درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 12 تیر 1384
موضوع: روزنوشت
● زندگی بايد کرد!

اول
ميانسالی هم سن غريبی است!

آدمی را وامی دارد به بازنگری، مجبور می کند به تعقل، می برد به نکته بينی، می کشد تا معيارهای بلند. تا پيش از آن همه عمر در هوس کسب تجربه سپری شده و زان پس به کار گيری وانتقال تجارب، اما تا رو بر می گردانی خود خواسته و ناخواسته از گردونه بيرونی، چون صاحب تجربه ای و ديگر به هر بی خردی و ساده انديشی تن نمی سپاری!

دوم
هياهوی انتخابات هم در ظاهرکم کم فرو کش کرد. خاتمی نازنين، خاتمی بزرگ، اسطوره صبوری، آخرين اقدام انقلابی اش را با صداقت وعده داد. در يک سخنرانی گفت اسناد بداخلاقی های انتخابات را به خاطر جلو گيری از تکرار به پيشگاه ملت خواهد داد! ... اواخر سخنرانی ناغافل ملت را فراموش کرد... اين را هم بگذاريم به حساب آخرين شوخی اين راد مرد بزرگ که نامش تا هماره جاودان شد.

سوم
امروز در روزنامه نقطه نظرات هنرمند بزرگ مرتضی مميز را از تخت بيمارستانی که در آن است در باره خاتمی خواندم، چقدر دلنشين و بی ريا بود حرف هايش... خدا هردو را سلامت بدارد.

چهارم
اتفاقاتی که در صدا و سيما از بعد از آمدن مديريت جديد در حال وقوع است را دست کم نگيريد... به انقلابی بزرگ ميماند... خدا کند تداوم يابد و در سطح نماند. شبکه ی خبر سيما فعلاً جزو حرفه ای ترين شبکه هاست، از همه لحاظ.

پنجم
دلم برای دوست و همکار نازنين مهدی کلهر سوخت، لبانش تا آمد غنچه شود، پژمرد!... تا آمد بای بسم الله خطبه ی عقد اهل ادب وهنر و فرهنگ را با دوستانش که اصلاً نمی شناختشان بخواند برق رفت. بنده خدا چنان مجذوب ميدان بهارستان شده بود که متوجه نشد الان يک سال و اندی است مجلس هم در همان حوالی است و مشرف بر ساختمان ارشاد.... از اين بزرگمرد صاحب تجربه بعيد بود اين همه ذوق زدگی و عجله!... آخر هم چنان دستپاچه شد که تکذيبيه اش از اصل حرف ها بامزه تر از آب در آمد.... حالا بايد چهار سال ديگر صبر کند!

ششم
من باور دارم که برای سياست مردان ما، سياست عين ديانت است چون هر مهمی را که از پسش برنيايند حواله به آخرت می دهند.

هفتم
طوفان های بزرگی در حد و اندازه ی باد يک تلمبه ی دوچرخه در راه است، بهترين کار سکوت نيست، پناه بردن به طنز است... خداوند خاتمی را خير بيشتر بدهد که طی اين سال ها اينقدر با مردم جدی حرف زد و روحيه طنازی و بذله گوئی مردم را چيز کرد!... آخه يعنی چی که بشويم داعيه دار گفتگوی تمدن ها؟!... مسئله ملی و بين المللی ما درحد هماهنگی يک دست دادن يا ندادن است آقا جان!

هشتم
عجالتاً اگر وقت داريد دو کتاب هست که معرفی می کنم بخوانيد خيلی به درد خور است. يکی " زندگی در عيش، مردن درخوشی" نوشته ی آقای نيل پستمن که جناب صادق خان طباطبائی همو که اوايل انقلاب و اولين دوره جزو جميل ترين کانديداهای رياست جمهوری بود، ترجمه کرده اند و اولين بار سروش در آورد و بعد ناياب شد و سروش بعد ها بر اساس سياستی که داشت در نياورد و مؤسسه ی اطلاعات در آورد. باور کنيد اِند کتاب است.
کتاب دوم " گفتارها " است، اثر نيکولو ماکياول با ترجمه ی جناب محمد حسن لطفی که نشر خوارزمی درآورد، اين کتاب عصاره ی سياستِ پدر و مادر دار است. به نظرم اهل سياست و خبرگان و همه ی مديران درجه يک، دو، سه، چهار، پنج و شش و تا بينهايتِ اين ملک بايد يک نسخه اش را در خانه، يکی در ماشين، يکی در دفتر، يکی در آن دفتر، يکی در دفتر سوم، يکی در مطب دکتر زيبائی، يکی خانه برادر، يک نسخه خانه همشيره ی مکرمه، يکی هم در چمدان برای مواقع مأموريت و يکی هم آن خانه داشته باشند ولی هرگز نخوانند، چون الحق کتاب خوب و پر باری است و ممکن است باعث افسردگی و خجالت شود.... حيف که اين يکی هم ناياب است! ولی مهم نيس!... از اين پس چون نشر کتاب رونق اساسی می گيرد، خيلی از اين جنس کتاب های به درد نخور بی خاصيتِ اثر بخش ناياب خواهد شد.
من پيشنهاد می کنم لااقل انتشارات خوارزمی پانصد تائی از کتاب گفتارها را تجديد چاپ کند و هديه کند به نمايندگان مجلس ولو اينکه نخوانند!
اين کتاب شوخی در محافل جدی هم بد نيست، بخوانيد! آقای دکتر نصرالله شيفته گردآوری کرده اند و نشرکومش در آورده.
راستی!... حالا که اين سه کتاب را خوانديد و تمام شد، فيلم زيبای " حضور" را هم ببينيد، بد نيست! همان فيلمی که بر مبنای رمان يرزی کازينسکی ساخته شد و مرحوم مغفور پيتر سلرز در آن نقش آقای " شانس" را بازی کرد!... حالا اگر فيلمش را نداريد، کتابش را بخوانيد که نشر نو در آورد سالها پيش با ترجمه ی سرکار خانم ساناز صحتی.... خب!... تابعد!