درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
پنجشنبه 29 دی 1384
موضوع: روزنوشت
● تهران زير بال دون کاميلو

doncamilo.jpg

گروه تئاتر معاصر همزمان دوکار بر صحنه دارد، هر دو در چهارسو، يکی تهران زير بال فرشتگان ساعت 18
ديگری دن کاميلو ساعت 19.30

اولی اثری است تلخ و گزنده از نادر برهانی مرند. او هنرمندی است با يک کارنامه ی پربار و درخشان در تئاتر امروز ايران. تاکنون اين آثار را – درکسوت کارگردان - از او ديده ايم: شکارگاه ممنوع، تولد، پاييز، چيستا و تيغ کهنه، ومی توان بی هيچ ترديد گفت او راهی بس دراز را که می تواند نيم قرنی باشد، به مدد جديّت و اندوختگی و تجربه ی دمادم، در مدتی کمتر از هشت سال پيمود. اينک او يکی از استوانه های جدی و محکم تئاتر ايران است. هول و هراس، دغدغه و دلهره را نيک می شناسد، ارتباط آدمهايش را خوب در می آورد، وزن کلمات را دقيق می فهمد. مفاهيم را درموجزترين شکل با پربارترين بارمعانی به بهترين نحو ادا می کند، به ارزش منحنی درام واقف است، منطق نمايش را درک می کند، به نشانه ها هرچند جزئی احترام می گذارد و با توسل بدانان توجه برمی انگيزد. چيزی را از قبل آماده شده به مخاطب تحويل نمی دهد و برای درک و دريافت مخاطب ارزش ويژه ای قائل است. طنز را تا اوج فوران قهقهه و فشاندن اشگ – در پاييز - تجربه کرده است. همانجا تعاريف رايج شکلی را موی شکافته است. تنهايی و غربت را با چيستا نمايانده است. بوی توطئه را با تيغ کهنه بر همين صحنه پراکنده است، زنگ توهم و ترس پنهان را با تولد به صدا درآورده است. شايد او از معدود کارگردانانی است که جسارت تجربه کردن سکوت را برصحنه دارد. هيچ حرکت، حالت، عمل، عکس العمل، حس و يا تنشی در نمايشش نيست که سرشار از پختگی نباشد. جزو معدود آدمهای جسوری است که تئاترش مختص امروز است، از به چالش کشيدن و کالبد شکافی وقايع همعصرش به شکلی کاملاً واقع گرايانه هيچ ابا و نگرانی ندارد و از پس کار استادانه بر می آيد. برای گريز از تعهد هنرمندانه که باور دارد، به تاريخی گنگ و مبهم پناه نمی برد و بی دردی را جار نمی زند. خوب می فهمد چگونه پيرامونش را، امروز و ديروزش را تا ژرفا، تا مغز استخوان تحليل کند. بخوبی در آثارش رد پا و نقطه نظرش را می توان به عيان ديد بی آنکه حضورش حتی درخفا به رخ کشيده شود. وقت تماشای نمايش او لحظه ای به خود واگذارده نمی شوی، شکل طراحی اثر، ورود و خروج ها، جابجايی ها، اداها و تماميت کار تورا درگير می کند. اين اثر او مثل چند اثر قبلش شکلی از اضمحلال موريانه وار مناسباتِ ناهنجار را به تماشا می گذارد. اثر، شباهت دوری دارد به شکارگاه ممنوع، اوج خيانت رفته برچيستا اينک بر نکره، دختر دلسوز خانواده می رود. اين کار او وصله ی همگونی است به تيغ کهنه، اما قدری برعکس. آن يک اضمحلالی از بيرون بود و اين فروپاشی از درون. آدمهای برهانی از جنس ما هستند با تمام ضعف و قوت ها، با تمام تمناها و آرزوها، با همه ی ضعف نفس های کدر، با تمام گذشت ها و فداکاری های شفاف. برهانی آدمهايش را خط کشی شده بر نمی گزيند، آدمهايش رنگ دارند، حتی اگر خاکستری صرف باشند، او بلد است از درون همين خاکستری بينهايت رنگ بر صحنه بپاشد. همه اينها را گفتم تا بگويم او يک هنرمند مؤلف است و آثارش امضا دارد. هرچه برصحنه می رود باورمندانه از او و به شکل اختصاصی متعلق به اوست.
در تهران زيربال فرشتگان – بخوانيد زير بال فرشتگانی سياه بال – برشی از واپسين روزهای تحليل رفتن يک خانواده ی مرفه را شاهديم. خانواده ای خود باخته در قمار اجتناب ناپذير زندگی. گرفتار در تاوان سنگين هوسی در گذشته، فرو رفته در منجلاب مناسبات و بده بستانهای رايج، غرق شده در لجنزار خيانت و پرده پوشی. مادری با تداوم يک زندگی نباتی، پدری که عشق را عمری است بازی می کند، برادری مغروق در سرسام شعر و جاز و جديت، برادر ديگر، گريزنده از از خود و ديگران، پناه برده به صحنه های نبرد، از بغض سنگين خيانت های بی توجيه، نگاهبانی هراسيده از نبش قبر خيانت ها توسط سگ ها و دو خواهر، يکی قربانی خيانت و ديگری تجسم خيانت. يکی پابسته ی قضا و قدر، بندی تعلق و ديگری جذامی مزمن، رها شده در برهوت شهری حريص و توجيه گر. و چه زيرکانه در انتها به هم و به مرگ پيوند می خورد همه چيز. نمايش تلخ است، بسيار تلخ تر آنچه بتوان تصور کرد، از ابتدا تا آخر، يک تلخی هول آور، بخش های ميانی، صداها، آنچنان استادانه اند، آنچنان ظريف از صدا استفاده شده که حجم درد را صد چندان می کند و چه هوشمندانه هرکس از هرجنس خيانت را توجيه می کند. بايد برای خلق اين درام برای زنده کردن اين تراژدی مهيبِ استخوان سوز، دست مؤلف دردمندش را فشرد و فکرش را بوسيد. بخواهيم حتی به دو سه مورد جزئی که حتی اشکال هم نيست اشاره کنيم لذت ماندگار درد اثر را زايل می کند، بی مداهنه، اثر کامل و بی نقص است. تنها می توان تماميت نمايش را در يک جمله خلاصه کرد: باورش سخت است اما گناه بال فرشتگان بر فراز شهر ما را سياه کرده است.

دن کاميلوی کورش نريمانی

مطمئناً بسياری رمان بی نظير دنيای کوچک دن کاميلو اثر نويسنده ی شهير ايتاليايی جيووانی گورايسکی با ترجمه ی استادانه ی جمشيد ارجمند را خوانده اند. اثری است به غايت زيبا، نمونه ای بارز از طنز تلخ و هدفدار. درگيری های پی در پی و لجوجانه يک کشيش محلی با يک شهردار چپ حزبی، يک کمونيست مسيحی با يک کشيش لجوج و گاه مادی گرای رند. کورش نريمانی پس از تجربه ی فوق العاده موفق شب های اوينيون و بعد عبور تقريباً ناموفق از والس مرده شوران، حالا حضوری نسبتاً موفق و قابل توجه دارد. او چالش جذاب موش و گربه وار دو شخصيت اصلی را خوب درآورده است، اما در ترجمان رمان به نمايش می توانست باز موفق تر عمل کند، بويژه آنکه زاويه نگاهی از خود نشان نمی دهد. اين اثر می توانست دستمايه ی پربرکتی باشد برای به نقد کشيدن دين فروشی و توجيه هرعمل به نام خداوند. اثر ظرفيت آن را داشت که از سطح به لايه های پائين تری برود و بحث برانگيزد. اما تا همين مقدار آنچنان جذاب و پرکشش عمل کرده که ابداً گذر زمان حس نمی شود تماشاگر دوست دارد ساعت های مديد نمايش ادامه يابد و او را با خود همراه ببرد. بازيها انصافاً بی نظير است و هيچکدام سکته ندارند. دن کاميلو نمايشی است فرح بخش، پرمحتوا، گيرا و عبرت آموز که فقط بايد رفت، ديد و همانجا ساعت ها با کارگردانش جدل کرد. کورش نريمانی دير به دير دست به کار می شود وقتی هم که شروع کرد به شدت تعجيل دارد، بنظر می رسد اگر قدری بيشتر روی متن، حضور متداوم تر شخصيت های اثرگذار و چگونگی جانبخشی و ملموس مسيح بر صحنه دقت می کرد شايد از اين که هست جاودانه تر می شد. نگاه فانتزی نريمانی به پديده ها بی نظير است اگر يکدستی فکر و کارگردانی خود را از اول تا آخر حفظ کند.