درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 25 بهمن 1383
موضوع: روزنوشت
● مان هنر نو

اول

Exhibition.gif

درشمال مرکزي تهران، بالاتر از پل صدر در خيابان شريعتي، خيابان سربالائي شهيد ميرزاپور، همان سهيل سابق، شماره 33 يک آدم عاشق،

يک هنرمند توانا، يک معمار متخصص، يک طراح ورزيده، در بنائي عجيب و غريب در زميني به وسعت حدود ششصد متر مربع، هرآنچه بشرهنرمندِ امروز جهان در آرزوي آن است را با ظرافت تمام ايجاد کرده است و نامش را " مان ِهنر نو " گذارده است. اينجا موزه آثار مدرن است. نام طراح و صاحب اين گالري بزرگ، دکتر غلامرضا معتمدي است. امروز عصر براي حضور در مراسم افتتاحيه ي نمايشگاهِ " عکاسي تئاترايران ِ" سيامک زمردي به آنجا رفتم و از نزديک زيباترين امکان بصري که مي شود تخيل کرد را ديدم. قبلاً به واسطه ي دوستي تعريف آنجا را که به تازگي افتتاح شده، شنيده بودم ولي ابداً در تصورم نمي گنجيد از نزديک اين همه زيبائي و ذوق و سليقه و اعجاز و هنر را ببينم. واقعاً اغراق نمي کنم، بايد شما هم از نزديک ببينيد تا بفهميد چه مي گويم. اگر ده روز پشت سرهم وقت بگذاريد و گوشه گوشه ي تمام نشدني آنجا را به نظاره دقيق بنشينيد باز بخش کوچکي از آن را مي توانيد ديد. همين قدر بگويم که اين موجود بي نظير حدود هفده سال از عمر گرانبهاي خود را صرف طراحي و ساخت آنجا کرده است و در اين بناي جادوئي آخرين دستاوردهاي هنر معماري، طراحي، گرافيک، ديزاين، نقاشي، رنگ آميزي، طراحي واجراي نور و جلوه هاي ويژه ي صوتي و بصري را خلق کرده است، اين دانش آموخته ي فرانسه و آمريکا تمائي دارائي خود، که به رقم در نمي گنجد را بي دريغ خرج تجهيز آن جا نموده و براي هميشه ي کشور يک مجموعه آبرومند و ماندگار خلق کرده است. از جهت ايمني فقط بدانيد اين بناي هزار توي پيچ در پيچ و شگفت انگيز، در مقابل زلزله اي تا حدِ ده درجه ريشتر مقاومت دارد. و مجهز به همه گونه امکانات ايمني است. اطاق ها و راهروها و تالارهاي کم نظير آن همگي با اختلاف سطح ها و پنجره هاي متنوع و چشم اندازهاي جذاب آثار بي بديلي از هنر مدرن جهان را در خود جاي داده است. ديگر مي توان با خيالي آسوده هر ميهمان مشکل پسندي را به تماشاي جائي در تهران برد که نمونه اش در پيشرفته ترين کشورها نيز يا وجود ندارد و يا اگر باشد بسيار نادر است. اين همه زماني پر ارزش تر جلوه مي کند که بدانيد تمامي اين فعاليت ها صرفاً در بخش خصوصي و با پشتکارو اراده ي آهنين يک نفرمتخصص عاشق فعليت يافته است. در اين ديدار سه ساعته ي گذرا موفق به زيارت مديرموفق و بي رياي اين مجموعه نشدم. اما نديده دستان هنرمند او را صادقانه مي فشارم و مي بوسم و برايش آرزوي موفقيت بيشتر دارم. در وانفساي روزگاري که هر تازه به دوران رسيده با پول بادآورده بي هيچ فکر و برنامه صرفاً براي انباشت سود و سرمايه برج روي برج مي گذارد و از آرامش زندگي شهري مي کاهد، ساخت چنين مجموعه هاي فرهنگي مفيد جاي سپاس فراوان دارد. با اين بنا، نام اين هنرمند بزرگِ اسطوره اي يعني " غلامرضا معتمدي " براي هميشه در تاريخ هنر اين سرزمين جاودانه شد. پنجشنبه ي همين هفته اگر عمري بود دوباره به آن جا خواهم رفت و اطلاعات دقيق تري از آن برايتان خواهم نوشت. تلفن آنجا اين است 2201986

دوم
امروزهمانطور که گفتم به تماشاي نمايشگاه عکس هاي تئاتر سيامک زمردي مطلق رفتم. حدود پنجاه قطعه عکس زيبا از نمايش هاي چند سال گذشته در معرض تماشا بود. تماشاي اين عکس ها آن هم با اين کيفيّت و نگاه ويژه ي عکاس هر تماشاگري را به وجد مي آورد. چندي پيش در روزنامه وزين شرق مقاله ي تحقيقيجالبی در خصوص عکاسي تئاتر به چاپ رسيد تحت عنوان " زمانی که تئاتر می ميرد " به قلم هنرمند عکاس محمد رضا شاهرخی نژاد. آن را اينجا بخوانيد. طي چند سال گذشته براي رونق عکاسي تئاتر آگاهانه فعاليت هاي بسياري صورت گرفت، تا حدي که اين هنر در کنار ساير رشته هاي تئاتري مورد ارزيابي قرار مي گرفت. نمايشگاه هاي متعدد از عکس هاي برگزيده ي عکاسان تئاتر در داخل و خارج برگزار شد و همه ساله با انتخاب يک هيئت داوري حرفه اي به همت هنرمند توانا " سيف الله صمديان " بهترين هاي عکاسي گزيده مي شد. چند عکاس بين المللي تئاترمثل آقاي " کن رينولدز" داوطلبانه و با هزينه خود به ايران سفر کردند و از نمايش هاي جشنواره عکس گرفتند که بسياري از آن ها در داخل و خارج در مجموعه هاي مختلف درايران و اروپا به چاپ رسيد. در سه سال گذشته چند جلد کتاب نفيس عکس تئاتر چاپ شد. چندين شماره ويژه عکس تئاتر در جرائد وزين کشور منتشر شد. تعدادي کتاب عکس نيزآماده چاپ بود که متاسفانه در بحران قابل پيش بيني هنر و بي خردي حاکم بر سرنوشتِ هنرمظلوم تئاترکشور، همه ي حرکت ها نابود و عکاسي تئاتر هم مثل خود تئاتر در گورخاموش خود سري و بي درايتي دفن شد. به طوري که حتي امسال با بي ذوقي تمام به هيچ يک از عکاسان حرفه اي اجازه ندادند از آثار جشنواره عکس بگيرند. حتي شنيدم آرشيو غني عکس هاي تئاتر در اثر نشت آب و ريزش سقف همه از بين رفت و يک جا دور ريخته شد. بگذريم. اگر فرصت کرديد برويد و از نمايشگاه بزرگ عکس تئاترسيامک زمردي مطلق در گالري شخصي" مان هنر نو " که تا بيستم اسفند ماه برقرار است ديدن کنيد، غرور انگيز است.

سوم
دوستان پر پيشينه و حرفه اي عکاسم " نادر داوودي " و " علي رهبر" سال ها براي آماده سازي و چاپ مجموعه ي نفيس و چند جلدي " تاريخ مصور تئاتر ايران " با مشقت تمام زحمت کشيدند. قرار بود با کمک مرکز هنرهاي نمايشي اين اثر ارزنده تابستان امسال چاپ شود. با انصراف مرکزپس از تغيير و تحولاتِ امسال از همکاري با اين پروژه ي ملي، اين هنرمندان جدي و متعهد در صدند با هزينه ي شخصي آن را به سرانجام رسانند. آنها تاکنون بيش از ده هزار قطعه عکس منحصر به فرد از زمان ورود عکاسي به ايران تا سال هاي اخير، به انحاء مختلف جمع آوري، انتخاب، توضيح نوشت و صفحه بندي کرده اند. فکر مي کنم منبع ارزشمندي براي تئاتر و پژوهشگران هنر باشد. اميدوارم هرچه زودتريا حداقل در نمايشگاه سال آينده ي کتاب تهران، اين کتاب ملي را چاپ شده ببينيم.

چهارم
از قصه ي پر غصه ي عکاسي تئاتر بيرون بيائيم. همين دوست هنرمند، نادر داوودي يک فيلم مستند سه اپيزودي ساخته است. اسم فيلم الان خاطرم نيست، يک اپيزود آن داستان يک روز زندگي يک خواننده است در خيابان منهتن نيويورک. ماجرا اين است که خواننده اي خوش صدا و مدعي، سي دي صداي خود را در کنار خيابان با آب و تاب عرضه مي کند و از اول صبح تا انتهاي شب عربده مي کشد و تبليغ مي کند ولي حتي يک گذرنده نيم نگاهي به او و کالايش نمي اندازد. تنها فروش او در طول آن روز سه دلار است آن هم توسط نادر داوددي، به شرط آن که اجازه دهد نادر از او و کارش فيلم بگيرد. وقتي از نادر پرسيدم چرا چنين است، گفت به خاطر اينکه عموماً مردم آن جا به هيچ عنوان زير بار خريد کالا خارج از سيستم عرضه رسمي نمي روند، حتي اگر جذاب ترين موسيقي يا فيلم و يا جنس ديگري باشد و مجبور باشند ماليات آن را نيز بپردازند. البته دلائل ديگري را نيز گفت که بيشتر جنبه ي قانوني و اخلاقي دارد. اما غرض از ذکر اين مطلب اشاره به موضوعي مهم و سرنوشت ساز است. روي سخنم بيشتر با کساني است که در هنگام عبور از خيابان هاي تهران مواجه مي شوند با فروشندگان دوره گرد عرضه ي سي دي هاي بي کيفيّت و قاچاق ِفيلم سينمائي " دوئل " که حتماً اين روزها زياد ديده ايد. وقتي پا سست مي کنند و با دادن مبلغ هزار تومان يک سي دي فيلم ِضبط شده از روي پرده به شکل دزدي را مي خرند و به خانه مي برند و با آن کيفيت نازل تماشا مي کنند، آگاه هستند که در اين شرايط مظلوميت فرهنگ و تداوم اکران فيلم بر پرده با کيفيت استاندارد و مطلوب، چطور تيشه به ريشه ي خالقان بي پناه و بي پشتوانه ي آثار فرهنگي از اين دست مي زنند؟ اين عمل به هر شکل و با هر نيّت که باشد کمکِ بي دريغ به رشد و شيوع بيماري مزمن غارت اموال ديگران و هرج و مرج فرهنگي است و زايل کردن حقوق حقه ي سينماگران جدي. يک لحظه خود را به جاي آن سرمايه گذارمحترمي بگذاريد که با خون دل و گرفتن وام بانکي و هزار بدبختي و تعهد ديگر هزينه ي گزاف توليد اين اثر ملي را فراهم کرده است به اميد ارتقاء فرهنگي مردم و برگشت سرمايه. يک لحظه خود را جاي سينماگري بگذاريد که در گذر از هزارتوي کنترل و نظارت و توليد، دغدغه ي مصيبت بار اکران گسترده ي اثر پر زحمتِ خود را دارد. آيا نبايد بي شلاق قانون حقوق همديگر را به رسميت بشماريم؟ آيا اگر با کالاي تاجري در بازار چنين کنند به همين راحتي همگان از کنارش عبور مي کنند و قانون و خود تاجر ساکت مي نشيند؟ آيا دولت يا شرکت هاي وابسته اش خود اجازه مي دهند با محصولات توليدي اش چنين کنند؟ نام اين کار بي شک دزدي و سرقت است، توسط هر کس و به هر شکل که باشد.
گذرندگان کنجکاو محترم! با پرداخت حتي هزار تومان به اين دوره گردان دستفروش بي قيد و بند خود را سهيم دراين غارت فرهنگي نکنيد! اي خريداران به ظاهر رند، مطمئن باشيد اگر بيش از اين، اين عادت زشت و ناپسند رواج يابد روز و روزگاري نه چندان دور سنگ بر سنگ نماند و با کالاي دلبند شما نيز چنين کنند.

پنجم
اگر علاقمند به پيگيری روند حرکت تئاتر کشور هستيد مصاحبه ی صادقانه و واقع گرايانه هنرمند عزيز حسين پارسائی دبير شورای مديريت تئاتر شهر را اينجا بخوانيد.