درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
شنبه 26 دی 1383
موضوع: روزنوشت
● چند و چون

اول
روزها از پي هم تند مي گذرند، گوئي براي رسيدن به پايان همه چيز تعجيل دارند و با زمان قراردادي به بهاي آينده بسته اند، وما در چرخش هر روزه تنها گرفتار تکراريم، تکراري حتي بي نيم نگاه به جلو.

نمي دانم چرا اين روزها دائم ياد نمايش دايره بسته مي افتم. نکند تبديل به گرگدن هاي يونسکو شده ايم و در دوزخ پيش بيني شده سارتر قدم مي زنيم! چرا ياد دايره گچي قفقازي نمي افتم؟ اصلاً چرا حرفم حول نمايش هائي است که به نوعي با دايره سرو کار دارند... دايره ... دايره...

دوم
ما برخلاف بسياري جوامع توسعه يافته که به شکل فردي و اجتماعي، مدام در حال برنامه ريزي آينده اند، در همه چيز و همه حال، دائم در گذشته سير مي کنيم. هميشه در حال ياد آوري و افسوس خوردن به گذشته ايم، گذشته اي که اگر نيک بنگريم آنچنان دندان گير هم نبوده و نيست. در هنر هم همين است. در دلمشغولي ها و علايق فردي هم همين است. به محض آنکه به اتفاق، دور هم گرد مي آئيم، به جاي فکر کردن و برنامه ريختن براي روزهاي نيامده، وقت را به بازگوئي و نشخوار خاطرات رفته وام مي دهيم. به تکيه کلام هاي جمع دوستانه دقت کنيد، پر است از ترجيع بند " يادش به خير..."

سوم
" هنر بومي، پيام جهاني " مدت هاست ذهنم معطوف به اين مفهوم است، بالاخره روزي مطلبي مفصل در مورد آن خواهم نوشت. عجالتاً به نظر مي رسد علت نبود رابطه بين هنر ما و مخاطب بومي و غير بومي، غيبت نشانه هاي ملي و محلي در آثار هنري است. با خود رودربايسي نکنيم، هنرمان به شدت به سمت تقليد پيش مي رود. در خود و از خود نمي جوشيم، حتي در شکل، معني که بماند. مثال مي زنم، از موارد استثنا که بگذريم، اوج تلاش فراگير دوستان ما در عرصه فيلم شده است بازسازي دست دهم يک اثر هاليوودي. فيلم " شرکت " که بر اساس نوشته جان گريشام بود يادتان هست، اينجا دوباره سازي شد، آن هم به شکلي نچسب و به دفعات پخش شد. بخواهم نمونه بياورم بسيار است. به ميزانسن هاي سينمائي و تلوزيوني بنگريد. اين که دوبازيگر در کادر دوربين يکي پشت به ديگري کند و حرف بزند از ما است؟ در فرهنگ ما اين بي ادبي محض است ولي در غرب حتماً پسنديده است، در کدام فيلم زنده ياد علي حاتمي حتي يک پلان اينگونه پيدا مي کنيد. حرکات و حالت ها و جمله بندي هاي بازيگران هم شده است کپي حالات آخرين فيلم ديده شده روي دي وي دي. دلسوزي دارد که از هر صد متن نمايشي، يا سناريو، بيش از هشتاد متن بازنويسي نيم بند قصه هاي خارجي است و از بيست متن باقيمانده اندکي، چنان غنائي دارند که اسباب حيرت است. در شعر و موسيقي فاجعه به مراتب بيشتر است. در تبليغات تلوزيوني و شهري، در طراحي و معماري شهر و روستا و خانه ها و محل هاي کار و دکور مغازه ها، در اطلاع رساني و ژورناليسم، در رانندگي، در نحوه پوشش، در نحوه گويش، نحوه ميهماني دادن، حتي در نحوه ابراز علاقه در داستان ها و زندگي و ... با اين حجم و وسعت تقليد به کجا مي رسيم، خدا عالم است. انگار تو گوئي هيچ سابقه اي در تمدن نداريم و هرآنچه مانده توهمي بيش نيست. بالاغيرتاً در اين بند و بند دوم به دنبال تضاد در حرف نگرديد. هرچيز به جاي خويش نيکوست.

چهارم
ديشب يعني شب جمعه، نمايش " هي مرد گنده گريه نکن " اثر جلال تهراني را در سالن اصلي تئاتر شهر ديدم. اين اثر را سال قبل به شکلي ديگر ديده بودم، به غير از آنکه نمايش اساساً و تحت هيچ شرايطي به درد اجرا در سالن اصلي نمي خورد و به ضرب و زور دکوري سنگين و غير کاربردي آنجا به مدت ده روز به صحنه رفت، همه چيزش بديع و قابل اعتنا بود. متني دقيق، جذاب و گيرا، با داستاني غريب و هول آور. با ديالوگ هائي بکر و مختص جلال. با بازي هاي يکدست و مثال زدني. جلال تهراني قدرت غريبي در ايجاد طنز موقعيت در کلام دارد، از اين کار به بعد کم کم دارد به ايجاد طنز موقعيت در صحنه بي مدد از کلام هم دست پيدا مي کند، مثل صحنه بي بديل شکر پاشي طولاني مدت پانته آ بهرام و يا دو مورد ورود غافلگير کننده بازيگران. نفرتي تي و تک سلولي هاي جلال تهراني به اضافه اين يکي کافي است که نويد يک نويسنده، کارگردان مولف را در عرصه تئاتر ايران بدهد. کاش به حرف گوش داده بود و اين اثر درخشان را در سالني ديگر به صحنه مي برد و اينگونه به مولودش جفا نمي کرد. خيلي حيف شد.

پنجم
جمعه، اول رفتم نمايش " تياتر اجباري " کار حسين کياني را ديدم. هميشه کارهاي حسين پر استقبال است. روزي حدود هشت سال پيش، دوست هنرمند دکتر محمود عزيزي، حسين کياني را معرفي کرد، آن موقع حسين نمايش پنهان خانه پنج در را نوشته و کار کرده بود و به مرور با استقامتي در خور راه خود را باز کرد. روزي به دکتر عزيزي گفتم، الحق براي يک بار هم که شده کسي را به تئاتر ايران معرفي کردي که آثارش از آثار خودت به مراتب قوي تر و بهتر است. اشتباه نکردم. حسين کياني بعد از پنج کار در ژانر سنتي، نشان داد پرچمدار هنر نمايش سنتي ايران است. انگار چکيده تاريخ نمايش بومي ايران در او جمع شده است. ابزار و لوازم و مناسبات و کلام اين نوع نمايش را خوب مي شناسد. چنان موقعيت نمايشي طنز مي آفريند که همگان حيرت مي کنند. " رژيستورها هر گز نمي ميرند " اش بي نظير بود، البته اگر آن چند ده کلمه ي به واقع مستهجن و دور از ادب تئاتر را در دهان بازيگرش نمي نهاد. البته در تياتر اجباري به شدت از اين جهت محترم و بي نياز شده است. يا " مضحکه شبيه قتل " اش که ماندگارهميشه تئاتر شد. تياتر اجباري را به شکلي ديگر سال قبل کار کرد، که متأسفانه شانس حضور در جشنواره را نداشت، امسال با تغييرات اساسي به شکلي پخته به اجراي عمومي رساند. خدا او را و همسر هنرمندش را براي تئاتر بومي ايران حفظ کند، اعجوبه اي است اين حسين کياني.

ششم
جمعه نمايش دومي که ديدم " باغ وحش شيشه اي " بود که منوچهر هرسيني از نوشته تنسي ويليامز ترجمه و به شکل ويژه اي کارگرداني کرده بود. ويژگي متوني همچون باغ وحش شيشه اي، خانه عروسک، گربه روي شيرواني داغ، اتوبوسي به نام هوس و ... در اين است که براي هميشه و همه جا و براي همه نوشته شده است. اجراي هرسيني با بازي بي نظيرو غبطه برانگيز سرکار خانم فريده سپاه منصوردر نقش آماندا، قدرتمند و تأثير گذار بود، منوچهر در اين روايت دو بازيگر جوان به تئاتر ايران معرفي کرد که خوش خواهند درخشيد، يکي الهام مختاري در نقش لورا و ديگري بابک اکبري فراهاني در نقش تام.
سيد مجتبي طبا طبا ئي بصير هم که نقش جيم را بازي کرد قبلاً در چند نمايش از جمله در انتظار گودو و کرگدن وحيد رهباني توانائي هاي خود را نشان داده بود. ورود هرسيني به تئاتر ايران بعد از سال هاي طولاني کار تئاتر در امريکا با اين نمايش سخت، خوش آمد گفتن دارد.

هفتم
فرصت کم، حجم کارها و گرفتاري هاي کاري و زندگي و دانش اندک من اجازه بيشتر نوشتن نمي دهد. کاش فراغت بيشتري داشتم و در مورد هرکدام از نمايش ها که مي ديدم مفصل مي نوشتم و حق مطلب را ادا مي کردم.
از پنجشنبه هفته آينده، اول بهمن ماه، بيست و سومين دوره جشنواره بين المللي تئاتر فجر آغاز مي شود. اميد وارم جشنواره پر بار و ثمر بخشي پيش رو باشد. عمري بود هر روز خواهم رفت و خواهم ديد و به شما گزارش خواهم داد. يا حق