درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 28 آبان 1384
موضوع: روزنوشت
● آنچه می گوييم، آن نيست که عمل می کنيم

... فردا و فردا و فردا، با گام های کوتاه، از روزی به روزی، تا که بسپارد به پايان رشته ی طومارِ هر دوران. و ديروزان و ديروزان کجا بودست ما ديوانگان را جز نشانی از غباراندوه راهِ مرگ. فرو مير، آی شمعک، فرو مير، آی، که نباشد زندگانی هيچ الا سايه ای لغزان و بازی های ِ بازی پيشه ای نادان که بازد چندگاهی پرخروش و جوش نقشی اندرين ميدان و آنگه هيچ! زندگی افسانه ای ست کز لب شوريده مغزی گفته آيد سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، ليک بی معنا! ( مکبث، پرده ی پنجم، صحنه ی 5 ترجمه ی داريوش آشوری، موسسه ی انتشارات آگاه )

درست چهارصد سال پيش زمانی که شکسپير، شاعر و نمايشنامه نويس انگليسی تراژدی بزرگ خود مکبث را به نظمی منثور می کشيد نمی دانست نطفه ی پر برکتِ هزاران کتاب، فيلم، تله تئاتر، نمايش، اُپرا، سمفونی، نقاشی و... را می بندد. هرگز تصور نمی کرد دور گردون چنان بگردد که جملاتش ورد زبان همگان شده، جامه ی ضرب المثل پوشند. روند اين زايش کماکان رو به صعود است و امروزه از هر بامداد تا شامگاه بيش از سيصد کتاب، مقاله، مطلب، قصّه، شعر، درام و... برمبنای آثار او در جهان خلق می شود. براستی چه رمز و رازی در اين کلماتِ سحرآميز نهفته که اين چنين جاودانه بر دل نسل ها در عصرها و فرهنگ ها می نشيند. اين مهم دلايل بسيار دارد اما يکی نگاه اخلاقی – الهی جهانشمول اوست به تمام پديده ها و ديگر نقد هوشمندانه و دراماتيک او به ذات قدرت. با اينکه در گذر زمان ميل به قدرت و چگونگی دست يابی به آن برمینای ابزار توسعه اشکال گونه گونی به خود می گيرد اما شيوه ی برخورد شکپير با اين پديده نسخه ای است ابدی و تا زمان و مکان برقرار است قابليت انطباق دارد. از همين روی هرکس در هر جا می تواند با بازخوانی آثار او به نقد وضع موجود خود بپردازد.

کاری که آرش دادگردر گروه تئاتری شابا - با بازخوانی حميد رضا نعيمی ازمکبث – کرد و آخرين شب اجرايش را ديدم؛ از اين نوع بود آنهم با نگاهی نقادانه به چگونگی قدرت، نه چرايی قدرت. اجرا به شيوه ی ميدانی نگاهی گروتسک به اين اثر داشت. اجرايی محکم، بی پيرايه و البته کمی تقليدی ولی تا حدودی اثر گذار. با بازی های حساب شده، فکر شده و هماهنگ. مکبث سيزدهمين کار اين گروهِ جدی بود و بنظر پخته ترين کارشان می آمد. باشد تا سبک و سياق ويژه ی خود را کسب کنند.
کاش اهل سياست جهان لااقل يک دور آثار شکپير را می خواندند که اگر می خواندند روز و روزگار بر مدار ديگری بود و آن می کردند که می گفتند.

نمايش عميق " تئاتر بی حيوان " نوشته ی ژان ميشل ريب را نيز به کارگردانی محمود عزيزی ديدم. اين اثر طی سه اپيزود – مرغ دريايی، تراژدی و يو.اس.آ - با بازی های دلنشين داوود رشيدی، رضا بابک، مجيد جوزانی، ليلی تجدد و لادن مستوفی هرشب از ساعت 19 در تالار چهارسو اجرا می شود.

چه نگاه لطيف، زيبا، نجيب و شجاعانه ای دارد کامپوزيا پرتوی در نقد سنت ها در فيلم بی ادا و درخشان کافه ترانزيت. آدم با ديدن اين فيلم احساس غرور و سربلندی می کند. کاش می شد سرتاپای او را طلا گرفت.