درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
سه شنبه 4 اردیبهشت 1386
موضوع: روزنوشت
● سيرتاريخی عشق

هزار سال پيش:
ليلی: آه...
مجنون: آه، آه...
پدرليلی: لا، لا، لا... نعم، نعم...
پدرمجنون: نعم، نعم... لا، لا، لا...

صد سال پيش:
مسعود ميرزا: خانم، منيرالتاج به فرمان شابابا، عاقبت الامر رضايت دادند به تجديد فراش، حاليه...
ليلا بيگم: آقاجان بفرمايند، کنيزی می کنيم شما و خانم را در اندرون. مرخص می فرمايين؟
سفير کبيرانگليس: اين وصلت فرخنده کدورت ها را رفع، بابِ روابط فی مابين دولتين را باز و منافع دولت فخيمه را محفوظ می دارد. با تعجيل اقدام شود.
سفير معظم روس: نظر قاطع روسيه؛ ابداً صلاح نيست. به قشون در سرحدات آماده باش داده ايم...

بيست و پنج سال پيش:
ثمانه: هرچی شرع گفته، همون طور عمل کنيم.
حامد: از خدا می خوام لايق باشم.
حاج آقا رواقی پيشنماز محل: مبارک است انشاالله!
شکرالله خان: بابا نذاری آب تو دلش تکون بخوره ها ، تو الان ديگه، هم شوهرشی، هم جای بابا و برادر شهيدش.

ده سال پيش:
شکوه: تو عکس که خوبه، حالا...
ساسان: الو... مامان! گفتی قدش چند سانته؟
مادرشکوه: امشب قراره تلفن کنه، خودت هرچی می خوای ازش یپرس!
مادرساسان: بعد عقد برا شکوه جون ام ويزا می گيريم بره پيش بچه ام.

شايد وقتی ديگر در همين نزديکی ها:
شراره: بيخود!... ميندازمش!
کامی: نه، من نيگرش می دارم، اسمش ام می ذارم، می ذارم... اسم تورو می ذارم روش، راسی اسمت چی بود؟

صد سال ديگر:
شری: آه!
مک: اوه!
کامپيوتر ( رايانه ی اسبق ): برای سه ساعت و ده دقيقه، اوکی!