درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 12 بهمن 1383
موضوع: روزنوشت
● آينده آفرينی

در روندانگاری ( تعميم دادن روندهای گذشته به آينده ) و آينده آفرينی هنر، جايگاه يک مدير هنری کجاست؟

بشر به همان ميزان که دانش ياب است و کاشفِ علم، هنر آفرين نيزهست. علم خارج از وجود انسان واقعيت دارد. قوانين علمی در طبيعت يا در کائنات از ازل بوده و هست و بشر تنها به مدد روح کنجکاو و جستجوگرش، بسته به نياز زمان آنها را کشف می کند ولی هنر در طبيعت و کائنات نيست و صرفاً آفريده ی ذهن بی نهايت تودر تو و پيچيده ی انسان است. هنر، اين موهبتِ الهی امری است خاص و مربوط به انسان و محدود در چهارچوب حواس بشری و لذا همين امر او را از ساير جانداران متمايز می کند.
در کنار اين دو يعنی علم و هنر که همچون دو بال امکان پرواز و چرخش انسان را در لايتناهی هستی فراهم کرده، آينده نگری يکی از نخستين مشغله های ذهنی انسان بوده و هست. چرا که جدای از همه ويژگيهای فکری، فلسفی، علمی و هنری که برای انسان قائلند " زمان آگاهی " در صدر تمامی صفات اوست. اصولاً اين دور انديشی و تلاش برای جاودانگی و اميد به آينده، سرچشمه ی آفرينش های تمدن فکری و فرهنگی – هنری بسياری شده است.
آگاهی و وقوف بر زمان شايد بزرگترين و مهمترين مسئوليتِ هنرمند باشد چرا که به مدد آن آينده آفرينی می کند. علم نيز تحقيقاً ممکن است واجد چنين ويژگی مهمی باشد ولی عمده کارکِردش اين است که نويد آينده ای راحت تر می دهد ولی هنر، ضمن اين کار، آينده را معنی دار می کند زيرا در نهايت انسان در پس برآورده شدن نسبی تمامی نيازهايش در جستجوی معنای بودن است.
عالِم بيشتر با کميّت های تجربی سروکار دارد و پديده های ملموس عقلی ولی هنرمند با کيفيّت های حسی و پديده های نا محسوس که بعضاً در قوالبِ تعريف پذيرعلم و عقل نمی گنجند. از همين رو مديريت بر هنرمند سخت می شود. اگر يک مدير هنری واجد صفت " خدايگونگی " نباشد عمر هنر، هنرمند و مخاطب هنر را تلف می کند و آينده را به قدر ظرف ذهن خود کوچک و حقير کرده از معنا تهی می سازد.
مدير هنری بايد با درک مفهوم زمان آگاهی، جسارت و قدرت عبور داشته باشد و چشم به آينده بدوزد تا همپای هنرمند " آينده آفرينی " کند. بايد با مناعتِ طبع نگاهش به پيش باشد. نه آنکه گذشته را يکسره انکار کرده به هيچ گيرد، بلکه به پشتوانه ی گذشته، آينده ای دور را نشانه گيرد و اگر هم قدم و هموار کننده ی راه هنرمند نيست لااقل پيش گيرنده نباشد.
واقعيت آن است که هنر معاصر همچون علوم و فنون و تکنولوژی سرعتی پر شتاب به سوی آينده دارد و مدير هنری اگر نتواند با تدبير ابزار و مهارت لازم را جهت اين همراهی مهيا کند و آمادگی مواجهه با بحران ها و پديده های نو و تجربه های ناشناخته را با تکيه به دانش جديد نداشته باشد، در ميانه ی راه جا می ماند و در اين جاماندگی و وبالی طفيلی وار به گردن هنر، تنها قدری از شتاب هنر می کاهد والا هنر راه خود را دير يا زود، بی او يا با او در خلوت يا جلوَت پيدا کرده و می پيمايد.
اين زمان بسيارند کسان که بی بهره از ذوق و درک هنری، ضمن سکون در گذشته های نامعلوم، بی روندانگاری بر کرسی مديريت هنری تکيه دارند و هستند که صرفاً باشند اما اندک اند آنان که هم جهتِ اين آينده سازی اند و خردمندانه بر اين شتابِ زندگی ساز ِمعنا آفرين می افزايند.
خلاصه آنکه مديريتِ هنرمندانه ی هنری يعنی آنکه کسی با درکِ زيبا و متعالی زيبائی، تسلط بر سه حيطه ی عينيّتِ جامعه، ذهنيّتِ حاکم و عمل ِبخردانه، يک جا و در آن واحد در کارکردی موفق، باعث دورانديشی، پيش انديشی، پيشگيری از انحراف و آينده آفرينی باشد.

بهانه ی نوشتن اين مقاله ی کوتاه، خبری بود که شنيدم از عدم حضور آخرين اثر ابراهيم حاتمی کيا " به رنگ ارغوان " در جشنواره فيلم فجر و نامه ی نه چندان هنرمندانه و هوشمندانه ی او که ديروز چاپ شد.