درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 28 دی 1383
موضوع: روزنوشت
● نگرانی هميشه با ماست

theatre shahr1.jpg

نگرانی هميشه با ماست، از بدو تولدِ اول تا لحظه ی وداع آخر.

بسياری، همين نگرانی ها و ترس های ذاتی و معقول بشررا عامل تفکرو تعقل بيشتر انسان و علت اوليه توسعه علوم و البته گاهی خرافات می دانند. در پزشکی اصلی هست که بيان می دارد " پيشگيری " هميشه از " درمان " بهتر، راحت تر، عقلائی تر و کم هزينه تر است.
بروم سر اصل مطلب، اين ماجرای دردناک و نگران کننده ی جزغاله شدن سيزده دانش آموز معصوم يک مدرسه در سفيلان از توابع بخش خان ميرزا در لردگان عاملی شد که غمگنانه باب بحثی را باز کنم با خود در خصوص آتش، اين موهبتِ همچون تيغ، دو دم.
مثل هر حادثه ای از اين نوع، تجسم کردم يکی از آن ميان، پاره تن من بودند، به واقع تحمل و هذمش بی نهايت سخت و سهمگين است.
درايت و آينده نگری نعمتی ازلی و فطری است و اجداد ما در تمامی مراحل زندگی و در ساخت خانه و کاشانه در گستره جغرافيای ايران از آن به حد وفور سود می بردند. کافی است به معماری کويری ايران يا سياه چادرهای عشاير يا کومه های ايلی در منطقه ترکمان يا حياط های درندشت جنوب يا بناهای سنتی اصفهان و تبريز و جاهای ديگر و يا به برج و باروها و قلعه ها و کاروانسراهای به يادگار مانده از عهد کهن بنگريد. گذشتگان ما با نبود امکاناتِ پيشرفته امروزی سخت در بند رعايت اصول ايمنی و زيست سلامت ساکنان هر بنا بوده اند، و اگر دستی از سر عناد و عمد به نيّت هجمه و قتل و غارت، جائی را به آتش نمی کشيد، آتش برايشان تنها نعمتی زاينده، گرم کننده، روشنائی بخش و آرامش ساز بود. اما آنچه امروزه زندگی دوران توسعه را پر دغدغه و نا امن می کند نه تنها تراکم بيش از حد جمعيت در وسعتی اندک است و بی بهرگی بعضاً سود جويانه از تعقل، بلکه بی بها شدن حيات انسانی در تمدن لجام گسيخته مثلاً مدرن و مصرف است. زمانی که ما به مدرسه می رفتيم تقريباً بزرگترين و وسيع ترين ساختمان ها و حياط ها در هر محله به مدرسه و دبيرستان تعلق داشت و امروزه با وجود کثرت جمعيت هر کس به راحتی با گرفتن مجوزی نيم بند آپارتمانی را تبديل به مرکز آموزشی می کند و اطاقی بی روزن را به سرانگشت اعجاز به محلی شبيه قوطی کنسرو انسانی می سازد به اسم کلاس .

انسان تنها موجودی است که می تواند تصميم بگيرد لااقل تصادفی نميرد نه آنکه شرايط به گونه ای باشد که تصادفی زنده باشد.
دوستی که از بدو تولد در آنسوی مرزها زيسته بود باری که به موطن خود آمد همراهش بودم، تا قرار بود به محلی مُسَقّف پای بگذاريم به در و ديوار و سقف و زير و بالای ساختمان می نگريست و بعضی جاها ابداً پای نمی گذارد، نه از سر ترس که اگر هم بود عيب نبود، بل از سر تعقل پا سست می کرد و ساعت ها در بابِ شرايط بحران در ساختمان ها سخن می راند. يادم نمی رود با همه علاقه مندی اش به سينما تا محيط نمايش را ايمن تشخيص نمی داد وارد نمی شد، گوئی فرا گرفته بود بوی خطر را پيش از وقوع استشمام کند.
گاهی که در ترافيکِ درهمِ تهران گير می کنم با خود می گويم اگر جائی دچار حريق شود نيروهای امداد پشتِ سر با همه تبحّراز چه راه و معبر خواهند توانست مدد رسان گرفتار شدگان در حلقه مهيب آتش ويرانگر باشند.
گاهی که به برج های تفاخر در اين خيابان های تنگ و باريک و مارپيچ و شلوغ شمال تهران می نگرم وهمی سرد و مبهم فرا می گيردم که مجوز دهندگان و سازندگانش موقع رفعت بخشی سنگ و آهن و سيمان به چه می انديشيده اند که اينگونه تا ثريا بالا رفته اند بی هيچ انديشه به فردا. شايد با خود می گويند اگر حادثه رخ داد انسان ها، اين سلول های مجبور به مصرف به زعم آنها، تبخير می شوند و به آسمان کوچ می کنند و پناه به تقدير می برند.
گاهی که به عابران ساده، بی پيرايه، پر اميد و سرشار زندگی در هر گذرگاه بر می خورم، می انديشم هرکدام تا چه ميزان دانش و فن نجات دادن خود و ديگران در لحظه های خطر را فراگرفته اند. جامعه چقدر هزينه می پردازد تا هر کس کسی شود پر بار، حال چه ميزان برای حفظ آن کس انديشه می کند تا فراگيرد حافظ سرمايه وجود گرانقدرخود باشد.
اين مقدمه را گفتم تا مهمی را ياد آور شوم.

خدا خيرش دهد هر کجا هست اين مهندس سردار افخمی را که نامش همچنان بر کاشی سردر ورودی ساختمان دوّار و استوانه ای شکل تئاتر شهر تهران، به عنوان معمار اين بنا حک شده و حکايت از بدعتی نو و درخشان و پسنديده در نوعی معماری ايرانی - اسلامی دارد. اين ساختمان زيبا سال های سال است خواب خوش را از چشمان من ربوده است، از آن موقع که در هيبتِ تماشاگری جوان و معمولی و مشتاق دراين بنای عظيم به تماشای نمايش می نشستم و تا بعدها که طولانی مدت به عنوان عضوی از اعضای شورای نظارت برنمايش پای به درونش می گذاردم وسپس بعد تر که به مدت هفت سال بر کرسی ساده ولی انسان ساز رياستش تکيه زدم و بيش از خانه در آنجا زيستم و عاقبت که با مکافات استعفا دادم و به خانه اولم تلوزيون برگشتم و چه اکنون که دوباره همچون تماشاگری عادی و مشتاق تر ولی با موئی خاکستری، وقت و بی وقت در تالارهايش زمان به ذخيره انديشه می گذرانم.

Alaktar Photo by Masoud Pakdel (1).jpg

حالا عرض می کنم علت اين دغدغه ی دائم چه بوده و چيست.
اين ساختمان تاريخی و بی بديل حسن ها و معايب بيشماری دارد. تما ماً ظرافت و زيبائی و هنر است. از انحناهای آرامش بخشش در همه جا تا سراميک ها و چوب کاری های منحصر به فردش در محوطه ی انتظار و اينکه هر چه در مورد محسناتش بگويم کم است. اما يکی دو عيب عمده دارد که باز می گويم. اين ساختمان به گونه ای شبيه تنوره است. تنوره چيزی استوانه ای شکل، متمايل به مخروط بی سر است که قديم بر تپه ی کوچک زغال منقل می نهادند تا آتش در اثر کوران هوا و عبور اکسيژن، بهتر و زودتر گُر بگيرد و گل اندازد. ديواره های بتونی پيرامون ساختمان و درهای چوبی در سمت شمال و سقف بلند و پر روزن بام دقيقاً همين حالت را دارد. پنجره ها در يک سمت و آن هم تنها در سوی شمال است. راهروها پيچ در پيچ و لابيرنت گونه است و اگر حتی در ميانه روز برق قطع شود، به غير از راهروی طبقه فوقانی تازه آن هم به شرط باز بودن درب اطاق ها، مختصر نوری به درون می پراکند و الا در تمامی راهروها ظلماتی مطلق لانه کرده هر چشم بينا و تيزی را هم کور و بی سو می کند، آنچنانکه آشناترين فرد به محيط امکان راه يابی به بيرون ندارد. کيست که نداند در هنگامه هجوم دود و حريق بی رحم و سياه اولين چيزی که قطع می شود برق است آن هم در اثر اتصال سيم ها به خاطر ذوب شدن روکش آنها. خلاصه به جرأت می توان ادعا کرد هيچ کدام از امکانات موجود اين ساختمان از ايمنی و استاندارد لازم مکانهای عمومی برخوردار نيست و اگر روزی روزگاری در اثر غفلت شعله ای ره گم کند و پرده ای گُر گيرد، با توجه به نبود علائم راهنما و راههای اضطراری خروجی و نبود برق و روشنائی اضطراری و وجود تير و تخته و البسه ی پارچه ای و دکورهای چوبی و پلاستيک و مواد اشتعال زا ی بسيار، در دمی کل ساختمان تبديل به تنوره ی ديو می شود و از زندگان در داخل حتی خاکستری نيز بر جا نمی ماند.

Tak Selloleha Photo by Masoud Pakdel (20).jpg

تالار اصلی اين مجموعه فاقد ديواره آتش است، آن چيزی که تمامی سالن های استاندارد تئاتر در دنيا و از جمله تالار وحدت دارند. اين ديواره ی آهنين از واجبات قطعی است تا در مواقع اضطرار و خطر و هنگام تعطيلی مثل پرده پائين بيايد و حائل وحد فاصلی باشد مابين سن اجرا و محوطه تماشاگران. اگر چنانچه حريقی رخ دهد ( که احتمالش بسيار است، چون متأسفانه در تئاتر ما برخلاف ساير جاها در موقع نمايش به جای استفاده از امکانات بی خطر تئاتری از آتش واقعی استفاده می کنند و روی سن مملو است از اجناس فريبنده ی آتش و متأسفانه بعضی بازيگران ما درست در موقع اجرا و انتظار برای حضور بر صحنه از استعمال دخانيات علی رغم ممنوعيت ابداً پرهيز نمی کنند. چند سالی هم هست متأسفانه پاره ای از نمايش ها بدون دود کردن حداقل يک پاکت سيگارواقعی در صحنه به اتمام نمی رسد.) اين ديواره باعث مسدود شدن راه نفوذ و گسترش آتش سرکش می شود و تماشاگران فرصت خروج خواهند يافت.
تالار اصلی اين مجموعه مانند تالارهای کوچترش يعنی چارسو و قشقائی و سايه و نو و کوچک و کارگاه نمايش و خانه خورشيد، فاقد هر گونه راههای خروج اضطراری اند و اگر خدای ناکرده حادثه يا حريقی رخ دهد، پيش از نفوذ آتش به درون در اثر اذهام عجولانه برای خروج، کوچک و بزرگ زير دست و پا له می شوند.
اين مجموعه از بدو تأسيس تا کنون هشت آتش سوزی بزرگ و کوچک را به خود ديده است، پنج مورد آن مربوط به پيش از انقلاب است که آن موقع به خاطر نو بودن سيستم اطفاء حريق، کم تراکمی مجموعه و باز بودن خيابان ها و راههای دسترسی نيروهای آتش نشانی به ساختمان، به سرعت و با کمترين هزينه کنترل شد و سه مورد آن مربوط به سالهای گذشته است که دو مورد بطور کاملاً اتفاقی و يک مورد با تلاش مأموران دلسوز آتش نشانی کنترل شده است. دو مورد آخر که قدری وسيع تر بود يکی در هفتم فروردين سال هفتاد و هشت رخ داد که عليرغم تلاش مأموران امداد آسيب های جدی به مجموعه وارد شد و حتی يکی از خدمه وظيفه شناس امداد دچار خفگی شديد و شکستگی استخوان لگن شد و فقط شانسی بود که زنده ماند و حريق تا نيم متری دکور سنگين نمايش " شب روی سنگ فرش خيس " رفت ولی به پرده ها ی مخملی و بلند سالن اصلی سرايت نکرد. آن موقع سيستم خودکاراطفاء حريق ابداً کار نمی کرد و سال ها بود از کار افتاده بود. آخرين آتش سوزی جدی هم اوايل تابستان امسال به خاطر بی مبالاتی جوشکار رخ داد که منجر به سوختن بخشی از تالار قشقائی و تمام خانه خورشيد شد.
زمانی که در سال هفتاد و شش مسئوليت اين مجموعه را پذيرفتم مهمترين و اصلی ترين دغدعه و نگرانی ام بازسازی سيستم خودکار اطفاء حريق بود. آن موقع گزارشی مفصل از نقائص و کمبودها به خصوص در زمينه ايمنی تهيه و تنظيم شد و درخواست گرديد اجازه دهند به مدت شش ماه مجموعه تعطيل و از اين جهات مجهز شود که موافقت نشد، لذا نامه نگاری های بسياری با بخش طرحهای عمرانی وزارتخانه صورت گرفت که همگی بی پاسخ ماند تا زمانی که حادثه آتش سوزی رخ داد و وزير وقت در بازديد از مجموعه پس از آتش سوزی دستور اکيد داد مستقلاً همزمان با فعاليت مجموعه اقدام شود. در سال هفتاد و هشت مجموعه تئاتر شهر مجهز به سيستم خودکار اطفاء حريق در نقاط حساس شد و تمامی اطاقها و راهروها مجهز به زنگ اخبار و سيستم حساس به دود و حرارت. تا مدتی کشيک نيروهای آتش نشانی در مجموعه به کار گرفته شد و بعد دو نفر از همکارن با گذراندن دوره آموزشی در سازمان آتش نشانی مسئوليت امداد و آتش نشانی را به عهده گرفتند. سيستم های آب پاش تعمير و تجهيز شد و بعد با کمک طرحهای عمرانی تمامی موکت ها سالن اصلی عوض شد و به جای آن ها از موکت های ضد حريق استفاده شد.
در اين فاصله به علت رونق تئاتر و حجم تقاضا، محل های قابل استفاده تبديل به سالن های کوچکِ تمرين و نمايش شد، سالن قشقائی که تا پيش از آتش سوزی سال هفتاد و هشت کوچک بود با تخريب دو انبار نور و صدا بزرگ و فراخ شد، تمامی همکاران و تماشاگران تحت پوشش بيمه حوادث در ساختمان قرار گرفتند و تا آنجا که امکان داشت نسبت به برداشتن موانع در سر راههای عبور اقدام شد ولی باز مشکل کماکان باقی ماند و دلهره و اضطراب هميشه با ما بود. اکنون با توجه به مسدود شدن راههای دسترسی نيروهای امداد و آتش نشانی به ساختمان به خاطر تصاحب زمين وسيع پارکينگ مجموعه توسط شهرداری و ديوار کشی آهنين دور آن عملاً در صورت هرگونه اتفاقی، امکان کمک و مهار آتش را ناممکن کرده است، به خصوص که در جدول برنامه های جشنواره فجرامسال برخلاف سالهای قبل ديده شد، تقريباً به طور همزمان از تمامی ظرفيت ممکن مجموعه نهايت بهره برداری صورت می گيرد، بيشتر احساس خطر کردم. در سالهای قبل تعدای از سالن ها به خاطر ايمنی بيشتراز دور اجرای جشنواره خارج می شد.

photo (7).jpg

بنده احساس وظيفه ملی کردم اين نکات را در اين برحه ی حساس گوشزد کنم تا وزير محترم ارشاد و دوستان مسئولم در مرکز هنرهای نمايشی با حساسيت بيشتری به اين موارد توجه کنند و با تأمين اعتبار لازم هرچه زودتر نسبت به نصب علائم و تابلوهای کوچک جهت نما برای خروج اضطراری در تمامی راهروها اقدام کنند و در طول برگزاری جشنواره در تمامی ساعات شبانه روز از حضور دائم تعداد کافی از نيروهای زبده و کارآمد آتش نشانی به صورت کشيک بهره بگيرند. با توجه به تراکم جمعيت هنرمند و تماشاگر و خبرنگار، بويژه ميهمانان خارجی در اين ايام و حجم و تعداد دکورها که هرشب بايد با زحمت زياد تا صبح تعويض شود، طوری برنامه ريزی کنند که هيچ دکوری در راهروهای مجموعه انبار نشود، همگان را ملزم به رعايت مقررات ايمنی کنند و از تردد بی جا در راهروها بپرهيزند و کارگردانان را موظف به استفاده از مواد بی خطر نمايشی در صحنه کنند و استعمال سيگار در نمايش ها را نيز کلاً ممنوع نمايند. اگر چنانچه برق اضطراری مجموعه راه بيفتد در مواقع خطر لااقل تا زمان خروج حاضران، راهروها روشن می ماند.
از درگاه خداوند قادر متعال می طلبم، جشنواره بيست و سوم هم بی هيچ حادثه به اختتاميه برسد و در کشور ديگر شاهد حوادثی مانند حادثه مدرسه ی روستای سفيلان نباشيم و فرا بگيريم به شعار کاربردی " پيشگيری " بهتر از " درمان " است، عمل کنيم.
پيشاپيش به همه دوستان هنرمند، مديران، دست اندرکاران، کارگران، کارمندان و پرسنل شريف و زحمت کش برپائی اين رويداد بزرگ هنری و ملی دست مريزاد و خدا قوت می گويم.