درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
چهارشنبه 30 دی 1383
موضوع: روزنوشت
● نامت بلند باد ای زمينگير حادثه!

نامش کريمی است، اما کنيه اش عشق و عرفان است.

در روزهای حادثه و هجوم والتهاب، بی پرسش، بار سفر بست به جنوب و رفت. با پای سر رفت تا فراسوی فداکاری و بی پای تن برگشت و اکنون در شمال اشتياق و اميد و اراده و درد ساکن است. بی پا شد تا ما پايدار باشيم. ديگر ويلچر جزئی از او شده است. می آمد و می آيد هر سال، در جشن شيرين نمايش فجر. کمتر نمايشی در جشنواره از لطافتِ نگاهِ ساکت و معصوم، اما تيزبين او دور می ماند. می آيد به سختی، با اين معبرهای سخت. راهروها و پله ها را ساعت ها پيش از آغاز رويداد با کمک برادر نازنينش در می نوردد به رنج. همچون کوهنوردی پيشگام، قله های رفيع خواست و تمنا را فتح می کند و در گوشه ای دنج درتالارهای های نمايش به انتظار آغاز هر اتفاق نو مأوا می گيرد، بی اشغال هيچ نشيمنگاه، که جايگاه نشستن را با خود می برد هر جا.
عشق و اراده را از او فرا بگيريم که اراده کرده است به سفری دور در آينده ای نزديک. قصدش سفری است به عالم امکان در هر جا و ذکر خاطرات در دفتری بديع با همين حال، در وادی هنر.
می نويسد گاه، در خفا و نمی سپاردش به چاپ تا وقت موعود. اينک تنها به اندوختن می انديشد تا آنگاه که پيمانه لبريز سازد از معرفت، معرفتی که کم ندارد از بيش و پيش.
ما به او و ياران خاموشش تا هميشه ی عمر مديونيم. اما او و ديگران چون او، در سکوتی محض، با صبری ثقيل و تبسمی جميل، هر دِينی را و هر طلب و توقعی را منکرند.
اينک مائيم و آن شعارها، مائيم و آن شورها...
کی می رسد هنگامه ی وفا به عهد و قرار؟
گاه حسرت می خورم به او که تا انتهای لذتِ درک و اوج اعجاز تماشا می رود با هر بار نگاه به پروازهر نمايش و هر فيلم و قدر می داند بودن را و اميد بودن را.
امسال هم، ياران بی ريای تئاتر، در آن بنای شکوه پذيرای اويند هر روز.
نيک می داند قدومش حتی بسته ی چرخ، بر چشم هاست، اگر قابل باشد اين چشم ها.

* * *

اما نکته ای
در آنسوی مرزها، هنوز که هنوز است، با گذشت نيم قرن از جنگ و جدال، هيچ معبری، هيچ خيابانی، هيچ بنائی و هيچ امکان عمومی، اجازه احداث نمی گيرد، مگر آنکه فراهم سازد تسهيلات ويژه ای برای معلول جنگ و حادثه.
ما چه کرديم برای آنان که جانبازشان می ناميم و انبان غروری مقدسند و لازم است گاهی برای حداقل هواخوری پای چرخ از چهار ديواری خانه بيرون نهند؟
کافی است فکر کنيم چون آنهائيم، بشمريد موانع در راه را...! بشمريد!