درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1385
موضوع: روزنوشت
● چرا وزيرو صدا نکردی؟!

اين مطلب را در حال و هوای جشنواره ی فيلم فجر به اصرار دوستان خوش سليقه ی مجله ی وزين همشهری ماه نوشتم ( شماره ی 53 دی ماه 84 ). دوست داشتيد بخوانيد.

يکی از خلقيات جذاب ما ايرانيان با حال از قديم الايام اين بوده که تمايلات غريبی داريم در پر سر و صدا پيمودن راههای رفته، کشف مکشوفات، حذف محذوفات، خلق مخلوقات، اثبات بديهيات، اختراع دوباره ی اختراعات، فتح مفتوحات و قلب مقبوليات و اصولاً حال می کنيم که هر صبح زندگی را از نو شروع کنيم و جهانی نو دراندازيم و چون به مسند نشينيم کاری کنيم کارستان و چنان نماييم که انگار بشر پيش از ما بسی بی ذوق بوده و بی فکر. خب چه عيب دارد؟ از همان ازمنه قديم گفته اند جهان را عقل نمی سازد بلکه همين خلاقيت های من درآوردی و گاف های صبحگاهی می سازد.
از اين تمايلات جذاب که بگذريم ما قدرت غريبی هم داريم در تواضعات بی جا و دست کم گرفتن توانايی های به جا. دقيقاً همان وقت که لازم است سکوت کرده تواضع به خرج دهيم با انواع آلودگی صوتی همه را متوجه خود می کنيم و برعکس همان وقت که بايد اعلام حضور کنيم و مسئوليت افتخارات بزرگ را به نام خود کنيم، غيبمان می زند. اصولاً حال می کنيم که با مسائل بزرگ و جدی شوخی کنيم و با مسائل بسيار پيش پا افتاده آنقدر جدی برخورد کنيم که اسباب حيرت شود. مثال بزنم؟ ببينيد در طول سال های دفاع مقدس، توسط فرزندان همين ملت عملياتی طراحی و اجرا شد که نه تا پيش از آن سابقه داشت و نه قطعاً تا تاريخ برجاست تکرار می شود، آنقدر عظيم و باورنکردنی بود که یايد در بهترين دانشگاه ها تدريسش کنند، ولی بلد نيستيم همين ها راخوب تبيين کنيم و نشان دهيم. يا در عرصه ی صنعت و فرهنگ و پاره ای حرکت های ملی و... ولی چون اهل تواضعيم خيلی به رخ نمی کشيم و اجازه می دهيم ديگرانی که تنها با کمک آتش نشانی، گربه ای را از روی بند رخت پايين آورده اند و خوب بلدند تبليغات کنند گوش جهان را کر کنند. با خودمان رودربايسی نکنيم ما بلد نيستيم روی افتخاراتمان تبليغات مؤثر کنيم چون به نام جمع تمام می شود و ما ياد نگرفته ايم خود را در افتخارات جمعی شريک بدانيم ولی تا دلتان بخواهد استاديم در پافشاری روی بديهيات پيش پا افتاده و اصرار در عادت کردن عادات عادی و تازه بعد که خوب همه را عادت داديم می رويم کنار و وامی داريم عادت کنندگان قبل را به جرم همان عادات توبيخ کنند. فکر کنم هيچ ملتی مثل ما با داشته های ارجمندش اينچنين شوخی نکند. حالا چرا اينها را گفتم؟ نمی دانم. شايد من هم مثل همه، اغلب دچار شور حسينی می شوم و خود فراموش می کنم.
بگذريم، مدت هاست دارم يک جوالدوز به خودم می زنم و يک سوزن به ديگران. از جمله سرگرم جمع آوری خاطرات شيرين و گاف های مليح خود و ديگران در طی سال ها کار حرفه ای هستم. قصد دارم از خود شروع کنم تا راحت تر به ديگران برسم، حالا که دوستان اصرار کردند برای اين صفحه چيزی بنويسم، دوتا از گاف های خيلی خيلی خوشگلم را می نويسم:

اولی: فکر کنم در مراسم اختتاميه جشنواره هيجدهم فيلم فجر بود، وقتی شب بعد برنامه را از تلوزيون ديدم، متوجه شدم پس از اعلام هر اسم برنده خودم نيز دچار ذوق زدگی و شعف شده و جلوی ميکروفن با هيجان کف می زدم که از تلوزيون صدای دست زدنم به صورت تالاپ تالاپ تالاپ پخش می شد، فکر کردم چرا يک شير پاک خورده ای موقع اجرا به من تذکر نداد که احساساتم را بی صدا بروز دهم، باور کنيد خيلی خجالت آور بود.

دومی: بهترين خاطره ام برمی گردد به جشنواره ی سيزدهم فيلم فجر که برنامه ريزی و اجرايش کلاً با خودم بود و با هماهنگی قبلی برای اولين و آخرين بار زنده از شبکه سه سيما پخش شد. کل مراسم يک ساعت طول کشيد و تقريباً بی مشکل و منظم بود. وقتی با خوشحالی و اعتماد به نفس خداحافظی کردم و آمدم کنار، مدير جشنواره به من نزديک شد، فکر کردم چه لبخند رضايتی بر لب دارد، همانطور جلو آمد و با همان لبخند گفت: پس چرا وزيرو برا سخنرانی صدا نکری؟