درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
یکشنبه 21 فروردین 1384
موضوع: روزنوشت
● جاودانگی و هنر 2

گمان نمی رود کسی را شک و شبهه در اين باشد که هر انسان صاحب عقلی طالب جاودانگی است.

از آغاز خلقت وجه تمايز انسان با ساير موجودات، علاوه بر صفات بی شماری که برشمرده اند يکی هم اين ميل به بقا و جاودانگی است و شايد يکی از عمده انگيزه ها و اميد های انسان برای تحمل بار زندگی سراسر مشقت و حرمان، همين باشد.
انسان پس از نااميدی تا اينجا مطلق، برای دست يابی به پديده ی ابدی سازِ موسوم به آبِ حيات، به اشکال گوناگون تمايل و تلاش دارد لااقل نام و نشان خود را در جريده ی هستی برای هميشه به ثبت برساند. با ورزش، با علم، با تفکر در قوانين حاکم بر طبيعت و کشف رمز و رازهای آفرينش، با خلق اثر هنری و بدايع ِکاری و گاهی هم با انجام اعمال محيرالعقول و شکستن عاداتِ قراردادی و رکوردهای گوناگون مثل حبس کردن نفس، پرخوری، تحمل گرسنگی، مقابله با سرما و گرما و هزاران هزار روش ديگر که تا بحال کسانی در گوشه و کنار عالم به نام خود ثبت کرده اند و باز خواهند کرد. اما همه ی اين ها تنها در مجلات و روزنامه ها و محافل و گاهی در شوهای تلوزيونی نوشته، گفته و نشان داده می شود و بعد اغلب فراموش می شود يا بعضاً به آرشيو می رود يا نهايتاً در نهادهای مربوط به ثبت رکوردها می ماند و معدودند کسانی که آنها را به ياد آورند، تازه اغلب اين کارها علی الا صول به درد ديگران ممکن است نخورد. دستِ آخر آنکه اندکی از اين کارها ی عجيب غريبِ بعضاً تجربی که با تمرين و پرورش عادت حاصل می شود، کارکردی تحقيقاتی و گاهی علمی و جامعه شناسی و رفتارشناسی دارد. بشر روز به روز با توسعه ی شتابان علوم به چنان توانی دست می يابد که کم کم و لااقل درهمين علوم تجربی هر نشدی را به راحتی شد می کند. دير نخواهد پائيد که ديگر به نظر هيچ کاری عجيب و ناممکن جلوه نخواهد کرد. اما جدای از اينها جاودانگی بدان معنی که انسان ِمحدود از نظر طول کمی عمر چه کند که نامش هماره در تاريخ و ميان تمام ملل و فرهنگ ها به طور جدی و اثر گذار باقی بماند، حال در کسوت يک مصلح اجتماعی، رهبر سياسی، مکتشف علمی و يا تئوری پرداز اجتمائی و فلسفی و يا هنرمندی خلاق. مسلماً اين خواست و آرزوی عمومی توسط همگان ميسر نمی شود. بشر آنقدر در زندگی مواجه با محدوديت ها و موانع بی شمار هست که نتواند به همه ی نيت ها و آمال و آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند. اين مهم بستگی تام و تمام به بسياری از عوامل دارد، از موقعيت جغرافيائی تا زمان تقريبی زيست، از وضع و شرايط سياسی اجتماعی تا موقعيت فرد در خانواده، وطن و جهان، از توان و استعداد و تلاش فردی تا زمينه پذيرش جامعه، از مناسبات اقتصادی و سطح معيشت تا وقت و فرصت و آرامش روانی و صدها عوامل تأثير گذار ديگر. چه بسيار بسيار بوده استعداد های درخشان و زندگی ساز و جاودانه از ابتدای تاريخ تا هم اکنون که به دلائل متعدد زمينه ی بروز و ظهور نيافته و در نطفه خفه شده است.
به ساير رشته های غير هنری کار نداريم، تنها به زمينه های هنری که از اتفاق بيشترين ظرفيت جاودانه سازی بشر را در خود نهفته دارد می پردازيم، هنر به معنی عام، آنچه مختص انسان است و ساير موجودات به شکل آگاهانه ابداً بر آن اشراف ندارند، چه که اگر بلبلی نشسته بر شاخسار، به صورت غريزی خوش خواند، هيچ درکی از نغمه های طرب انگيز خود ندارد يا طوطی مقلد هيچ لذتی از بيان و تکرارِابيات يک غزل نمی برد.
حال به مقصود نزديک می شويم، يک هنرمند خودش و اثرش لزوماً بايد واجد چه ويژگی هائی باشد تا امکان جاودانگی اثر و مؤثر را فراهم کند. با طرح چند پرسش اين مطلب را به پايان می بريم تا مجالی ديگر و باز کردن بيشتر دامنه بحث. در صورت تمايل با بحث همراه شويد!
معيار سنجش کيفی هنر و هنرمند چيست؟
جايگاه رسانه های نوين در ارزشگذاری هنر کجاست؟
تا چه حد دست هنرمند مدعی استقلال در خلق اثر هنری باز است؟
علت مدفون شدن بسياری از آثار هنری در گور اذهان و تاريخ چيست؟
رابطه ی هنر و اقبال عمومی چيست؟
آيا تمامی آثار هنری جاودانه هم سنگ اند؟
رابطه اقتصاد با هنربرای رسيدن به جاودانگی در چه حد و ميزان است؟
زمان و هنرجاودانه چه رابطه ای باهم دارند؟
لزوماً هر اثر هنری بجای مانده، واجد معنای جاودانگی است؟
زبان و شکل هنر، جايگاه و زمان رويش و زايش، شخص هنرمند، مخاطب هنر و... چه تأثيری بر جاودانگی دارند؟
تأثير اشکال هنر برهم تا کجاست؟
و...