درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
شنبه 3 تیر 1385
موضوع: روزنوشت
● در تماشاخانه ی زندگی

حضور صداپيشگان حرفه ای دوبله و ستارگان سينما و تئاتر ايران در
« راديو گفتگو »
نمونه ای از آثار ضبط شده مجموعه ی « در تماشاخانه ی زندگی» را اين جا بخوانيد


از مدتی پيش به سفارش شبکه ی راديويی گفتگو و با همت حسين پاکدل و احمد شيشه گران، مجموعه نمايش های راديوئی « در تماشاخانه ی زندگی » در حال ضبط است. اين مجموعه نمايش های فرح بخش با محوريت گفتگو، با نگاه طنز انتقادی نسبت به مسائل روز ايران و جهان، اکنون مراحل توليد خود را می گذراند و به زودی هرشب رأس ساعت بيست و يک به مدت ده تا پانزده دقيقه از شبکه ی راديويی گفتگو پخش خواهد شد. اين مجموعه ی نمايشی در ايام و مناسبت های خاص داستان های ويژه خواهد داشت. قرار است با شروع پخش، شش نمايش پخش شده در طول هفته، جمعه ها از ساعت هيجده تا بيست و چهار در بين برنامه های اين شبکه تکرار شود. داستان های اين مجموعه توسط احمد شيشه گران و حسين پاکدل نوشته شده و هنرمندان بسياری از جمله:
منوچهر والی زاده، حسين عرفانی، محمد رضا شريفی نيا، شهلا ناظريان، پرويز ربيعی، فرهاد آئيش، اشکان صادقی، فريبا رمضان پور، مهتاب کرامتی، تورج نصر، محمد سلوکی، رؤيا ميرعلمی و... در اين مجموعه نقش آفرينی و هنرنمايی می کنند. قرار است بسياری ديگر از چهره های شاخص و خوش صدای سينما و تئاتر کشور به زودی به جمع هنرمندان ِدر تماشاخانه ی زندگی بپيوندند.
ديگر عوامل اين مجموعه عبارتند از: صدابرداران: رضا محتشمی، عليرضا نکولعل
افکت: فرشاد آذرنيا. مسئول هماهنگی: سپيده سپهری. ويراستار: محمد قاسم زاده
تهيه کننده: احمد شيشه گران. کارگردانان: حسين پاکدل، احمد شيشه گران

اين داستان:

گفتگوی صلح آميز

نقش ها:
طوطی
مرد
زن
دوست

/ از اول و طی گفتگو، افکت صدای طوطی و گربه می شنويم، انگار دعوا می کنند/
طوطی: / همراه جيغ/ وای!... وای!... وای!... خوردم... خوردم... خوردم!
مرد: پيشته!... پيشته!... برو گم شو!... برو بيرون می گم!... زود باش!... خانوم! اين داش غلامتو صدا کن!... نازخاتون زهله ترک شد از دستش!
زن: چيکار داری بی زبونو؟... داش غلام بيا پيش خودم!... باز تو سر گربه من داد کشيدی؟
مرد: مگه نمی بينی چطوری بدبخت داره از ترس اين نکره ی بی خاصيتِ مفت خور می لرزه؟
زن: گربه من که داره زندگی خودشو می کنه!... تقصير خود نازخاتونه، هی براش لوندی می کنه عفريته؟
طوطی: بره گم شه!... بره گم شه!... بره گم شه!
مرد: خوبه خودت ديدی!... غفلت کنم يه لغمه چپش کرده!
زن: اون که توقفسه، دس من بهش نمی رسه، چه برسه به داش غلام!
طوطی: می رسه!... می رسه!... می رسه!
مرد: نصف تنش آب شد طفلک!... نترس، نترس... نگات کنه می دونم باش چيکار کنم... بذار يه بار ديگه بياد طرفت!...
طوطی: بکشش!... بکشش!... بکشش!
زن: حالا تو ام اين قدر لی لی به لالاش نذار!
مرد: روزی نيم کيلو گوشت لخم بش باج می دم دم پر اين نياد مگه به خرجش می ره بی چشم و رو؟!
زن: خوبه توام!... دو پر آشغال گوشت که ديگه اينقدر منت گذاشتن نداره!... کم اون که می ری کيلو کيلو برا اين عنکروالااصوات تخمه آفتاب گردون سوئيسی می خری... خوبه خناق گرفته، بلد بود حرف بزنه چيکارش می کردی!
طوطی: حسوده!... حسوده!... حسوده!
مرد: آخرين بارت باشه به نازخاتون توهين می کنی آ!... خوبه من به داش غلام تو بگيم زيگيله؟... هرجا می ری هست نکبت!
زن: تو اگه از گربه بدت ميومد، برا چی منو گرفتی؟
مرد: چه می دونستم می خوای سرجازی اين لندهورم با خودت ورداری بياری؟... اگه می دونستم اين قدر بش وابسته ای غلط می کردم پا تو خونه بابات بذارم!
زن: هی!... يادت که نرفته؟... تو برا اين که دل منو بدست بياری دم به ساعت به بهانه گوشت و خوراکی آوردن برا داش غلام، خونه بابام اينا پلاس بودی!... داش غلام قبولت کرد که من راضی به بعله گفتن شدم!... آقارو!
مرد: تو چی؟... روزای اول که طوطی من اسمتو قشنگ صدا می کرد، کی بود هی دوره را می افتاد، منو با نازخاتون می بردی مهمونی تا به همه نشون بده چطوری می گه: اکرم! اکرم! اکرم!
زن: دليلش اين بود که تو از غصه دوری من باش حرف زده بودی!... و الا اين که عقل و شعور نداره!
مرد: شعور نداره، احساس که داره!... اين داش غلام چی که نه چشم و رو داره نه آبرو! دار و ندارمو ريخته ام تو حلقش برا اين که چپ چپ به نازخاتون نگا نکنه، باز دم پر اينه دم به ساعت!... يه بار ديگه چشم بيفته تو چشش با اردنگی سوتش می کنم هوا عصر حجر بياد پايين!
زن: گربه تهديد می کنی؟... باشه!... يه لاخ مو از تنش کم شه من نازخاتونتو تو فر کباب می کنم می دم صبونه بخوره!
مرد: يه پر از طوطی من کم شه نسل هرچی گربه اس ورميندازم!... من عشقم تو خونه اين پر طلاس!
زن: پس يه باره بگو اين بی ريخت بد قواره ی غرغرو تو اين خونه شده هووی من... دس شما درد نکنه آقا!... باشه!... خوش باشين باهم!... من يه لحظه ام زير سقفی که يه طوطی ی بی حيا ارج و قربش بيشتر از منه نمی مونم!... بگو بعد از اين همه کاراتو نازخاتون بکنه!
مرد: تو پاتو از در اين خونه بذار بيرون من می دونم و داش غلام!
زن: خيال کردی تنها و غريب ميذارمش زير دست دوتا ظالم و می رم... نه خير!... همرام می برمش!... / گام های زن و ميو ميوی گربه که دور می شود/ زود باش داش غلام!... بيا بريم!
مرد: اه راسی راسی رفت آ... خانوم کجا؟... خانوم؟!... نازخاتون صداش کن تا نرفته!
طوطی: بذار بره!... بذار بره!... بذار بره!

موسيقی

/ افکت صدای طوطی/
دوست: آخه اينم شد زندگی تو برا خودت ساختی؟... نگا! نگا!
مرد: سه ماهه رفته، يه تلفنم نزده!
طوطی: نزده!... نزده!... نزده!
مرد: باورت نمی شه!... ديگه دلم برا داش غلامشم تنگ شده!
طوطی: نشده!... نشده!... نشده!
دوست: حالا می خوای همين طور ادامه بدی؟
مرد: کاش اين دوتا با هم کنار ميومدن تا يه آب خوش از گلو ما بره پايين!
دوست: نازخاتون و زنت؟... امکان نداره!
طوطی: نداره!... نداره!... نداره!
مرد: نه بابا!... نازخاتون و داش غلامو می گم!
دوست: آهان!... بين طوطی و گربه؟
مرد: آره!
دوست: اون که کاری نداره!... بسپرش به من!... همچينشون می کنم عين عاشق و معشوق دور هم بچرخن!... طوطيه بگه ميو ميو... گربه هه عين بلبل چه چه بزنه!
طوطی: نمی خوام!... نمی خوام!... نمی خوام!
دوست: تو صدات دراومده نيومده!... همه اين آتيشا زير پر توئه!
طوطی: وای!!!... اختناق!... اختناق!... اختناق!
مرد: چطوری؟... هان؟... چطوری آخه، مگه می شه؟
دوست: اول تو قفس اينو ببر بذار تو حياط!... سرمو برد!
مرد: نه، يه ملافه ميندازم روش!... می خوابه!
/ افکت انداختن پارچه روی قفس/
طوطی: شب شد!... شب شد!... شب...
مرد: دستم به دامنت!... هرکاری می تونی بکن!... دارم ديوونه می شم!
دوست: ببين!... دور، دور گفتگو و تعامله!... ديگه گذشت اون دوره که موجودات برا حل کردن مسائلشون برا هم چنگ و دندون می کشيدن!... دور دور کلامه!... واژه!... حرف!... مذاکره!... تعقل!... احترام متقابل!... منطق!... هرکی بتونه بهتر حرفشو بزنه برده!
مرد: می دونم ولی چه ربطی به اين دوتا داره!... اينا فطرتاً با هم ناسازگارن!
دوست: ده گفتگو برا همينه ديگه!... موجوداتی که با هم سازگاری دارن که حرفی برا هم ندارن!... تضاد که باشه حرف و حديث پيش مياد!
مرد: باشون می خوای چيکار کنی؟
دوست: تو يه شب بذارشون پيش من، باشون اونقدر حرف می زنم که قانع شن و بعد از اين با صلح و صفا کنار هم زندگی کنن!... اينارو هرکدوم بايد با زبون خودشون باشون حرف زد!
مرد: اين کارو بکنی يه ماشين قسطی بت هديه می دم!
دوست: قبول!... شب جفتشونو جدا جدا، بيار خونه من!
مرد: مشکل اينه که داش غلامو با خودش برده زنم!
دوست: خب برو بيارش!
مرد: زير بار نمی ره!... فکر می کنه می خوام ببرم سربه نيستش کنم!... امکان نداره بده!
دوست: ديگه خود دانی!...
مرد: فايده نداره!... می دونم!
دوست: بابا بشر داره با گفتگو کارشو پيش می بره نه با ضرب و زور! وقتی گفتگو برا طوطی و گربه معجزه می کنه، چطور برا يه زن و شوهر عاقل و بالغ نکنه؟... برو باش حرف بزن!
مرد: باشه، سعی امو می کنم!
دوست: پس شب منتظرم!

موسيقی

طوطی: ميو!... ميو!... ميو!
زن: خب اين کارو از اول می کردی مرد!
مرد: بايد اين اتفاق می افتاد تا به اعجاز گفتگو پی می برديم!... ديگه تموم شد!
زن: نگا چه عشقی دارن با هم می کنن!...
/ افکت صدای آرام گربه/
مرد: ديگه نه من نگران نازخاتونم نه تو فکر اينی که داش غلام کجاس!... ديگه در قفس باز بمونه...
زن: فکر نمی کردم گفتگو اينارو سر عقل مياره!...
مرد: بت که گفتم ديشب!... تو قبول نمی کردی!
زن: خب می ترسيدم بری بلايی سر گربه ام بياری!
مرد: بذار برم دوربين بيارم ازشون فيلم بگيرم!... می خوام بفرسم برا تلوزيون نشون بدن!
زن: آره فکر خوبيه!... بذار همه ياد بگيرن!... ديگه فکر کنم با اين روش، ريشه هرچی جنگه بخشکه!
مرد: خشکيد خانوم رفت پی کارش!... اينو!
طوطی: می يو!... می يو!... می يو!

موسيقی

/ افکت صدای پر ناز گربه/
زن: / از دور/ صبحونه حاضره عزيزم!... کجايی؟... بيا!
مرد: خانوم!... خانوم!... بدو بيا!... داش غلامت نازخاتونو خورده!... ای وای طوطی ی نازنينم!
زن: / نزديک می شود/ چی شده!
مرد: نگاه بی حيا چه ملچ ملوچی را انداخته!
زن: باورم نمی شه!... اينا که ديشب باهم خوب بودن!
مرد: می دونم باش چيکار کنم!
زن: چپ به داش غلام نگاه نمی کنی آ!
مرد: من به اون گربه ی نکبتت چيکار دارم؟... رفيق نامردمو می گم که برام اين نسخه رو پيچيد!... / دور می شود/ الان می رم سر وقتش!

موسيقی

دوست: حالا من عجله ای برا ماشين نداشتم!
مرد: نه، من عجله داشتم!... بايد از زير دينت درميومدم!
دوست: مدلش چيه؟... چک بايد بدم؟... چند تا قسطه؟
مرد: نه، چک بايد بگيری... اينم دوتا آبدار!
/ صدای کشيده/
دوست: اه!... چرا همچين می کنی!... مزدِ دستمو، کشيده می دی؟
مرد: اينا کشيده نيس!... گفتگوی دست منه با گونه ی جنابعالی!... مرده حسابی اين چه کاری بود تو کردی؟
دوست: مگه چی شده؟
مرد: چی شده؟... طوطيمو يه لغمه ی چپ کرد!
دوست: گربه هه؟
مرد: بعله!
دوست: آخ آخ!... گفتم ولوم گفتگوشونو کم گرفتم!... يک کم ديگه باس چرخشون می دادم!
مرد: تو چيکارشون کردی؟
دوست: خب برا اين که زمينه ی گفتگو بينشون فراهم شه، وقتی آورديشون هر دوتا رو انداختم تو يه کيسه گونی و عين آتيش گردون تا صبح چرخوندم... وقتی درشون آوردم ديگه يادشون رفت هرکدوم کدومن!... فکر کنم کم چرخوندم!... يه دو شب ديگه باس می چرخوندم!... نبايد به حالت اول برمی گشتن!
مرد: را بيفت!
دوست: کجا؟
مرد: بازار سد اسماعيل!
دوست: براچی؟
مرد: باهم می ريم تا شما با دست مبارک يه طوطی عين نازخاتون برام بخری!... يال لا!... تا ديگه برا من نسخه گفتگو نپيچی!
دوست: يه دقه بشين حالا، در موردش با هم گفتگو می کنيم!
مرد: بريم!.../ هر دو دور می شوند/ تو بهتره سر قيمت طوطی با طوطی فروشه گفتگو کنی!
دوست: يقه رو ول کن!... دور دور گفتگوئه نه يقه!
مرد: اينم خودش يه جور گفتگوئه!

موسيقی