامل و دقيق است، و نشان می دهد تا چه اندازه او، چخوف، دنيای چخوف، تئاتر، زبان نمايش، قدرت تئاتر و زمانه و نيازهای زمان خود را می شناسد. به معنی واقعی، آواز قوی رحمانيان، تجليل درست و کاملی است از چخوف و خدمات او به درام جهان. اما همه اين ها بهانه ای است برای تحليل وضع بشر امروز، بخصوص پس از سپری شدن دوران سهمگين نگاه سرد و سنگين ايدولوژيک داشتن به پديده ها، به ويژه به نوع انسان. باور دارم، راز ماندگاری و جاودانگی چخوف در همين نهفته که انسان، محور نمام داستان ها و نمايش های اوست. او عشق و تعلق را نيک می فهمد، به احساس آدمی ارج می گذارد و ناتوانی ها و بلند پروازی های او را با تمام وجود درک می کند. آدم های او قابل لمس اند، مثل من و شما هستند، با نيازها و عواطف زمينی و آسمانی، با خود پسندی ها و خيانت های قابل درک. چخوف هرگز برای انسان نسخه نمی پيچد، بلکه بخوبی اورا به خودش نشان می دهد.
محمد رحمانيان در نمايشی به مدت هشتاد دقيقه، تماميت چخوف و آدم های او را با شفافيت تمام بر صحنه می نماياند و تو با ديدن اين نمايش، همه را نيک می شناسی و در ذهنت جاودانه می شود.
به همان ميزان که چخوف بزرگ است، رحمانيان برای تئاتر امروز و فردای اين سرزمين، بزرگ و دلاور است، تنها نويسند و کارگردانی است که هرگز در صدد تکرار خود نيست، هميشه حرفی عميق و نو، در قالبی بديع برای گفتن دارد. از اولين کاری که از او پانزده سال پيش در قالب تله تئاتر ديدم به نام " عروسک ها " تا اين کار آخرش، آواز قو. تا کنون بسيار از او خوانده، ديده و آموخته ام. او يک تنه سرمايه بزرگی است، به اندازه، تنبور زن شادی ساز، مصاحبه، ژاندارک در آتش، قدمشاد مطرب، اسب ها، پل، مجلس نامه، مرغ دريائی من، و ... او مدت هاست خودش را، بازيگرانش را، طراحش را پيدا کرده است، حالا مائيم که بايد او را بيابيم.

شرق بوسه

Sharghe Bose Photo by Masoud Pakdel (4).jpg

بارها در اين سايت از متن زيبائی سخن گفتم به نام " من گرگ نيستم " نوشته هنرمند توانا ميلاد اکبر نژاد. اين متن سال قبل در مرحله انتخاب متون، پذيرفته شد ولی اجرای آن شانس حضور در جشنواره را نداشت، هر چند عباس اقسامی، کارگردانش، تلاش بسيار کرد و حتی بازيگرش در همان مرحله بازبينی مورد تقدير قرار گرفت. دلم می خواست اين متن ديده شود، به تعدای از دوستان گفتم، تا اينکه روزی مصطفی عبدالهی کارگردان و بازيگر توانای تئاتر، پس از سپری کردن دوران سختِ نقاهت، تصميم به اجرای کاری داشت، به او اين متن را پيشنهاد دادم، با شناخت دقيقی که از دانتون و روبسپير داشت، به خاطر بازی در نمايش بيتوس بيچاره، پسنديد و شروع کرد، مدت ها روی آن کار کرد و چندی پيش بالاخره آن را با نام زيبای " شرق بوسه " در تئاتر شهر به صحنه برد. تمام نمايش، گزارشی جذاب از محاکمه دانتون به دست يار و همرزمش در انقلاب فرانسه، در دادگاه انقلابِ اختصاصی روبسپير است، درست در همان دورانی که مردم عطر آزادی را استشمام می کنند، در کنار آن، در رويای دانتون، محاکمه ژاندارک را به شکل موازی دنبال می کنيم. نمايش صحنه دادگاه است، همان دادگاهی که بعدها سر پر باد روبسپير را هم به دست گيوتين سپرد. متن بسيار سنگين و پر محتوی است. و مصطفی عبدالهی به خوبی از پس آن برآمد. برايش آرزوی سلامتی و عافيت می کنم.

Sharghe Bose Photo by Masoud Pakdel (20).jpg

سه گانه وانيک

واتسلاو هاول سه گانه معروفی دارد به نام تريلوژی وانيک" احضار، گشايش، اعتراض " اين سه را دير زمانی پيش از رويداد انقلاب مخملی و جدا شدن چک از اسلواکی نوشت، در دورانی که يا مدام به زندان بود و يا به تبعيد به کارخانه آبجوسازی فرستاده می شد و مدام تحت نظر بود. در همان زمان به همت دوستانش در اروپا و جاهای ديگر چاپ شد و به صحنه رفت و مثل گزارش اداری و نمايشنامه های ديگرش سر و صدا به پا کرد. در همان زمان که هاول رئيس جمهور چک شد، سهراب سليمی ترجمه اين سه گانه را به قلم علی امينی نجفی برای اجرا پيشنهاد داد و در جشنواره قبل به صحنه برد و هفته پيش اجرای عمومی اش به پايان رسيد.

زمزمه مردگان

يک دانشجوی روشنفکر تقريباً مبارز، پانزده سال قبل در اثر يک نزاع، به کمک دوست و همراهش، کسی را می کشد و به قبرستانی می گريزد و در خفا به کار گور کنی مشغول می شود، دوستش در همان قبرستان می ميرد و دفن می شود و او همچنان تا سالها با روح او وديگر مردگان نجوا دارد. روزی جنازه تازه در گذشته ای را می آورند به گورستان که همان کسی است که گمان می کرده سال ها پيش کشته است. اين خلاصه داستان نمايش زمزمه مردگان اثر سيامک احصائی از گروه امروز است. احصائی تا پيش از اين در سمت طراح صحنه و لباس و پوستر با گروه همکار بود و اين اولين تجربه او در مقام کارگردان است. با اينکه تمامی عوامل سنگ تمام گذاردند، نمايش با صحنه ای جاندار و محکم شروع شد ولی ديری نپائيد که از نفس افتاد، اشکال هم اساساً از همان اول به متن بر می گشت.

زمين صفر

Zamine Sefr Photo by Masoud Pakdel (11).jpg

نمايش زمين صفر کاری بود از آتيلا پسيانی در کارگاه زيبا و جديدالتأسيس نمايش در تئاتر شهر. کاری مدرن و متفاوت و بی کلام، در ادامه کارهای قبليش، گنگ خوابديده و کاليگولا شاعر خشونت و بسه ديگه خفه شو. همه به دنبال راهی برای نشان دادن سرگشتگی انسان معاصر با تکيه بر شيوه ی اجرائی " بوتو"

Zamine Sefr Photo by Masoud Pakdel (29).jpg

خوابگردها

اين هم اثری بود از محمد حاتمی به شيوه تئاتر تجربی، در گارگاه نمايش. دستمايه او در اين کار نقد موقعيت انسان در فاصله ميان بهشت و جهنم، خوبی و بدی، انتظار و وصل، سياهی و سفيدی و خلاصه زيست در دوران برزخ خاکستری زندگی است. محمد حاتمی با کمک دوستان همدل و همراهش به شکل بديعی از پس کار برآمده بود و من به خاطر بدعت های متغير و زيبای او در اين اثر، ظرف يک هفته دو بار به تماشايش نشستم.

حرفه ای ها

Herfeyha Photo by Masoud Pakdel (8).jpg

حرفه ای ها پس از پانزده اجرا، اوايل امسال در فرهنگسرای نياوران، از اول ديماه در تالار قشقائی مجدداً به صحنه رفت. در مورد اين نمايش به طور مفصل در مطلبی تحت عنوان " اندر حکايت حرفه ای ها " در همين سايت چيزهائی نوشتم که در چند نشريه نيز چاپ شد. دلتان خواست در همين سايت در بخش آرشيو بخوانيد و تا تمام نشده برويد ببينيد.

Herfeyha Photo by Masoud Pakdel (13).jpg

Herfeyha Photo by Masoud Pakdel (22).jpg


خرس و خواستگاری

اين هم اثر جذابی بود از حسن معجونی به مناسبت سالمرگ چخوف. اجرائی دلنشين و زيبا از دو متن خرس و خواستگاری.