درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
جمعه 2 بهمن 1383
موضوع: روزنوشت
● اشتباه نکن وگرنه تنها ميمونی!

صحنه اول

کار های دفتر را جفت و جور می کنم تا زودتر به جشنواره برسم.

از لندن خبر موفقيت آميز بودن مراسم افتتاحيه ی فيلم دوئل در روز چهارشنبه نوزدهم ژانويه ساعت 19 به وقت محلی رسيد. گروه هنرمندان سفر کرده عبارتند از احمد رضا درويش ( نويسنده و کارگردان ) تقی عليقلی زاده ( تهيه کننده فيلم ) سعيد راد، پژمان بازغی، پرويز پرستوئی ( بازيگران ) و دکتر احمد موسی زاده ( از شرکت به نگر، مسئول پخش بين المللی فيلم ). در مراسم بسياری از هنرمندان و ايرانيان مقيم و خبرنگاران مطبوعات راديو و تلوزيون حضور داشتند. دکتر عادلی سفير ايران در لندن هم به اتفاق هيئت همراه در مراسم شرکت کردند. از امروز جمعه اين فيلم در Cineworld با زير نويس انگليسی به اکران عمومی در می آيد. به ترتيب قرار است پنج سينما اين فيلم را به طور غير همزمان در لندن، بيرمنگام و منچسترنمايش دهند. اين برای اولين بار است ک يک فيلم ايرانی با کيفيت و استاندارد جهانی به شکل غير دولتی با اين وسعت در انگلستان و سپس اروپا و ساير نقاط جهان با زير نويس به زبان هر کشور به نمايش در می آيد. موفقيت نمايش دوئل باعث باز شدن راه اکران عمومی ساير فيلم های ايرانی را در خارج از کشورهموار می کند.

صحنه دوم

به تئاتر شهر می روم، مثل هر سال در اولين روز موتور جشنواره روشن شده و شور و ولوله بر پاست. دوستانم کيومرث مرادی و پيام دهکردی بازيگر برتر سال قبل را در راه می بينم، در حال رفتن به تالار وحدت اند. مختصری گپ و گفت و بعد وعده ديدار. چقدر جای نمايش " می بوسمت و اشک " نمايش برتر و بهترين اثر جشنواره بيست و دوم از ديد مخاطبان به کارگردانی محمد عاقبتی، کاگردان برتر، با بازی درخشان دهکردی و شبنم طلوعی، او هم بازيگر برتر، در بخش مرور جشنواره خالی است. در راه، ديدارها يکی بعد از ديگری تازه می شود. همه در تکاپو هستند. راهنماها و مديران سالن ها با لباس های نو ميزبان مراجعين اند. تقريباً نظم و اخلاق بر همه چيزو همه کس حکمفرماست و تکليف هر چيز معين. قطعاً از روز دوم حرکت ها تند تر و شلوغی چند برابر خواهد شد. تقريباً تمامی سالن ها پر اسقبال است. قصد دارم اول " چشم اندازی از پل " را در سالن اصلی ببينم، حسين پارسائی پيشنهاد می کند با هم به تالار وحدت برويم تا نمايش " منطقه اشغال شده " را ببينيم و سپس اجرای دوم سالن اصلی را، چنين می کنيم. سرش شلوغ است ولی به سختی خود را آرام نشان می دهد. خوشبختانه چراغ های اضطراری درتمام راهروهای تئاتر شهر نصب شده است. با آتش نشانی هم هماهنگ شده و قرار است چند نيروی ورزيده دائم در محل های نمايش حضور داشته باشند. اين نويد، قدری از نگرانی ها می کاهد.
امسال تصور می کنم نظم اجراها تا آخرين روز بهتر باشد. غير رقابتی شدن جشنواره اگر صد عيب داشته باشد حداقل يک حسن دارد که ديگر جدول برنامه ها دچار وقفه و تغيير به خاطر لزوم حضورهيئت داوران نمی شود، تازه هفت هشت صندلی هم آزاد شده است.
امسال از آمار گيری و نظر سنجی از تماشاگران خبری نيست همانطور که از بولتن و کاتالوگ جشنواره، به جای آن سايت رسمی مرکز مدام و ساعت به ساعت در حال خبر رسانی است، بسيار حرفه ای و پر بار طراحی شده است. حسين پارسائی در حالی که از سر و کولش تقاضا های کتبی و شفاهی دريافت بليط بالا می رود می گويد بولتن روزانه احتمالاً تا فردا می رسد و کاتالوگ تا دوسه روز ديگر. البته اين را هم عنوان می کند که نمی داند کی و کجا بولتن روزانه را در می آورند، کاتالوگ را می داند، رضا کوچک زاده. تا الان هم سه نوع پوستر طراحی و چاپ شده است، اينرا هم حسين می گويد.
امسال مرکز هنرهای نمايش در اقدامی هماهنگ و کاربردی با کمک و همياری کانون انفورماتيک ايران و موسسه فرهنگی، هنری و تبليغاتی رهنما، اقدام به چاپ بروشورهای تک صفحه ای سياه و سفيد و يکسان برای تمام نمايش ها به دو زبان فارسی و انگليسی کرده است. حرکت در خور تحسينی است.
به تالار وحدت می رسيم، مثل هميشه حسابی شلوغ است. بعد از چاق سلامتی با دوستان بسيار بی درد سر مستقر می شويم. امسال حرکت جالب ديگری هم صورت گرفته، دبير جشنواره، فرهاد مهندس پور از هنرمندان پيشکسوت درخوست کرده برای جشنواره پيام بدهند، و داده اند، بهروزغريب پور، جمشيد لايق، محمد رحمانيان، ايرج راد، عزت الله انتظامی، فخری خوروش، رضا کرم رضائی، محمد جمالپور، حسين نوری، اکبر زنجانپور و... اين هم حرکت پسنديده ای است، همانقدر که صدور کارت ويژه ( VIP ) برای پيشکسوتان عرصه ی نمايش از طرف دبير جشنواره در خور قدردانی است. در آغاز هر اجرا بخشی از اين پيام ها در بلند گوی سالن ها با صدای تقريباً گرم حسين راضی پخش می شود. به غير از پيام محمد رحمانيان که به شدت تلخ، دردمندانه و گزنده است، مابقی آرام و ملايم نوشته شده است. فکر کنم در تالار وحدت بخشی از پيام جمالپور پخش شد.

صحنه سوم

نمايش پر حرف و حديثِ " منطقه ی اشغال شده " يا " نامه هايی از سرزمين خيمه ها " محصول مشترک موسسه ی گوته ی آلمان، مرکز هنرهای نمايشی و بخش فرهنگی شهرداری برلين، با پخش چند اسلايد از کاربرد چادرهای سفری در مناطق تفريحی و شمالی ايران همراه با موسيقی ايرانی شروع شد. اول با هم بخشی از متن بروشور نمايش را مرور می کنيم تا بعد به چند نکته پيرامون اين نمايش اشاره کنم.

« هلنا والدمن که در تابستان 1382 مربی کارگاه آموزشی بازيگران زن در ايران بود، طرحی را برای اجرای اعضای اين گروه نوشت که پس از دو ماه تمرين برای اجرا آماده شد. همه بازيگران اين نمايش ايرانی هستند و به روايت زندگی آوارگانی می پردازد که هر يک زير خيمه های خود در اردوگاهی زندگی می کنند. آنها در تلاش برای ادامه زندگی با يکديگر می ستيزند ولی سرانجام با اتحادشان همه خيمه ها به يک خيمه بدل می شود. زندگی انسان بی سرپناه، تنهائی و درد، مضمون اصلی اين نمايش است.»

در ادامه در بروشور قدری مفصل تر در مورد شيوه اجرا و تفسير و توجيه حرکات صحبت می شود.

اول بگويم ايده و طرح کلی نمايش و لحظاتی از اجرا بی نظير و تقريباً بکر و از لحاظ عملی برای بازيگران بسيارسخت و طاقت سوز است اما پرداخت و دستمايه اجرا در کل بی نهايت ضعيف و ناپخته است و اساساً هيچ ارتباطی با مطالب نوشته شده در برشور و حتی دو اسم بس بی مسمای نمايش ندارد. تنها نکته درست در آن مطلب اين است که هفت بازيگر توانای زن تئاترايران در آن بازی می کنند، که البته شش تن بيشتر نيستند،همين.
اين شش بازيگر زن ايرانی در پوشش خيمه فقط و فقط برای رهائی می ستيزند، می خواهند از شر خيمه ها که باعث مستوری آن ها شده رها شوند، می خواهند ديده شوند، بخوانند و آوايشان شنيده شود، به حساب آيند و در زندگی سهيم شوند و با ديگران بجوشند و عشق بورزند. احساس شوند و احساس کنند که هستند. هرچه می کنند در محدوده بسته خيمه است که کم کم تبديل به خانه و کاشانه ی متحرک می شود. اردوگاهی وجود ندارد هرچه هست صحنه ی کارزار و نمايش زندگی است و همه ی اينان در بندهای نامرئی ولی مقتدر کارگردان اسيرند، کارگردانی که بر بلندای صحنه بر خيل خيمه ها، بی رحمانه حکم می راند. درست مثل آنچه بمراتب بهتر و تراژيک تر در نمايش عروسکی " غروب در ديار غريب " بهرام بيضائی از طريق بندهای مرئی طرح شده است.
آدرس غلطی که در آغاز نمايش به بيننده با نشان دادن اسلايد چادرها داده می شود فقط در آغاز، تعريف نمايش را سطحی می کند. در نمايش تعريف و کاربرد خيمه و چادر از نوعی ديگر است. اشعار انتخابی از هفت پيکر نظامی هم کلاً بی ارتباط با مفهوم نمايش است. در هم فرو رفتن زيبا و بديع خيمه ها ابداً به معنی اتحاد نيست.
بنده ابدآ اعتقاد ندارم در عالم تئاتر خانم والدمن يا هر کارگردان ديگری از آنسوی مرزها نيايد و مفاهيم و يا احياناً محاسن و محدوديت ها و محذوريت های ما را نبيند و روی آن ها کار نکند، بلکه می گويم اگر سراغ مفهومی رفت ناقص و ابتر و يکسويه به آن نپردازد. البته او اين هوش و فراست را داشته و دارد که به گونه ای با حجاب و خيمه گاه زن ايرانی برخورد کند که حساسيت های عرفی را بر نينگيزد. اما تنها نوکی سطحی زده و رد شده است. حجاب و فلسفه حجاب در تاريخ ايران تاريخچه ای قطور و فلسفه ويژه خود را دارد و هرگز نمی شود با نگاه غربی با آن برخورد کرد. در اين ميان تکليف مردان ايران چيست که تاريخی پر فراز و نشيب از نوع پوشش و حجاب ذهنی و شکلی را با خود حمل می کنند. تکليف " تو خود حجاب خودی " در نزد زن و مرد در هرجای عالم چه می شود. تکليف برقع تيره و تاريک انسان متمدن ولی وحشی مسلح به ابزار مدرن چه می شود که جهانی را به بربريت کشيده و می کشد. نمی خواهم شعار بدهم، بله بسياری از آنچه می گويم ظاهراً به مفهوم نهفته در اين نمايش بی ارتباط است ولی تئاتر هنر گوشه و کنايه زدن نيست، هنری عام و فراگير است و نبايد نزولش داد، اين نمايش در بطن خود مدعاهائی دارد که توقع برانگيز است و نديده گرفتنش سوال برانگيز.
به واقع تنها در مورد اين نمايش بخصوص ابداً در جريان نيستم که چگونه طراحی شد و چطور شکل گرفت و بر چه مبنا در شلوغی بين تعويض مديريت ها رفت و آمد و اکنون به جشنواره بيست و سوم رسيد. بيائيد اين عادت افراطی و ديرينه ی مهمان نوازی و غريب پروری و غاز بودن مرغ همسايه و مرعوب شدن برای نام ها و عناوين و کشورها و هر چه ديگری کرد درست است را برای لحظه ای کنار بگذاريم. معتقدم نه به اندازه ای که سرکار خانم والدمن آزادی عمل و امکان پيدا کرده، بلکه پنجاه درصدش را به کارگردانان وطنی بدهيد تا ببينيد هم از لحاظ مفهومی هم هنری و هم شکلی کاری به مراتب درخشان تر و جهانی تر در همين وادی می سازند. من شک ندارم دستيار خانم والدمن، يعنی ريما رامين فر يا محمد رحمانيان يا خود همين فرهاد مهندس پور کارگردان و يا محسن عليخانی و بسياری ديگر... اگر همين طرح را بخواهند کار کنند بسيار بسيار بهتر و پخته تر از خانم والدمن از آب در می آورند. خانم والدمن با تمام سابقه قابل احترامی که دارند، ولی به علت نا آگاهی نسبت به فرهنگ و هنر ايران تا سال ها بايد شاگردی ريما رامين فر را بکند تا بتواند پرده ای از نمايش " همان هميشگی " را کارگردانی کند. مدت ها بايد پای درس محمد رحمانيان بنشيند تا صحنه ای از " آواز قوی چخوف " او را رونويسی کند، يا يک صحنه از روز رستاخيز مهندس پور را در بياورد و يا " بندار بيدخش بيضائی " را بفهمد. من حقاً تعجب کردم از اينکه رامين فر در کنار خانم والدمن بود و در مورد ضعف های عيان پرداخت نمايش به او هيچ نگفت. بی گمان خانم والدمن هيچ درکی از اشعار انتخاب شده از هفت پيکر نظامی نداشته وباز می گويم استفاده از اين اشعاردر جای جای نمايش هم کاملاً نچسب است.
اما همه ی اين حرف ها باعث نمی شود لحظه های کوتاه بی بديل و حرکات هماهنگ و پيچيده ی اثر را نديده گرفت و به توانائی حيرت انگيز خانم های هنرمند، آقالو، بهرام، مخبری، نجاتی، ريحانی و تيرانداز آفرين نگفت.

صحنه چهارم

" چشم اندازی از پل " اثر جاودانه ی آرتور ميلر با ترجمه و کارگردانی منيژه محامدی را به مدت تقريبی 120 دقيقه ساعت 9 شب در سالن اصلی ديدم. کاری روان، دلچسب و صادقانه بود. هر چند معلوم بود محامدی برای قابل نمايش کردن اين متن بدون لطمه به مفاهيم کليدی چه اعجازی کرده ولی ابداً احساس کمبود نمی شود. بازيها حساب شده و يکدست بود، بخصوص حبيب دهقان نسب که بعد از مدت ها دوری از صحنه ادی را به خوبی جان بخشيد. البته نفهميدم محامدی و يا ملک جهان خزائی، طراحش چه اصراری داشته اند در ته صحنه تصويری از امروزآسمان خراش های نيويورک به صورت غول آسا بگذارند، حال آنکه داستان در دهه های قبل رخ می دهد. در ابتدا اين تصور پيش می آيد که کارگردان نگاهی نو به متن دارد ولی عملاً چنين رويدادی رخ نداد و قصه همان بود که بود. پيرامون اين نمايش به وقت اجرای عمومی مطلبی خواهم نوشت ولی فقط بگويم اين اثر با اين اجرا خيلی در سالن اصلی موفق نخواهد بود، نياز به ارتباطی نزديک تر دارد. اين جمله کليدی و جاودانه ی ميلر را از نمايش نقل می کنم که الفری وکيل ( محمد اسکندری ) در شبی پيش از حادثه بر فراز پل به ادی عاشق می گويد: ادی اشتباه نکن وگرنه تنها ميمونی!