درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
پنجشنبه 24 آذر 1384
موضوع: روزنوشت
● ساقی بیار باده که تلخ است انتظار

اول از همه ولادت علی ابن موسی الرضا (ع ) را تبریک می گویم.
حالا به شکل خلاصه چند نکته ی ساده را عرض می کنم. آن انتظار مقدس فرج قائم آل محمد (عج) که به قول شریعتی مکتب اعتراض است را متفاوت می بینم با انتظاری که می خواهم در موردش بگویم.

سرنوشت سوزناک کتاب

گمان ندارم هیچ ملتی به اندازه ما وقتش صرف انتظارها و علافی های بیهوده شود ( انگار علافی با هوده هم داریم!)، مثلاً الان چند ماه است هیچ کتاب تازه ای به بازار نشر راه نیافته وتقریباً تمام ناشران منتظرند و کتابهایشان مانده است در انتظار اجازه ی چاپ یا ترخیص. حتی کتابهایی که برای بار دهم تجدید چاپ می شوند. فعلاً ورودی کتاب به ارشاد برای کسب مجوز هزار هزار است، اما خروجی قطره چکانی. جالب آنکه کتاب هفته با همان قدرت و قوت سابق منتشر می شود و تبلیغ هوا می کند. یک لحظه خود را بگذاریم جای ناشری که می خواهد بر مبنای سیاست نشر وزارت ارشاد کارش جلو رود. کتابی که چندی پیش از همین تشکیلات مجوز اخذ کرده و احیاناً مورد تقدیر هم بوده الان به مشکل می خورد و اگر هم مجوز بگیرد از غصه لاغر و کم حجم می شود. فردا و پس فردا و چند سال دیگر، دیگرانی می آیند و شکل دگر می پسندند و آخرش از کتاب جلدش می ماند. به نظر می رسد سیاست مصرف ساندویچ و نوشابه تکلیف روشن تری دارد. حالا باز شانس آورده ایم هنوز وزارتین آموزش و پرورش و علوم اعلام نکرده اند صاحبان تمام مدارک تحصیلی داده شده تا پیش از این مجدداً باید بیایند به ما امتحان بدهند.

کدام بهتر است؟

امروز مصادف بود با سالروز ولادت امام رضا (ع) تا چند سال پیش این روز تعطیل بود. نمایندگان خوش ذوق مجلس شورای اسلامی یک روز زحمت کشیدند و جای این تعطیلی را با روز شهادت حضرت عوض کردند. هنوز فلسفه ی این کار را نفهمیده ام. شاید می خواسته اند از زبان ملای روم بگویند:
شاد باش و فارغ و ایمن که من
آن کنم با تو که یاران با چمن
من غم تو می خورم تو غم مخور
بر تو من مشفق ترم از صد پدر

خلاقیت در بی ذوقی

داشتم به همین مناسبتِ تولد، برنامه های تلوزیون را نگاه می کردم. همه ی شبکه ها را به یکباره شور حسینی گرفته بود و داشتند از مشهد مقدس و از جوار مرقد مطهر ثامن الائمه برنامه تقدیم بینندگان می کردند. همه به گونه ای يکسان و شبیه به هم. چند دقیقه از یک برنامه توجهم را جلب کرد. آن را برای شما شرح می دهم تا متوجه خلاقیت و ذوق آسمانی تهیه کنندگان و پخش کنندگان آن برنامه بشوید:
اول مسئول زائرسرای حضرت در خصوص چگونگی و کم و کیف پذیرایی از میهمانان امام رضا (ع) توضیح داد، بعد در ادامه دوربین دونفر از برادران محترم را دنبال می کرد که سر زده به محل استراحت زوّار می رفتند. زمان تقریباً اول صبح بود، چون اکثر قریب به اتفاق زوّار در یک سالن بزرگ در کنار هم در خواب بودند. دوربین ابداً از شکار این لحظه های ناب غافل نبود. آن برادر مسئول توزیع برگه ی ناهار میهمانسرای حضرت یکی یکی زوار را با سماجت از خواب ناز آنهم در مقابل دوربین که به شکل بسته تصویر برداری شده بود، بیدار می کرد و سؤال می کرد چند نفرند و آیا تا فردا در مشهد هستند یا نه، چون می خواست برگه ی ناهار فردا را به آنان هدیه کند. بنده خدا ها گیج و منگ و ژولیده از زير پتو بيرون آمده و تا لحظاتی مقابل دوربین من من می کردند و دنبال کفش و کلاه و لباس و عینک خود می گشتند و بعد با چند بار توضیح آن برادر محترم تازه بیدار و متوجه می شدند حضرت، آنها را برای ناهار میهمان کرده اند. همین دوربین و همین برادران بازهم سرزده البته یا الله گویان به بخش خانوادگی آن محل نیز رفتند و خانواده ها را - که در سالنی دراز که با پرده از هم سوا شده بود - در خواب و بیداری شکار کرده، غافلگیر کردند و با عنایت یک برگ کاغذ، آنها را نیز دعوت به ناهار کردند. فضای ارائه شده در تصویر ابداً تمیز نبود و به هم ریختگی عجیبی در محل خودنمایی می کرد. من اصل حرکت پذيرايی را پسندیده می انگارم ولی اين روش را و این نحو انعکاس را فوق العاده غیر انسانی، حتی غیر اسلامی و تحقیر آمیز می دانم. تو گویی انگار دوربین سازمان ملل به میان قبایل بدوی بیافرا رفته است تا صدقات سازمانهای خیریه را به تحقیر آمیزترین شکل به سوی جماعت گرسنه پرتاب کند. باید می دیدید این همه خلاقیت در بی ذوقی را. به خدای امام رضا این نحو تبلیغ بد است. ما کی قرار است درست شویم و با مردم با احترام و مثل انسان برخورد کنیم؟ گمان ندارم امام نیز با این نحو برخورد با زوّارش راضی باشد.

اجرای سمبلیک

امروز همانطور که تلوزیون نگاه می کردم، رئیسمان حضرت ضرغامی را دیدم که به قول باوان گوینده ی اخبار به شکل" سمبلیک" پا جای پای مجریان تلوزیون گذاشت و بخشی از یک گزارش را اجرا کرد. ویژگی خاصی نداشت ولی به دليل موقعيت زمانی جالب بود. اما من اگر جای حضرت ایشان بودم مثل رئیس قبلی اینقدر خودم را چپ و راست نشان نمی دادم. ممکن است برای آدم حرف دربیاورند که طرف خیلی خودشیفته است و می خواهد چهاریا هشت سال دیگر کاندید ریاست جمهوری شود. این مهم را ممکن است مشاوران و مدیران ایشان به هزار و یک دلیل خدمتشان نگویند. عیب ندارد من کمترین می گویم که بی نیازم از مراحم ایشان. نقل است رضا قطبی که سالها مدیرعامل تلوزیون بود را هیچکس از ظاهر نمی شناخت چون حتی یک بار هم او را نشان نمی دادند، حتی اجازه نمی داد عکسش جایی درج شود. ولی این رسانه هنوزمدیری با این درجه تسلط بر رسانه – جدای از منش و روش فکری که جای بحثش اینجا و الان نیست - بخود ندیده است. یادم آمد، یک دوره ی خیلی کوتاه آن اوایل حضرت موسوی خوینی ها با عزت و تبحر بر این رسانه مدیریت کرد و به مناسبتی که مربوط به زیر مجموعه بود با جسارت استعفا داد. این رسانه قدرت غریبی برای صعود و خراب کردن آنی دارد، باید مراقب بود. حالا که ایشان دارد خیلی خوب و مستقل کار می کند، کار خودش را بکند چه اصراری است دم به ساعت و به هر بهانه نشانش دهند.

آقا جواد

حالا به قول حضرت حافظ:
عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
آقا به خدا این جوادآتش افروز یک پدیده است. نمی دانم شما هم موقع رساندن بچه تان به مدرسه و یا رفتن سرکار به رادیو پیام گوش می کنید یا نه؟ اگر گوش نکرده اید از این به بعد صبح های دوشنبه را از دست ندهید، فوق العاده است. جواد این بچه مشهدی خوش ذوق غوغا می کند. با نفس حق و گرمش چنان شادی و نشاط صبگاهی را به دورن رگ شنوندگانش نفوذ می دهد که اگر تو غم عالمی را بر دوش داشته باشی از یاد می بری و روزت به تمام خوش می شود و احساس غرور می کنی از این بودن در این وطن. نمی دانم چه اعجازی در کلام و نحو گفتارش هست که به آدم انرژی می دهد. این جواد آقای نازنین سالها پیش - حدود شانزده سال قبل - برنامه ی مشابهی داشت در شبکه ی سراسری، هر روز صبح به اسم سلام! صبح به خیر! گزارشگرش هم محمود شهریاری بود و این دو به زندگی نشاط می بخشیدند هر صبح. همین جواد صبح روزی که قرار بود خبر رحلت حضرت امام پخش شود زیباترین و غمین ترین و خاطره انگیز ترین برنامه ی عمرش را اجرا کرد. خلاصه پدیده است این جواد آقا! خدا حفظش کند که از او خاطره های دلچسب بسيار دارم و به وقتش خواهم گفت. ما که مریدشیم هر دوشنبه و هر لحظه و تا همیشه!

رضا سعیدی

حالا می خواهم یادی بکنم از دوست مشهدی هنرمندم زنده یاد رضا سعیدی. نویسند، بازیگر و کارگردان تئاتر و تلوزیون. هیچکس نیست بازی درخشان و پرقدرت او را در سریال تاریخی روایت عشق با دوبله ی ناظريان فراموش کند. اولین بار به شکل فراگیر آنجا درخشید و بعد به از مشهد به تهران آمد و مدت ها درگیر کارهای تلوزیونی و تئاتری و سینمایی بود. یک بار بدشانسی آورد و تصادفی کرد و قدری با کسالت به زندگی ادامه داد. با این حال جوان بود و توانا. رضا کلاً آدم نازنین، بی ادعا و آرامی بود. یک بارهم سال 77 نمایشی را در تئاتر شهر به صحنه برد به اسم مرگ در می زند از وودی آلن که اتفاقاً خوش درخشید. این اواخر قدری پرکارتر شده بود اما اجل برای هنرنمایی دربارگاه آخرت او را با خود برد. رضا تا نفس می کشید در این آثار هنرنمایی کرد:
فیلمهای سینمایی
زمزمه، مارمولک، فیل در تاریكی، آلبوم، مردی شبیه باران، سهراب، دیوانه‌ای از قفس پرید.
سریال‌های تلویزیونی
روژان، فرار بزرگ، روایت عشق، ولایت عشق، تنها ترین سردار، تفنگ سرپر و...
یادش گرامی. امروز پنجشنبه مراسمش برپاست در مسجد بلال صدا و سیما از ساعت 2 بعد از ظهر.

چقدر امروز همه چیزمان مشهدی شد از اتفاق. آرزو می کنم روح رضا در قرب رضای غریب در آرامش بزید. یاحق!