درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
چهارشنبه 29 فروردین 1386
موضوع: روزنوشت
● ختم

هر آدمی ممکن است به این دلايل به مراسم ختم کسی برود:

برای آمرزش روح آن مرحوم و ادای احترام به بازماندگان.
برای آمرزش روح خودش.
برای اينکه خودش صاحب عزاست.
برای اينکه فاميل يا دوست صاحب عزاست.
برای اثبات ميزان سهمش درارث.
برای اينکه تسليت بگويد.
برای خود نمايی.
برای اينکه بقيه بفهمند کارها دست کيست.
برای اينکه اوهم در مراسم ختم پدراو آمده بوده.
برای اينکه بچه های آن مرحوم نيز در مراسم ترحيم نزديکان او بيايند.
برای اينکه ببينيد چه خبر است و کی آمده کی نيامده است.
برای اينکه همه رفته اند، چرا او نرود.
برای اينکه به عده ای بگويد ديديد او رفت و او هنوز هست.
برای اينکه با آن مرحوم يا مرحومه حساب ويژه ای داشته است.
برای اينکه اگر نرود حرف در می آورند و بد می شود.
برای اينکه مطمئن شود طرف واقعاً مرده است.
برای اينکه نشان دهد بين او و مرگ آن مرحوم هيچ نسبتی نيست.
برای اينکه يک شکم سير برای آن مرحوم جلوی چشم ديگران گريه کند.
برای اينکه با اين بهانه برای خودش گريه کند و دلش وا شود.
برای اينکه بی وقت قبلی بعضی مقامات را می شود در ساعت معينی ديد.
برای ياد آوری مرگ به خود.
برای عذرخواهی از اينکه نتوانسته برای خاکسپاری حاضر شود.
برای اينکه ثواب است و عمر آدم را زياد می کند.
برای اينکه در مملکت مراسم ديگری وجود ندارد.
برای اينکه تصويرش از تلوزيون پخش شود.
برای اينکه لج حضرت عزرائيل را دربياورد.
برای انجام يک وظيفه دينی، ملی، اداری، محلی، دوستی و...
برای دادن چای.
برای خوردن چای و حلوا و خرما.
برای نشان دادن خود به آدمی خاص در رديف صاحبان عزا.
برای اينکه عادت کرده است و راه ديگری برای سرگرم شدن ندارد.
برای اينکه مرض دارد و از اين کاردائمی لذت می برد.
برای ياد آوری طلبی که از آن مرحوم داشته است.
برای اينکه شغلش مداحی است و محل کارش آنجاست.
برای اينکه ببيند در مراسم ختم اش چه می گذرد.
برای اينکه...
...