درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 4 بهمن 1383
موضوع: روزنوشت
● تئاتر برای همه يا...

صحنه اول
کاش کسی پيدا می شد اين شعار را تفسير می کرد. " تئاتر برای همه "
بسيار ساده تنها چند پرسش طرح می شود.
مبنای اين شعار چيست؟

آيا اين حرف بدان معنی است که کاری شود تا همه، مربوط و نامربوط، در اجرای نمايش دخيل شوند؟
آيا نويد يک مساوات و پيروی ازعدالت در تقسيم امکانات است؟ اگر چنين است، آيا امکان برقراری عدل و مساوات در تقسيم مختصراعتبارمابين هنرمندان با توانائی ها و بضاعت های متفاوت، ميسّر است؟
آيا به معنی سهيم کردن و دخالت دادن نهادهای نظارتی و کنترلی ديگر بر سرنوشت تئاتر است و يا حذف هرگونه نظارت به معنی عام؟
آيا منظور اين است که همه حق دارند تئاتر کارکنند و يا بايد با گسترش اين هنر به سطح جامعه، تئاتر به بخشی از زندگی مردم بدل شود؟ اگر اين است چگونه و با چه ساز و کاری؟
آ يا قرار است همگان امکان يابند با تماشای آثار درخشان برصحنه از برکت تئاتر بهره گيرند؟
آيا بدان معنی است که از اين پس فرد تصميم گيرنده نيست و همگان به تساوی در سرنوشت تئاتر
سهيم اند؟
آيا قرار است از اين پس همه در کنار مشاغلی که دارند يک دوره تئاتری ببينند و تئاتری شوند؟
آيا قرار است زين پس آنقدر اجرای تئاتر سهل و ساده شود که هر کس در هر موقعيت و مکان به اجرای تئاتر بپردازد؟
آيا همين که شعاری به نظر جذاب آمد و چشم نواز بود و به گوش آهنگين، کافی است که بر صدر نشيند و تکرار شود؟
آيا هر شعاری لزوماً نبايد پشتوانه ای عملی داشته باشد و منشاً تحولی شود؟
آيا اين شعار ظاهراً زيبا و عوام پسند، اساساً پشتوانه ی فکری و تئوريک دارد و قرار است با يک برنامه ريزی مدون، تئاتر ايران به شرايطی دست يابد که مکان های مناسبِ نمايش گسترش يابند تا حدی که هر کس در هر جای کشوردر هر حال بتواند با آسودگی و فراغ بال هر نمايشی را دلش خواست و اراده کرد به راحتی انتخاب کرده و ببيند؟
اگر قرار است اين شعار فقط در محدوده ی تنها مجموعه ی تئاتری موجود کشور، يعنی ساختمان تئاتر شهر و دو سه تالار ديگر به کار گرفته شود، احتمالاً همه جا نمی شوند. پس چه بايد کرد تا اين " همه " جا شوند؟
آن تئاتری که قرار است به عنوان نمونه و الگو برای " همه " باشد کدام است؟
آيا در لوای اين شعار برنامه مدونی در دست تهيه و احياناً اجراست که تئاتر بيش از پيش به رسانه تلوزيون نيز سرايت کرده و خيل مشتاقان را بهره مند سازد؟
آيا اين " همه " شامل حال آنکه نق می زند و مطابق ميل عمل نمی کند هم می شود؟ يا بايد بلافاصله از جمع " همه " اخراج شود تا " همه " معنی پيدا کند؟
آيا هنوز وقت آن نرسيده پيش از طرح هر شعار، تعريف مشخصی از تئاتر، رسالت آن، دايره تأثير و نوع و کيفيتِ مخاطب آن ارائه شود تا تکليف بسياری روشن گردد؟

حتماً دوستان صديق و زحمت کش در ستاد جشنواره پاسخ های در خوری برای توجيح منطقی طرح اين شعار دارند.

صحنه دوم

مطمئناً منظور از طرح شعار " تئاتر برای همه " پر کردن جدول جشنواره با آثارسطحی رد شده سال های قبل و تعداد مشخصی آثار رد شده در همين دوره به دليل ضعف های تکنيکی، فنی و محتوائی نيست.
قطعاً به معنی پر کردن بی دريغ جدول جشنواره با آثار درجه ششم شهرستانها نيست.
لزوماً به خاطر پر کردن جدول جشنواره با انبوه اجراها بی هيچ گزينشی کيفی به بهانه مرور آثار سال قبل نيست.

صحنه سوم

ديشب پس از چهل و پنج دقيقه تأخير نمايش " مفتش " نوشته و کار استاد گرانقدر بهزاد فراهانی را در سالن اصلی ديدم. نمايش 180 دقيقه بود و پس از 90 دقيقه اجرا يک انتراکت ده دقيفه ای داشت. متأسفانه پس از شروع پرده دوم برق مجموعه به خاطر اشکال در کابل برق قطع شد و با تلاش بسيار ساعت 3 بعد از ظهر روز بعد وصل شد. به هر طريق تماشاگران موفق به تماشای پرده دوم نشدند.
اين نمايش دو سال قبل با نام " دنيای ديوانه " به دليل عدم آمادگی و ضعف متن و اجرا رد شده بود. به جرأت و با کمال تأسف می توان گفت آن اجرای رد شده به مراتب از اجرای بازنويسی شده ی ديشب با نام جديد " مفتش " قوی تر بود. با تمام احترامی که برای سرور و دوست گرانقدرم بهزاد فراهانی قائلم، عرض می کنم اين اثر هم از لحاظ متن و هم شيوه ی سطحی اجرا و طرح شعارهای رو و پوسيده ی فيلم های رايگان پرولتاريائی که اوايل انقلاب رفقا در سينمای دانشگاه به زور به خوردمان می دادند، در حد يک کار دبيرستانی بود و اجرای آن يعنی دست به انتحار هنری زدن يک هنرمند پيشکسوت با سابقه ی هنری درخشان. از کسی که توانست با آن قدرت نمايش زيبای " گل و قداره " را بر مبنای داش آکل صادق هدايت به صحنه ببرد بسيار بعيد بود اينطور خودکشی هنری.
امشب با خبر شدم احتمال دارد دوستان مرکز و ستاد جشنواره، در يکی از شب های جشنواره اين اثر را يکبار ديگر با اعلام قبلی بطور کامل به نمايش گذارند. اميدوارم اين خبر صحت داشته باشد، تا همگان بر صحنه تئاتر شهر شاهد آخرين تلاش هنری يک غول بازيگری در گذشته تئاتر باشند.
من اگر جای جناب فراهانی بودم و فرهيختگی و سابقه ی او را داشتم با اين اين کار به شايعه خنده دار قطع عمدی برق صرفاً بخاطر جلوگيری از اين اجرا نه توجه می کردم و نه دامن می زدم .

صحنه چهارم

Untitled--2.gif

بولتن روزانه جشنواره به صورتی شکيل و چهار رنگ در شانزده صفحه به دو زبان فارسی و انگليسی در آمد. به جليل اکبری صحت و دوستان همکارش به خاطر آماده سازی اين کار حرفه ای خسته نباشيد و تبريک می گويم. اميد وارم در روزهای آتی بيشتر به کارکرد خود که همانا تکثير شور و هيجان جشنواره تئاتر است بيفزايد. کماکان از کاتالوگ جشنواره خبری نيست ولی کانون ملی منتقدين تئاتر نشريه ای روزانه تحت عنوان " نقد تئاتر" به سردبيری دوست دانشمندم دکتر فرشيد ابراهيميان منتشر می کند که بسيار ساده، پربار و متين است. اين نشريه به جای جلسات نقد و بررسی نمايش ها که سالهای قبل پس از پايان هر اجرا در محل نمايش با حضورمنتقدين، عوامل اصلی اجرا و تماشاگران برگزار می شد، منتشر شده است.

Untitled-1.gif

صحنه پنجم

به دليل استقبال، اذهام و شلوغی بيش از حد تماشاگران در زير برف برای ورود به تالار قشقائی و تماشای نمايش " ژوليوس سزار به روايت کابوس " نوشته ی دکتر نغمه ثمينی به کارگردانی کيومرث مرادی علی رغم ميل باطنی موفق به تماشا نشدم. با خود عهد کرده ام من باب ريا مقررات را رعايت کرده و از در پشت وارد نشوم.

صحنه ششم

در خصوص نحوه ی برگزاری جشنواره بيست و سوم حرف و نقل بسيار است. از آنجا که قسم ياد کرده ام نيمه ی پر ليوان را ببينم و اصلاً در خصوص سياست های اجرائی سخن نرانم، لذا همه را به فرصتی پس از پايان انشاء الله موفقيت آميزاين رويداد ملی وامی گذارم. شايد در اسفند ماه، البته اگر عمری بود. بعد از عبورکاروان شيشه ای تئاتر از اين گردنه ی پر پيچ و خم و حساس.

صحنه هفتم

ساعت 21 در چهارسو به تماشای نمايش " ايکارو" اثر بهروز غريب پور نشستم. نمايشی بود در تجليل از تئاتر و شخصيت اسطوره ای " وسوالد مه ير هولد " نويسنده، طراح، بازيگر و کارگردان شهير روسی، يکی از بزرگترين بدعت گذاران تئاتر جهان. به گفته ی غريب پور " مه ير هولد " کارگردانی را از سال 1902 آغاز و به مدت سی و هفت سال کار تقريباً مداوم 290 نمايش را کارگردانی کرده است. او اولين کارگردانی است که سمبوليسم را در بيان تئاتر روسی گسترش داد و در سال 1912 با سفر به پاريس هنرش و نامش جهانی شد. در واپسين سالهای جوانی سينما را با کارگردانی " پرتره " اثر" دوريان گری" بر اساس داستان " اسکاروايلد" و " مرد قوی" اثر " يرژی بايزوسکی" تجربه کرد. در سالهای شکل گيری انقلاب روسيه همراه دموکرات ها شد و سپس ارتش سفيد ضد بلشويک اورا دستگير و زندانی کرد تا زمانی که ارتش سرخ او را آزاد کرده به مسکو برد. سالها در خدمت خلق آثار بزرگ و حماسی مارکسيستی بود تا آنکه اجرای تئاتر های انقلابی را برای تماشاگران برون مرزی خود با ارائه آثاری از " فايکو" و" آتروفسکی" توسعه داد که اين اجراها با واکنش تند و منفی بلشويک ها مواجه شد. آخرين اثر تئاتری که سانسورگران رژيم استالينی به او اجازه اجرا دادند نمايشی بر اساس نوشته های چخوف بود که به عنوان اثری ضد حکومت سوسياليستی و طبقه کارگر شناخته شد.
در سال 1939 پس از قتل فجيع همسرش به دست نيروهای امنيتی به جرم فعاليت عليه دولت سوسياليستی شوروی، در دوم فوريه 1940 تقويم زندگی اين کارگردان بزرگ با تير بارانش در مسکو به آخرين برگ خود رسيد.
نمايش " ايکارو" با بازسازی سمبوليک صحنه بازجوئی از مه يرهولد در زندان نيروهای امنيتی رفيق استالين شروع می شود، او به شدت تحت شکنجه است تا به باز جوی خشن خود معنی واژه ی ايکارو را که استادش به عنوان لقب به او داده بگويد. در طول بازجوئی به شکلی رويائی دوران زندگی او بازنمائی می شود و بر پرده با تصويرويدئو اتفاقات روز جامعه سوسياليستی منعکس می شود، تا آنجا که همسرش کشته می شود و دختر جوانش که به توسط راهنمائی های مه يرهولد به ارتش سرخ پيوسته او را به خاطر اين نگرش به محاکمه می کشد. در طول اجرا " خلساکوف " بازرس نمايشنامه ی معروف گوگول به کمکش می آيد تا او را وادار به اعتراف به کارهای نکرده کند تا از زجر و شکنجه رهيده و به مرگی زودهنگام دست يابد و به سيبری و گولاک فرستاده نشود.
در اين نمايش غريب پور با توجه به تجربه ی موفق نمايش " 2432 روز بد " با پخش صدای گفتگوها در صحنه و نشان دادن عکس العمل بازيگران و لب زدن اجرا را به پيش می برد، که البته در اين اجرا قدری اين شيوه جای تأمل دارد. اين تکنيک جادوئی در آن اثر پذيرفتنی بود به خاطر واگوئی ذهن پريشان شخصت محوری اما اينجا با توجه به رد و بدل شدن ديالوگ های رئاليستی حس صحنه دستخوش ناهمگونی می شد. طراحی صحنه بديع و کاربردی است. در انتها دو فرشته با رقص کاتاکالی روح ايکارو، اين ققنوس اسطوره ای را تا اوج آسمان و نورو آتش همراهی می کنند.
پس ازپايان نمايش دوستانه با استادم غريب پور در خصوص اجرا کمی گپ زديم و نکاتی به ذهنم رسيد که چون شاگردی که درس پس می دهد بازگفتم. انشاء الله در اجرای عمومی مفصل به آن خواهم پرداخت، بازهم اگر عمری بود.

صحنه آخر

دوستان ارجمندم در روزنامه وزين همشهری بر من منت گذاردند و متن مقاله ی " نگرانی هميشه با ماست " را در روزنامه مورخ پنجشنبه اول بهمن در ضميمه ايرانشهر با کيفيتی مطلوب به چاپ رساندند و خوشبختانه بنده به شکل کاملاً اتفاقی ديدم. بد نيست همين جا از آنان تشکر کنم يکی به خاطر اينکه منبع آن را ذکر نکردند، ديگر اينکه اين بار فراموش نکردند و اسم ناقابل نويسنده را ذکر کردند، سوم آنکه بازهم مثل دفعات قبل مختصر جمله ی کوتاه مقاله که مربوط به خدمت درخشان شهرداری تهران در تصاحب پارکينگ تئاتر شهر می شد را حذف کردند ( باور دارم شهردار و شهرداری تهران آنقدر بزرگ و پر کار هستند که اين نيش کوچک را تحمل کنند و حتماً از اين مجتمع در حال ساخت دوسه طبقه پارکينگ برای تئاتر در می آورند ) ولی در بقيه ی مطلب نهايت امانتداری صورت گرفت و برای يک بار هم که شده بی غلط بود، که بسيار جای سپاس دارد. حداقلش اين است که عده ی زيادی آن را می خوانند و احتمالاً دردی درمان می شود که الحق شد. ای کاش همت کنند و مطلب " نامت بلند باد ای زمينگير حادثه " را هم چاپ کنند. ما عمراً حق التحرير طلب نمی کنيم.