درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
سه شنبه 15 دی 1383
موضوع: روزنوشت
● زيستِ هنرمندانه

هنرمند، يک منتقد اجتماعی است، چون عيوبِ زمان خويش را به درستی و به مدد تبحّر و دانشی ژرف نيک می شناسد و با تکيه بر ابزار هنر سعی مدام دررفع نواقص و پيشبردِ خوش سرانجامِ جامعه دارد.

بی شک هيچ هنرمندی خواستار توقف و ايستائی تپش سازنده ی جامعه اش نيست، که اگر بود در هنر و هنرمندی اش به يقين شک بايد کرد، چرا که شخصی ترين و حتی ساده ترين اشکال هنر نيز برای وام گرفتن از نام هنر و تأثير بر مخاطبِ خود، لزوماً واجد پيام و سخنی است و دردی را در نهايت درمان ساز است، وگر نه عملی است در حد کِشتِ آه و درو کردن باد و بطالت عمر.
از تعريف اَخَصّ هنر و رسالت آن که بگذريم، هنرمندی، تنها يک لقب نيست که کسی را داده شود به بهائی و از کسی گرفته شود به صد بهانه ای. هنرمندی يک صفتِ عام است، يک داعيه است، يک ظرافت در زيستن است. به زعم بسياری تنها آن هنرمندی که اثری قابل درک و لمس می سازد هنرمند نيست که دامنه ی اين نعمتِ بيکران، اين خلجان و غليان روحی و ماورائی، اين زيبائی درک و دريافت، اين باور دل، اين حس نازک و غريب، حتی اين عادتِ جذاب، بس وسيع است و هر کس در هر کار، هنرمندی است به نام. چه بسيار کسانی که به خاطر عملی نادر و ابتکاری ناب به صفتِ پرارج هنرمندی مفتخر شده اند. مثل نگاه و بينش هنرمندانه، مديريت هنرمندانه، تعليم هنرمندانه، خانه داری هنرمندانه، پژوهش هنرمندانه و ...
درصحنه ای از فيلم " سکوت " مخملباف، پسر بچه ی کور به اتفاق مادرش برای خريد مايحتاج به بازار می روند. دختران نان فروش، نان به دست در صفی طويل، با آواهای گوناگون در صدد جلب مشتری و فروش نان اند. پسرک لَختی درنگ کرده، گوش می کند و از يکی از آنها نان طلب می کند. مادر معترض می گويد نان او خشک و مانده است. پسرک در جواب می گويد، در عوض آوازش نغز و دلکش است.
پس حال که لاجرم بايد زيست، چرا زيستی هنرمندانه نباشد؟
در هنرمندانه زيستن است که حق حيات به جا می آيد. در تولدی هنرمندانه، رشدی هنرمندانه، سخن راندنی هنرمندانه، راه رفتنی هنرمندانه، پوشش و خوردن و آشاميدنی هنرمندانه، رفتارو منشی هنرمندانه، دوستی هنرمندانه، عشقی هنرمندانه و... حتی مرگی هنرمندانه.
معلمين بسيارند، اما معدودند آنان که هنرمندانه متعلمند.
مادران بسيارند، اما کم اند آنان که هنرمندانه مادری کنند تا فرزندانشان جهان را دگرگون سازند.
سياست مردان و وزيران و وکيلان و قاضيان و نام آوران عرصه حکومت بسيارند، اما تنها نام آنان که روحی هنرمندانه دارند در صدر تاريخ می ماند.
مسگران و شيشه گران و کفاشان و خراطان و خياطان و خبّازان و عطاران و سرّاجان و جرّاحان و قلمزنان و... بسيارند، اما يکی به يمن هنرمندی در نگاه و اثر، تا هميشه ی دهر ماناست و هزار کس از آن حِرَف، ميرا.
انسان ها بيش از بسيارند، زود می آيند و زود می روند و از آمد و شدشان، پشتِ زمين حتی نمی خلد، اما آنان که از هنر بهره ورند، دير می آيند و هر گز نمی روند.
تنها به مدد لطف هنر خدادادی می توان جهان را ره و رسم ديگر آموخت، چه آنکه خدای واحد نيز سخن در لفافی از هنر فرود آورده است تا بر دل ها، نقش، بهتر زند.