درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 23 اسفند 1383
موضوع: روزنوشت
● فقط خورشيد حق دارد که لکه داشته باشد...

تنهائی پر هياهو

" حالا اين کارگرها، برنزه از آفتاب، به سرکارهايشان بر گشته بودند. آفتاب در حين کار رنگ پيکرهای يونانی شان را سيرتر می کرد.

کار می کردند و عين خيالشان هم نبود که قرار است به هلاس بروند. هيچ چيزی از ارسطو وافلاطون و حتی گوته، که امتداد بازوی يونان باستان بود، نمی دانستند. بی خيال کار می کردند. جلدهای کتابها را می کشيدند و جدا می کردند و بقيه ی کتاب، صفحه های وحشت زده و مو سيخ شده ی کتابها را با منتهای خونسردی و بی اعتنائی بر تسمه ی نقاله می انداختند. بی هيچ احساسی نسبت به معنی ای که در هر جلد کتابی نهفته است، به اينکه کتاب را يک نفر بايد می نوشت، يک نفر بايد ويراستاری می کرد، يک نفربايد حروفش را می چيد، يک نفر بايد غلط گيری می کرد، يک نفر بايد نمونه های چاپی را می خواند و اصلاح می کرد، يک نفر بايد صحافی می کرد، يک نفر بايد چاپ شده ها را در جعبه بسته بندی می کرد، يک نفر بايد به حساب دخل و خرج می رسيد، يک نفر بايد تصميم می گرفت که کتاب شايسته ی خواندن نيست، يک نفر بايد دستور می داد که کتاب خمير شود، يک نفر بايد تمام کتابها را به انبار می فرستاد، يک نفر بايد بسته های کتاب را از نو در کاميون بار می زد، يک نفر بايد کاميون را تا اينجا، تا کارخانه می راند تا کارگران زن و مرد، دستکشهای نارنجی و آبی آسمانی به دست، دل و روده ی کتابهارا بيرون بکشند و آنها را بر تسمه ی نقاله بيندازند و تسمه، بی سر و صدا و بی امان، با حرکات بريده بريده، صفحه های موسيخ شده ی کتابهارا به درون طبله ی آن پرس عظيم فرو بريزد تا تبديل به عدل های کاغذ شوند و بعد راه کارخانه ی کاغذ سازی را در پيش بگيرند تا از آن ها کاغذ سفيد معصوم بی خط و نقش و نقطه ای بسازند تا باز از آنها کتابهای تازه به وجود بيايد."

" سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و اين قصه ی عاشقانه ی من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمير می کنم و خود را چنان با کلمات عجين کرده ام که ديگر به هيئت دانشنامه هايی پر از آب زندگانی و مردگانی، که کافی است کمی به يک سو خم شوم تا از آن نمی دانم کدام فکری که از خودم است و کدام از کتابهايم ناشی شده، اما فقط به اين صورت است که توانسته ام هماهنگی ام را با خودم و جهان اطرافم در اين سی و پنج ساله ی گذشته حفظ کنم..."

دارم کتاب فوق العاده ی " تنهائی پر هياهو " را به شما معرفی می کنم. کتابی که از زمان نوشته شدن تا زمانی که بالاخره اجازه انتشار می گيرد به مدت سيزده سال به صورت دست به دست بين مردم با فرهنگ چک خوانده می شده است.
کتاب در هر فصل با مطلع " سی و پنج سال است که دارم کاغذ باطله روی هم می کوبم و در اين مدت آن قدر کتابهای زيبا به سردابه ام سرازيرشده که اگر سه تا انباری می داشتم پر می شد. " و جملاتی از اين دست زيبا آغاز می شود.

" هانتا " سی و پنج سال است که کارش خميرکردن کتاب است و در زيرزمينی مرطوب و بد بود جنازه ی مقدس کتاب های مطرود را با غم و غصه از سر دستور و اجبار به کام مرگ می فرستد. او با ما از اين سال ها می گويد، از کتاب های نازنينی که از مرگ رهانيده و پنهانی به خانه برده و درخلوت شبانه خوانده و هر روز به عشق ديدن کتابی ديگر به آن زير زمين نمور پر موش برگشته است. او در کار خود بسيار خبره است و با سليقه تمام عدل های کاغذ باطله را با بهترين تصاوير از نقش و نگارهای نقاشان به نام، تزئين می کند و قصد دارد پس از بازنشستگی دستگاه پرس همسن ِسی و پنج سال کارش را بخرد و در گوشه باغ دائی اش به کار ساخت عدل های زيبای کاغذ باطله ادامه دهد و حتی نمايشگاهی از آثار بديع اش به تماشا بگذارد. او مجنون کتاب است و برای ناله ی کتابها در زير پرس اشک می ريزد و ... خلاصه، لامصّب بد جور خواندنی است.

باز اين پرويز دوائی بزرگ برگی ديگر رو کرد و ما را پاک گيج کرد. عجب موجود غريبی است اين آدم ِدرغربت. کتاب های دوست داشتنی خودش مثل ايستگاه آبشار و بازگشت يکه سوار و سبزی پزی و باغ و... کم بود، حالا يک نويسنده ی نابغه ی ديگر اهل چک را هم به ما شناساند و خواب خوش زندگی بی دغدغه و بی مشکل و مسئله و راحت را از ما ربود. خدا بگويم چه کارش کند، گويا تصميم دارد تا آخر عمر که انشاء الله به قدر نوح باشد، همينطور عقل ناقص ما را غلغلک بدهد و بر شعورمان بيفزايد. يکی نيست به پراگ برود و به او حالی کند، بابا دانائی عذابی عليم است، ول کن!
هنوز بخت يار نبوده اين موجود نازنين را از نزديک بو کنم. سالهائی که همنشين يار غار قديمی اش " جمال اميد " نازنين بودم زياد حرف او به ميان می آمد و حتی وقتی فرصتی شد و به پراگ رفتم و آن شهر افسانه ای را ديدم، خيلی تلاش کردم زيارتش کنم که تلفنی عذر خواست که سخت بيمار است و راهش هم ظاهراً دور و يا شايد هم خدا می داند دوست نداشت غريبه ای به خلوتش بخلد. مهم آثارش است که به موقع می رسد و مدهوش می کند.

خب! اين نويسنده که او کتابش را با وسواس ترجمه کرده کيست؟
کسی که آثارش هرچند ناگزير آينه ی جامعه و اوضاع روز بود ولی بلند تر و بالاتر از تاريخ روز و سيستم و ايدئولوژی ها می ايستد.
کسی که تا قرار بود کتابی از او منتشر شود، تماشائی بوده منظره ی غريب، زيبا و شوق انگيز صف های طويل چند صد متری که گاهی يکی دو بار در سال از صبح خيلی زود و تقريباً از ساعت پنج و شش، جلوی کتابفروشی های شهر پراگ که از ساعت 9 صبح باز می کردند، تشکيل می شده است.
او کسی نيست جز " بهوميل هرابال " که تا به حال کتابی از او به فارسی در نيامده است و در وصفش گفته اند " چک ترين نويسنده ی چک " حتی ميلان کندرا که خوب در ايران می شناسندش در وصف هم وطنش گفته " هرابال به يقين بزرگترين نويسنده ای است که امروز در سرزمين چک داريم سرشار از توان و استعداد، نمودار بارز سرشادی روحی چک، يکی از اصيل ترين مظاهر مجسم روح پراگ، ترکيبی باورنکردنی از طنز خاکی با زبانی مرصع و فاخر. "

اين هم تمثال هرابال:

Harabal.gif

بهوميل هرابال ( 1914- 1997 )

دوائی در مقدمه ی کتاب می گويد " هرابال که همه ی عمر نويسنده ای پرکار و توقف ناپذير بود، هرچند می نوشت و بسيار می نوشت، نويسنده ی به اصطلاح " برای کشوی ميز" ( سرطاقچه ) بود، که در واقع در مورد هرابال توصيف دقيقی نيست، چون که آثار او در نسخه های متعددی به صورت دستی تکثير و بين دوستانش توزيع می شد.
در سال 1963 عاقبت اثری از هرابال اجازه ی انتشار پيدا کرد و انتشار مجموعه ی " مرواريدهای اعماق " اش که به فاصله ی يکی دو ساعت به فروش رفت و ناياب شد، در ادبيات معاصر چک واقعاً حادثه ای قلمداد گرديد.
هرابال روی هم مجموعه ی آثارش در سری جديد به نوزده جلد می رسد که خدا کند " دوا " ( نامی که دوائی با آن خودش را صدا می زند) بی نياز به دوا همه را سر صبر ترجمه کند.
از معروف ترين آثار او می توان از موارد زير نام برد:
مرواريدهای اعماق( فيلم شده)
کلاس رقص اکابر
قطارهای به شدت مراقبت شده ( فيلم شده)
آگهی واگذاری خانه ای که ديگر در آن نمی خواهم زندگی کنم
اخبار قتل ها و افسانه ها
تکليف خانگی
قضايا و گفتگوها
جشن گلهای برفی ( فيلم شده)
جوانه
چکاوکهای پای بسته ( فيلم شده)
کوتاه کردن مو ( فيلم شده)
من پيشخدمت شاه انگليس بودم
شهرکی که در آن زمان از حرکت ايستاد
وحشی نجيب ( فيلم شده)
و تنهائی پرهياهو ( فيلم شده)


book.gif

اين حرف ها را نوشتم تا شما همين فردا برويد اين کتاب را که " کتاب روشن وابسته به نشر آبی " در 105 صفحه با قيمت 1350 تومان در آورده بگيريد و بخوانيد و حسابی به فکر فرو برويد، همين!