درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 27 مهر 1387
موضوع: روزنوشت
● خاطرات صادق


نسل ما اول بار در تب و تاب فردای انقلاب، اسم صادق طباطبايی را وقتی شنيد که نامزد شده بود برای رييس جمهوری. تا پيش از آن لابد چون نبود در ايران، انگار وجود نداشت. خيلی زود معروف شد به "صادق خوشگله". آنوقت ها سليقه عمومی محصور شده بود ميان چهره های عبوس و جدی و ريشو و بعضاً ساده پوش و خاکی. يک دفعه مردم چهره ای ديدند مرتبط به بيوت بزرگان؛ همطراز ستارگان هاليوود. فکل کراواتی و شکيل که بوی ادکلن بولگاری ش از توی عکس هم به مشام می رسيد و شايد دليل رأی نياوردنش هم همين بود که با همه عادی بودن، خلاف جريان جاری بود، بعد هم بيست و چندسالی غيب شد تا دوسال قبل که آفتابی شد در سيما و بعد در صدا، به مناسبت دهه فجر و گفتگوهايی داشت شنيدنی و پرحاشيه.
روزگاری بود آن روزها. نگاه ها همه معطوف بود به ابوالحسن بنی صدر. آن مرد خوش لهجه، به اعجاز رسانه که يک شبه از چوب خشک سوپر استار می سازد و حقنه می کند و چشم انداز دور ملتی را کور، يک دفه شد مرد اول تاريخ. البته در آن اوضاع و احوال غبار آلود، حرف های نامفهوم اقتصادی و عدالتِ محو و کيش شخصيت و چند واژه فرانسوی او بی تأثير نبود در پس زدن بقيه که به مراتب از او والاتر بودند، مثل دکتر حبيبی و همين سيّدِ صادق...
ولی چه روز به خاطره تلخ ملتی بدل شد آن مرد اشتباهی و بقيه ماندند تا غبارها فرونشيند.
بعدها دوکتاب دکتر طباطبايی همزمان درآمد توسط سروشِ زمان فيروزان، که ترجمه کرده بود از زنده ياد نيل پستمن. يکی "تکنوپولی" و ديگری "زندگی در عيش مردن درخوشی". با آن مقدمه زيبا به قلم مترجم در خصوص آخرعاقبت بشر. با نگاه به دو پيش بينی: يکی ارول در 1984 و ديگر آلدوکس هاکسلی در روزگار شگفت انگيز نو.
حالا خاطراتش چاپ شده در سه جلد، جذاب و خواندنی. توسط مؤسسه چاپ و نشر عروج وابسته به مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام. خاطراتی است جسورانه، خودمانی و عبرت آموز و البته از منظر آقای طباطبايی با تمام حب و بغض ها و من و ما کردن هايش، ولی قابل تأمل و اعتنا و قابل نقد اساسی. فعلاً تا دستکاری نشده بعضی از سطور اين خاطرات، حتماً بگيريد و بخوانيد.