درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 28 فروردین 1384
موضوع: روزنوشت
● بار ديگر تئاتر

2.gif

با اينکه تقويم سال تئاتر بلافاصله پس از بيست و سومين دوره ی جشنواره ورق خورد و صحنه ها را چند نمايش ويژه ی محرم و صفر پر کرد ولی عملا سال تئاتر ايران از هفته ی قبل با به صحنه رفتن چند اثر شاخص آغاز شد.

اول

همانطور که اعلام شده بود نمايش " چشم اندازی از پل " جاودانه اثر آرتور ميلر به کارگردانی منيژه محامدی بر صحنه ی سالن اصلی جای گرفت. نمايشی که در فاصله ی اجرايش در جشنواره تا اجرای عمومی، نويسنده ی متفکرش با جهان زندگان بدرود گفت.
در تالار قشقائی نمايش " خانم سرگرد باربارا " نوشته ی برنارد شا به کارگردانی مهرداد رايانی مخصوص به صحنه رفت.
در چهارسو سرکارخانم هما روستا متن پرکشش " سانتاکروز " را با ترجمه و کارگردانی خود به اجرا رساند.
در سالن سايه رحيم نوروزی بالاخره پس از سه سال تلاش موفق شد نمايش " شما خانمی با يک مانتو آبی نديدين " را با کمک و همراهی آعضای گروه تئاتر امروز به صحنه برد.
در تالار وحدت هم حسين مسافر آستانه نمايش ويژه ای با نام " غزل کفر " نوشته ی امير دژاکام را بر صحنه دارد که اغلب آن را روز بيست و هشت صفر بطور کامل از شبکه اول تماشا کردند، عملی نسنجيده که باعث افت شديد تماشاگران نمايش و شکست قطعی آن شد.
البته سالن های ديگر هم فعاليت خود را آغاز کرده اند که طی همين هفته آنها را معرفی خواهم کرد.

دوم

kodak.gif

حرف تقويم شد. همين جا بگويم که امسال نمايندگی شرکت کداک در ايران در يک اقدام زيبا و پسنديده، تقويم عکس تئاتر ايران را با چاپی بسيار نفيس به تمامی زحمتکشان عرصه ی تئاتر ايران تقديم کرده است. اين تقويم ديواری با يک طراحی شکيل مجموعاً دوازده عکس تئاتر را در دوازده فصل به نمايش گذارده است. اين دوازده عکس از ميان هزاران قطعه عکس عکاس حرفه ای تئاتر، تلوزيون و سينما، مسعود پاکدل انتخاب شده است.

1.gif

سوم

قبلا هرموقع مطلبی در مورد نمايش ها می نوشتم به راحتی اين امکان برايم فراهم بود از عکس های همين مسعود پاکدل سوء استفاده کنم ولی از وقتی با احترام تمام از ادامه ی کارش جلوگيری کردند، بنده از اين بهره برداری شرافتمندانه محروم شدم برای همين مجبورم به جای عکس از بروشور نمايش ها استفاده کنم. اين هم برای خودش خالی از لطف نيست. ای کاش اين اعجوبه ی عکس برادرم نبود تا می توانستم راحت در موردش اظهار نظر کنم، ولی خوب طبق تمام اصول فلسفی و قوانين طبيعی چون نمی توانم منکر برادری اش شوم تعريف و نقد کردن او را ترک می کنم. همينقدر بدانيد که نفيس ترين و بيشترين عکس تئاتر ايران را او درخانه دارد، راحتتان کنم، يک نفره يک بانک عکس است و فقط طی ده سال علاوه برعکس نمايشها هران کس که از کنار هنر تئاتر رد شده مسعود پررتره زيبائی از او انداخته و به احدی تا کنون نشان نداده است. البته خودش يک سالی می شود که قرار است يک سايت ويژه راه اندازی کند و مجموعه ای از گنجينه ی پربهای عکس هايش را در آن بگذارد ولی ظاهراً مشغله اش سر سريال عظيم مختارنامه اين فرصت را از او دريغ کرده است. در فرصتی قصد دارم يک گزارش از ديد خودم از روند کار اين پروژه به همراه عکس های جذاب مسعود در اينجا بگذارم. سريال تاريخی و جذابی که احتمالاً فيلمبرداری اش تا بهار هشتاد و شش طول خواهد کشيد. متنش را خوانده ام بی نظير است. حالا برای نمونه دوتا از عکس هايش را بی اجازه ی عکاس اينجا می گذارم.

Photo-by-Masoud-Pakdel-(37).gif

Photo-by-Masoud-Pakdel-(53).gif

چهارم

خانم سرگرد باربارا، نمايشی بود که همين پنجشنبه شب در تئاتر شهر ديدم. با اجازه فقط اشاره ای به اين اجرا می کنم. نمايش اثری بود درخشان از نويسنده ی شهير ايرلندی جرج برنارد شا ( 1856- 1950 ) برنده ی جايزه نوبل ادبيات در سال 1925
اين نمايش هم مثل اغلب آثار نمايشی شاو با شيوه ای مستقيم در حد اعلای پختگی با پرهيز از پرده پوشی و نمادگرائی با بيانی روشن و صريح مفاهيم عميقی را که درد انسان معاصر است به خوبی بيان کرده است. نمايشنامه با روح بذله گوئی ومطايبه آميز شا تناسب بسيار دارد و در آن تضادها و عدم تعادلهای محيطی که تنها برمبنای سنتها و قراردادها بنا شده پيش چشم گذارده می شود. مکالماتِ اثر بعضاً مسخره آميز و در عين حال سرشار از مفاهيم غنی سياسی و حقايق تلخ زندگی در چنبره ی نظام سهمگين و معنی کش سرمايه داری است.
خلاصه اش در چند خط و به شکل ساده اين است: اندروشافت، صاحب بزرگترين کارخانه های اسلحه سازی جهان پس از سال ها دوری از خانواده به قصد ديدار با زن و فرزندانش نزد آنان می آيد. او پسر عقب مانده ای دارد به نام استفان و دو دختر که در مرحله ی ازدواجند و هرکدام نامزدی دارند. مادر به دنبال آن است که قيموميت استفان ظاهراً کم عقل را بر املاک و دارائی های آندروشافت رنگ حقيقت بخشد ولی مرد او را مناسب ندانسته و دربدر به دنبال يافتن فردی بی اصل و نسب است که او را به فرزند خواندگی قبول کرده وارث ثروت هنگفت خود کند. در اين ميان دخترش باربارا در سپاه رستگاری وابسته به کليسا مسئوايت رسيدگی به فقرا را به عهده دارد و اين مسئله زمينه های لازم برای ايجاد تضاد ميان پدرلامذهب و دختر مؤمنه را فراهم می سازد. در يک شرط بندی ميان پدر و دختر قرار می شود يک بار پدر از مقر سپاه رستگاری ديدن کند و در عوض دختر و بقيه ی اعضای خانواده از محل کارخانه ی اسلحه سازی پدر. از اين جای نمايش تضاد فقر و غنا آغاز می شود و برنارد شا با استادی تمام مسئله را موشکافی کرده و پاسخی در خور می دهد. پدر در ديدار خود کل سپاه رستگاری و افکار عمومی فقرا را يکجا به نفع خود می خرد و بعد در کارخانه پس از مرعوب کردن همگان در مقابل عظمت و قدرت سرمايه داری، با گماردن نامزد طماع، بی ريشه، شياد و زرنگِ دختر خود به مديريت و قيموميت اموال، روح خانواده و حتی سرگرد سپاه رستگاری، باربار را نيز به تسخير در می آورد. چيزی که در عالم واقع همه روزه در جهان جريان دارد.
به شهادت کارنامه ی گروه، اين اولين تجربه ی گروه تئاتر تجربه در به صحنه بردن يک متن غير ايرانی است ( غير از دو مورد حضور در نمايشنامه خوانی ) و شواهد و اجرای يکدست و روان نشان می دهد به نسبه موفق بوده اند. مهرداد رايانی، مخصوصاً با اين تجربه پوست انداخته است و خود را از گير و دار زندان و مرده شورخانه و کلاس درس و... شعار، رهانده و قدمی بزرگتر از حد معمول برداشته است. آنچه بيش از همه جلب نظر می کند کارگردانی تجربی و بی ادعا، طراحی صحنه ی مناسب و کاربردی، بهره برداری هوشمندانه از اين طراحی و بازی های روان و راحت و ضرباهنگ تند و پرشتاب نمايش است، به طوری که در زمانی نسبتاً کوتاه مفاهيم عميق نهفته در متن به قلب مخاطبان اثر فرود می آيد.
فقط يک نکته را عرض کنم و آن اينکه ساکنان بريتانيا عموماً مردمی سنت گرا وسخت مبادی آدابند و اين عادات به خصوص در آثار نمايشی به ويژه آثار شاو واجد برجستگی است و اجرای آنها در قالب نمايش کاری است که تنها با سال ها همنشينی و زندگی در آن خطه قابل دست يابی است. کاری که به خوبی در نمايش دختر گلفروش سالها قبل ديديم.
توصيه می کنم حتماً وقت بگذاريد و از اين نمايش ديدن کنيد! در حد خود کار قابل توجهی است.

اجازه دهيد حالا که اشاره شد، درپايان اين مطلب يادی بکنم از زنده ياد خانم دکتر پروانه مژده که اثر زيبای" دختر گل فروش " را با زيبائی هرچه تمام تر از همين نويسنده درست در دورانی که با لهيب سرکش مرگ دست و پنجه نرم می کرد در سالن اصلی تئاتر شهر در سال 79 به صحنه برد.

اين هم عکسی از دکتر مژده، يادش گرامی

mozhde.gif

پنجم

santakrose.gif

اگر دوست داريد يک نمايش مدرن به تمام معنی ببينيد!
اگر دلتان می خواهد با پديده ی شگفتِ شکستِ زمان در نمايش آشنا شويد!
اگر هوس ديدن بازی های درخشان داريد!
اگر دوست داريد در هزارتوی يک قصه ی کلاسيک با روايتی نو گم شده از خود بی خود شويد!
اگر طالب شنيدن و ديدن يک متن زيبا از ماکس فريش با ترجمه ای استادانه هستيد!
اگر دلتان برای ديدن يک طراحی صحنه زيبا لک زده است!
و اگر ميل داريد يک تئاتر ناب از هنرمند بزرگ خانم هما روستا ببينيد در يکی از همين روزها ساعت هشت شب به تالار چهارسو برويد و نمايش تقريباً بی نقص " سانتاکروز" را ببينيد!
سانتاکروز نمايشی است با بازی های دوست داشتنی هنرمندان:
ميکائيل شهرستانی
بهرام ابراهيمی
نسيم ادبی
آرش آبسالان
فرهاد شريفی
عليرضا ناصحی و...