درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
پنجشنبه 1 دی 1384
موضوع: روزنوشت
● در آينده، هرکسی پانزده دقيقه مشهور خواهد بود

" دراين کشور، نه والاترين فضيلت، و نه عمل قهرمانانه، بلکه ماهيت غيرعادی کم اهميت ترين سرنوشت هاست که به شهرت می رسد. بنابراين جای کافی برای همه وجود دارد؛ چون هرچه کل اين نظام همرنگ تر می شود، تعداد ميليون ها نفری که وجه تمايز خيلی کوچکی دارند افزايش می يابد. کم ترين نوسان در الگوی آماری، کوچک ترين هوس يک کامپيوتر کافی است تا يک فقره رفتار نابهنجار - هرچند پيش پا افتاده - را در درخشش ناپايدار شهرت غرق کند."

America.png

" مردی را در نظر بگيريد که سوار هواپيمای اشتباهی شد و به جای اوکلند واقع در نزديک سانفرانسيسکو، از آکلند، پايتخت نيوزيلند سر درآورد. اين واقعه او را به قهرمان روز بدل کرد. همه با او مصاحبه کردند و در حال حاضر سرگرم ساختن فيلمی در باره ی او هستند."
" يکی از مشکلات خاص آمريکا شهرت و نام و آوازه است، علت اين امر هم کميابی مفرط آن در اين ايام است و هم در عين حال عامه پسند و همگانی شدن مفرط آن."

" فرست اينترنشنال بانک، کروکر بانک، بانک آمريکا، صندوق پس انداز پنجاهه، همگی در مرکز شهر، در کنار دفاتر خطوط بزرگ هواپيمايی، دور هم جمع شده اند. پول سيّال است. مثل فيض و رحمت الهی، هرگز به شما تعلق ندارد. ادعای مالکيتِ آن را کردن توهين به خداوند است. آيا لايق اين عنايت هستيد؟ شما کيستيد و می خواهيد با آن چکار کنيد؟ گمان بر اين است که می خواهيد از آن استفاده کنيد و البته استفاده ای شيطانی، در صورتی که پول در حالتِ سيّال و غير دنيوی اش در بانک، در هنگام سرمايه گذاری و نه در هنگام خرج شدن، بسيار زيباست. حيا کنيد و بر دست کسی که آن را به شما می دهد بوسه زنيد."

" اين حرف صحت دارد که مالکيت پول انگشتان شما را می سوزاند، مثل قدرت. ما به کسانی احتياج داريم که به خاطر ما اين خطر را به جان بخرند و بايد تا ابد سپاسگزار آنها باشيم. به همين دليل است که در مورد به وديعه گذاشتن پول در بانک دو دل هستم. می ترسم هرگز جرأت نکنم آن را پس بگيرم. وقتی اعتراف می کنيد و گناهانتان را نزد کشيش به امانت می سپاريد، آيا هرگز برای بازپس گيری آن ها مراجعه می کنيد؟ و با اين همه، حال و هوای بانک همان حال و هوای جايگاه اعتراف است: اقرا کنيد که پول داريد، اعتراف کنيد که اين امر طبيعی نيست. و اين حرف درست است: پول داشتن وضعيتی آزارنده است، وضعيتی که بانک بسيار خوشحال می شود شما را از آن نجات دهد."

" آنزوای معينی وجود دارد که شبيه هيچ انزوای ديگر نيست. انزوای انسانی که غذايش را در ملا عام بر روی ديواری يا بر روی کاپوت اتومبيلش يا در کنار نرده ای به تنهايی آماده می کند. اين جا هميشه اين منظره را می بينيد. اين غم انگيز ترين منظره در جهان است. غم انگيزتر از فقر، غم انگيز تر از گدايی، آری انسانی که در ملا عام به تنهايی غذا می خورد ازتمام اين ها غم انگيزتر است. هيچ چيز بيش از اين با قوانين انسان يا حيوان تضاد ندارد، زيرا حيوانات هميشه به يکديگر اين افتخار را می دهند که در غذای هم شريک شوند يا بر سر آن بجنگند. کسی که به تنهايی غذا می خورد مرده است ولی اين امر در مورد کسی که به تنهايی چيزی می نوشد صدق نمی کند. چرا چنين است؟ "

اين چند پاراگراف از کتاب " آمريکا " اثر " ژان بودريارد " با ترجمه ی " عرفان ثابتی" بود که انتشارات ققنوس به تازگی در 160 صفحه و قيمت 15000 ريال روانه ی بازار کتاب کرده است. دلم می خواست کل کتاب را برای شما نقل می کردم، نمی دانيد چه لذتی دارد خواندنش. آنقدر اين کتاب جذاب، شيوا و غنی است که من چندين بار خواندم و در هر بار خواندن لذتی مضاعف بردم.
در پشت جلد کتاب آمده: " بودريارد از جمله فيلسوفانی به شمار می آيد که در حيطه ی آنچه پست مدرنيسم می خوانند آثار مشهوری نوشته و از نمايندگان اصلی اين جنبش فکری به شمار می رود. در اين کتاب که به قولی آسان فهم ترين و برانگيزاننده ترين اثر بودريارد است، اين فيلسوف فرانسوی از منظری خاص به مظاهر گوناگون سرزمين و فرهنگ آمريکا می نگرد و حاصل مشاهدات و تأملات خود را در قالبی بديع و خاص عرضه می دارد."
حقاً اين کتاب عصاره ی دهها و صدها کتاب است. شما با خواندن اين کتاب تنها يک سفرنامه ی فلسفی - انتقادی نمی خوانيد بلکه با دنياهای تازه ای آشنا می شويد که بخشی از آن آمريکاست هرچند با خواندنش تماميت آمريکا را خوب و دقيق خواهيد شناخت. اين هم از آن کتابهايی است که جناب حداد عادل بايد سفارش دهند به هرنماينده محترم يک جلد بدهند و آنها را مجبور و موظف به خواندن آن کنند، تا بهتر بدانند آمريکايی که مدام صحبتش می شود يا در موردش می گويند، چيست. هنوز هم دير نشده به قول نويسنده: " فردا نخستين روز بقيه ی زندگی شماست."