درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 21 دی 1383
موضوع: روزنوشت
● ای کاش مارا فرصت بيش و کمی بود

ديروز مصادف بود با سالگرد واقعه ی قتل امير کبير رادمرد راستين سياست و وطن پرستی به دستور خان مظفر. بسيار مايل بودم مطلبی درمورد او بنويسم، ديدم بيش و بهتراز آنچه بزرگان محقق نوشته اند چيزی در چنته ندارم.

دو سال پيش به بهانه برگزاری جشنواره آئينی سنتی در تهران يک مطلب تخيلی نوشتم به اسم " دفع الوقت " که چاپ شد، اکر دوست داريد بخوانيد، متن کاملش را در همين سايت در بخش نمايشنامه گذارده ام. در آن مطلب ناصرالدين شاه و ميزا تقی خان و علی حاتمی و نايب کريم اجازه می يابند از عالم برزخ به اتفاق سفری کنند به ايران امروز و نمايشی را در مراسم اختتاميه تدارک کنند. آن مطلب، کمترين ادای دين من بود به ساحت گرانسنگ امير کبير و علی حاتمی. مطلب ديروز صفحه تاريخ روزنامه شرق در مورد امير کبير هم بسيار جالب و خواندنی بود. کل آن مطلب را به نقل از اين روزنامه در پی می آورم. هميشه فکر کرده ام اگر در آن حمام نفرين شده ی فين، شاهرگ حيات امير را نمی زدند و او فرصت بيشتری برای خدمت می يافت، اکنون روزگار ما چگونه بود.

رگ هايى كه در حمام فين گشوده شد
به مناسبت سالروز قتل ميرزا تقى خان اميركبير


نويسنده: آنادردی کريمی

امروز سالگرد قتل مردى است كه در تاريخ معاصر ايران از او به نيكى ياد مى شود. امروزه نام و لقب او زينت بخش نام دانشگاه و خيابان ها است. كمتر ايرانى است كه نام او را نشنيده باشد. او ميرزاتقى خان فراهانى معروف به اميركبير صدراعظم ناصر الدين شاه قاجار است.
تاريخ تولد او به طور دقيق معلوم نيست، اما فريدون آدميت، حدس مى زند كه سال تولد او1222هجرى است. در هزاره فراهان متولد شد. خانواده پدر و مادرى او از طبقه پيشه ور بودند. پدرش كربلايى محمد قربان نام داشت كه نخست آشپز ميرزا عيسى (ميرزاى بزرگ) قائم مقام اول بود و پس از او همين شغل را در دستگاه پسرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانى داشت. قائم مقام به او علاقه مى ورزيد و فرزند او را نيز دوست داشت.اميركبير آينده، بسيارى از آموخته هاى خود را مديون قائم مقام بود. در واقع بايد گفت «اميركبير از زمان خردسالى در سايه سه مردى بزرگ شده و تربيت يافت كه نه تنها جملگى خواهان تغييرات و اصلاح طلب بودند، بلكه به لحاظ اخلاق و رفتار هاى سياسى بدون ترديد يك سروگردن بالاتر از هم عصران و هم رديفان خود به شمار مى آمدند. او از قائم مقام معرفت، كتابت، انشا و كياست آموخت و خدمت به عباس ميرزا او را وارد افق هاى اصلاح طلبى و ترقى خواهى كرد.» (سنت و مدرنيته ص 243).ميرزاتقى خان از دوران كودكى به فراست و تيز هوشى مشهور بوده و داستان ها از دوران كودكى و نوجوانى او نقل شده است. قائم مقام او را ستوده است. او پله هاى ترقى را يكى يكى پيمود.او ابتدا از منشيان دستگاه قائم مقام بود، سپس در خدمت ميرزا محمدخان زنگنه اميرنظام به معاونت او رسيده و به لقب وزير نظام ملقب گرديده است. او قبل از رسيدن به صدارت سه ماموريت برون مرزى داشته است. دو بار به روسيه و ايروان و يك بار هم به عثمانى و به شهادت تاريخ در هر سه مورد از خود كفايت و شايستگى نشان داده است. سفر اول او به روسيه كه به همراه خسرو ميرزا براى عذر خواهى از قتل گريبايدوف در تهران بود، براى امير كبير آينده بسيار جالب و تاثير گذار بوده است و به تعبير آدميت «بسيار آموزنده بود». (اميركبير و ايران، ص 60) او در آنجا با پيشرفت هاى دنياى جديد آشنا شد، كارخانه ها را ديد، از آموزشگاه ها و دانشگاه ها بازديد كرد و «اعجاز علوم غربى را به چشم ديدند.» يكى از مهم ترين ماموريت هاى او شركت در انعقاد معاهده ارزنه الروم در عثمانى بود. اقبال آشتيانى كفايت و كاردانى او را در اين ماموريت ستوده است. روبرت كرزن دبير نمايندگى انگليس در اين كنفرانس درباره او چنين نظر داده است: «ميرزا تقى خان وراى هرگونه قياسى، برجسته ترين نمايندگان چهار دولت بود كه در كنفرانس ارزنه الروم گرد آمده بودند.» (همان، ص 62)
اميركبير با برخى از اصلاحات دولت عثمانى آشنا شد، پاره اى از كتاب ها و روزنامه ها را مطالعه كرد و حتى دستور ترجمه بعضى از كتاب ها را داد. بى شك اين ماموريت نيز در تصميم گيرى هاى آينده او براى اصلاحات بى تاثير نبوده است.
نقش اميركبير در به سلطنت رساندن ناصر الدين شاه بسيار چشمگير است و اگر كاردانى و شايستگى و تدابير او نبود ناصر الدين شاه به راحتى نمى توانست بر تخت سلطنت جلوس كند.اميركبير هنگامى صدراعظم شد كه كشور از هر لحاظ دچار مشكلات عديده بود. خزانه خالى بود، دستگاه دولت بى سروسامان و آشفته بود، علاوه بر فتنه سالار و بابيه مدعيان سلطنت و صدارت در هر گوشه منتظر فرصت و موجب اختلال بودند. نظام لشگرى پريشان بود... عده مفت خوارانى كه به انواع مختلف از محمدشاه و حاجى ميرزا آقاسى صدراعظم قبلى فرمان تيول و مستمرى در دست داشتند از شماره بيرون بود. عمال خارجى به هر نحو مى خواستند در كار هاى داخلى كشور مداخله مى كردند و... (تاريخ ايران پس از اسلام، ص 707) «اميركبير در آغاز امر به قلع و قمع سالار در خراسان و دفع فتنه پيروان باب و سركوب كردن شورشيان فارس و بختيارى همت گماشت.» او در زمينه هاى مختلف به اقدامات اصلاحى پرداخت. او با آنكه مخالفان زيادى در اين كار داشت، «با اراده ثابت و محكم و بدون ترديد و تزلزل دست به اصلاحات كشورى و لشگرى زد.» (ايران در دوره سلطنت قاجار، ص 162) ذكر تمامى اصلاحات مقدور نيست ولى به مواردى چون 1- اصلاحات عمومى مانند اصلاحات تشكيلات ادارى كشور، برانداختن خريد و فروش حكومت ولايات، تغيير اصول مالياتى ايران، سروسامان دادن ماليه و خزانه مملكت، كاستن از مواجب مستمرى هاى گزاف شاهزادگان و درباريان و ديوانيان و السلاطين... 2- اصلاح وضع نظام به مواردى چون استخدام مشاقان نظام اروپايى، برقرار كردن جيره و مواجب معين براى افسران و سربازان، ايجاد كارخانه اسلحه سازى و... 3- اصلاح دستگاه عدالت: ديوانخانه و دارالشرع را بر اصول تازه اى بنياد نهاد، امور عرفى و شرعى را از هم جدا ساخت، اقليت مذهبى زردشتى و مسيحى و يهودى را از اجحاف ها رهانيد، آئين آزار و شكنجه را ممنوع گردانيد، رسم بست نشستن را شكست و حكومت قانون را استوار گردانيد. 4- اصلاح اخلاق مدنى: رشوه خوارى و دزدى و پيشكش دادن حكام، تملق گويى، چاپلوسى و... را برانداخت. 5- توسعه فرهنگ: علاوه بر اعزام عده اى براى آموزش به خارج كشور، در داخل به تاسيس دارالفنون پرداخت. 6- كاستن از نفوذ سفارت انگلستان و روسيه و محدود كردن قدرت آنان. 7- توسعه كشاورزى. 8- پيشرفت تجارت و پشتيبانى جدى از بازرگانى داخلى و خارجى ايران. 9- تلاش براى نوسازى شهر تهران و ايجاد رفاه براى اهالى آن و ساختن بازار، كاروانسرا و...در اينجا فقط به موارد مهم پرداختيم و نويسندگان تفصيل آن را آورده اند. او در مدت سه سال و دو ماه و سه روز صدارت خود به چنين اصلاحات مهم و ارزشمندى دست زده بود.حتى خدمات و اقدامات او مورد توجه محمدحسن خان اعتماد السلطنه، پسر قاتل اميركبير نيز قرار گرفته است و او نيز نتوانسته نتايج مثبت كار او را انكار كند. اميركبير فوق العاده در ايجاد امنيت موفق بوده است كه اعتمادالسلطنه در اين باره نوشته است: «چنان نظم و نسقى داد كه هيچ قادر مطلقى بر بيچاره فقيرى نمى توانست تعدى كند. دزدى و هرزگى و شرارت سابق از ميان رفت.» يا «ميرزا تقى خان اتابك اعظم خدمات بزرگى به دولت كرد و نام دولت ايران را در خارجه بلند ساخت.» (صدر التواريخ، ص 212 _ 210).بى ترديد اقدامات و اصلاحات او براى جامعه ايران بسيار مفيد بود، اگر «جميع رعايا به بودن امير راضى بودند» اما سه نيرو با او و اصلاحاتش موافق نبودند. آدميت مى نويسد: «اصلاحات و نوآورى هاى امير... با سه نيروى مخالف برخورد كرد: عنصر فاسد دربارى، عنصر سنت پرست و عنصر استعمار گر خارجى». بارى تمامى آنهايى كه منافع مالى، سياسى و مقام و موقعيت آنان با اقدامات اميركبير، به خطر افتاده بود جبهه واحدى را عليه او تشكيل دادند. تنها اميد و ياور او ناصر الدين شاه جوان بود كه مخالفان امير كبير رفته رفته او را نيز راضى به خلع و در نهايت به قتل او كردند.مخالفان ابتدا بهانه تراشيده اند كه امير كبير قصد دارد عباس ميرزا ملك آرا برادر ناصر الدين شاه را بر جاى شاه بنشاند و دل شاه را به مخالفت نرم تر كردند.رهبرى توطئه ها و دسيسه چينى ها عليه اميركبير در دست دو نفر بود، مهدعليا مادر ناصر الدين شاه و ميرزا آقاخان نورى كه هر دو نام نيكى چه قبل از اين واقعه و چه بعد از آن خود به يادگار نگذاشته اند.مهدعليا چه شخصيتى داشت؟ فريدون آدميت شخصيت او را بررسى كرده است. به نوشته او: بسيار باهوش بود، جاه طلب و تجمل دوست و از زيبايى بى بهره. خط و ربطى داشت و به شيوه چليپا خوب مى نوشت. به علاوه در فن مكر استاد بى بدلى بود. منش او را قدرت پرستى و جنون جنسى مى ساخت؛ زندگى او پرورده آن دو عنصر بود. محمدشاه از جهان خانم بدش مى آمد و طلاقش داده بود. اما از دست او خلاصى نداشت، در برابرش عاجز مانده. در دوره فترت بين مرگ محمدشاه و جلوس ناصر الدين شاه به تخت سلطنت، مهدعليا نايب السلطنه وار حكمرانى كرد. شاه تازه بر خلاف راى مادرش، ميرزاتقى خان را به صدارت گماشت. اين بى اعتنايى در عالم «مادرشاهى» بر وى گران آمد.
مهدعليا كينه امير را به دل گرفت. با ازدواج اميركبير، با عزت الدوله يگانه خواهر تنى شاه مخالفت كرد ولى شاه به مخالفت او اعتنايى نكرد. او از هر روشى براى كاستن قدرت امير و به ويژه دور ساختن او از شاه سود جست. او پيوسته به وسيله درباريان به شاه تلقين مى كرد كه امير كبير قصد خيانت و تصاحب تاج و تخت او را دارد. ميرزا آقاخان نورى همدست مهدعليا بود.شاه جوان تحت تاثير مخالفان امير، رضايت به عزل او داد. امير اجازه ملاقات گرفت ولى به او اجازه داده نشد. شاه در ابتدا حاضر به عزل او نشده بود ولى فشار مخالفان امير بيشتر شده بود. اميركبير از صدارت عزل شده بود ولى هنوز عنوان «وزيرنظام» را داشت. البته اميركبير يك بار موفق به ديدار شاه شد و شاه منصب اميرنظامى او را تاييد كرد. در اين ميان سفير روس اقدامى كرد كه به ضرر امير كبير تمام شد. او چند نفر قزاق را براى حفاظت او فرستاده و اين عمل بر شاه گران آمد و بعضى از مسائل ديگر سبب شد كه دشمنان اميركبير شاه را واداشتند كه اميركبير را از تمامى مناصب خلع كند و او را به كاشان تبعيد كند و صدارت اعظم به ميرزا آقاخان نورى دشمن سرسخت اميركبير رسيد.خان ملك ساسانى از قول مخبر السلطنه هدايت مى نويسد: «ميرزا آقاخان براى قبول صدارت دو عهد از شاه گرفت يكى اعدام ميرزا تقى خان، يكى امنيت جانى در موقع عزل براى خودش.» منابع دوره قاجاريه مرگ اميركبير را طبيعى و يا به علت بيمارى دانسته اند. اما محمد جعفر خورموجى دقيقاً به قتل او به دست حاجى على خان فراش باشى اشاره كرده است. (حقايق الاخبار ناصرى، ص 105)شاه به قتل وزير راضى نبوده است ولى توطئه گران او را مى ترساندند كه اگر خواهان پادشاهى هست چاره اى جز قتل امير ندارد. شاه همچنان مقاومت مى كرد ولى توطئه گران هم بيكار ننشستند و بر اصرار و الحاح خود افزودند. بالاخره شاه فرمان قتل اميركبير را براى حاج على خان فراش باشى صادر كرد.پناهى سمنانى مى نويسد كه اين فرمان را ميرزا آقاخان نورى، با نيرنگ از شاه گرفت. خود ناصرالدين شاه به روايت مخبرالسطنه هدايت گفته بود كه: به قتل امير راضى نبودم. ميرزا آقاخان تدليس كرد و دست خط را از من گرفت. دست خط ديگر فرستادم كه ميرزا على خان نرود، گفت رفته است و معاذير آورد. نويسنده مى افزايد: حاج على خان هم مى دانست كه ممكن است شاه پس از بيدار شدن از خواب مستى پشيمان گردد. پس از گرفتن حكم قتل، شب را در خانه پسر خودش عبدالعلى خان اديب الملك رفت.
به نوشته اقبال آشتيانى اميركبير در حمام بود كه دو نفر وارد حمام شدند. فراش باشى حكم قتل امير را از جانب ناصرالدين شاه به او ارائه مى دهد و چون امير از او مهلتى جهت نوشتن عريضه يا وصيت نامه يا ديدن همسر خود مى خواهد ابا مى نمايد ولى امير را در اختيار طرز كشته شدن آزاد مى گذارد. امير هم به دلاك خود امر مى دهد تا رگ هاى دو دست او را با نشتر بگشايد. او نيز چنين مى كند و امير با متانت و ثباتى مردانه رفتن خون را از بدن خود تحمل مى نمايد و همين كه به حال ضعف مى افتد مير غضب به فرمان فراش باشى او را با لگد بر زمين مى افكند و دستمال يا حواله اى در گلوى او فرو مى كند و آن نيمه جان او را نيز به اين وضع مى گيرد و... (ايران در دوره سلطنت قاجار، ص 170) بهتر است قبل از ذكر قضاوت نويسندگان مختلف درباره اميركبير، صدراعظم جانشين او را به اختصار معرفى كنيم. كمتر نويسنده اى از ميرزا آقاخان نورى اعتمادالدوله به نيكى ياد كرده است، مگر بعضى از نويسندگان دربارى. خان ملك ساسانى درباره او چنين مى نويسد: «ميرزا آقاخان كه فاقد لياقت و استعداد ذاتى هم بود سياست خود را در تسليم محض قرار داده و اگر گاهى مى خواسته در برابر شاه اظهار حياتى كند شاه را به عيش و لهو و لعب يا سمعه و ريا و يا به قبول موهومات و خرافات دعوت مى كرده و به حدى در عرايضى كه به شاه نوشته تملق و چاپلوسى و سبك مغزى و ناكسى و فرومايگى به خرج داده كه مافوق آن متصور نيست.»معاهده پاريس در زمان صدارت او بسته شد و افغانستان براى هميشه از ايران جدا شد. محمد جعفر خورموجى درباره اعمال ميرزاآقاخان نورى مى نويسد: چون در رعايت خويش و تبار بى اختيار بود، كافه منسوبان و متعلقان تا همسايگان ايشان ... را حتى المقدور حاكم بلاد گردانيد... هر جا احمقى بود از شراب هوش رباى دولت مست آمد و هر كجا ابلهى، با عيش و نعمت همدست گرديد... (حقايق الاخبار، ص 239) واقعيت آن است كه اميركبير هم با صدراعظم قبل از خود و هم با جانشين خود تفاوت هاى اساسى داشت. درباره اين دو تن نويسندگان مختلف نظرياتى داده اند اما كمتر آنها را ستوده اند، هر چند ممكن است آنان را بزرگ خوانده باشند اما وقتى اعمالشان را شرح مى دهند خواننده پى مى برد كه چندان نيز بزرگ نيستند. نويسندگان معاصر نه حاج ميرزاآقاسى را ستوده اند و نه ميرزا آقاخان نورى را. اما همان طور كه قبلاً نيز اشاره شد كمتر نويسنده اى است كه اميركبير را نستوده باشد، هر چند كه دو سه تن او را مستبد و خودخواه و تندگو خوانده اند و دو سه مورد از اعمال او را اشتباه دانسته اند ولى هيچ گاه به او اتهام خيانت، وطن فروشى و ناشايستگى نزده اند. بهتر است نوشته را با قضاوت چند تن از نويسندگان به پايان برسانيم.واتسون مى گويد: دوره كوتاه دولت امير، چون عصر درخشانى در تاريخ جديد ايران جلوه گر است. چارلز مورى سفير انگليس گفته است: براى من افتخارى نيست در كشورى كه شخصى چون ميرزا تقى خان اميركبير را نابود مى كنند، منصب سفارت داشته باشم.مادام ژان ديولافوا فرانسوى مى نويسد: اين مرد داراى صفات نيكى بود كه كمتر در مشرق زمين ديده مى شود. در امانت و ديانت بى نظير بود، به علاوه فكر سياسى بزرگى هم داشت و...محمود محمود مى نويسد: انسان وقتى تاريخ اين سه سال و اندى را كه امير نظام مصدر امور مملكت ايران بوده است، مطالعه مى كند، روحش شاد و قلبش از خوشحالى در درون سينه مى تپد. (اميركبير، تجلى افتخارات ملى، ص 6 _ 5)