درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 19 اردیبهشت 1388
موضوع: روزنوشت
● اتفاق، اتفاقی نمی‌افتد.


زنده‌ياد حسين پناهی می‌گفت: درکِ زيبايی، درکی زيباست. کلام او به ظاهر ساده و بديهی به نظر می‌رسد، مثل آنکه گفته شود آبِ گوارا تشنگی را رفع می‌کند. اتفاقاً نگرانی در همين روانی و بديهی بودن سخن است.

ساده‌انگاری است تصور شود همه‌ی ابناء عالم با نسبتی منطقی، درک و تصّورِ تقريباً يکسان و مشخص از زيبايی دارند و به طبعِ آن به همان نسبت لابد زيبا می‌نگرند! چون چنين نيست لاجرم همان‌قدر که شکل و مفهوم زيبايی در نزد هرکس متغير است، مصداق زيبايی و درک آن نيز نزدِ همگان متفاوت است.
پُرواضح است به خاطر ماهيّتِ کار، بيشترين کاربرد زيبايی در انحصار فرهنگ و هنر است. اما ساير امور زندگی نيز بی‌نياز از مواهب زيبايی نيست. لذا درکِ زيبايی جزءِ لاينفک و ضروری‌ی زيست مطلوبِ انسان است. اساساً زيبايی چاشنی‌ي اصلي زندگی‌است و بي التفات آن زيستِ آدمي تحمل ناپذير خواهدبود. به مصداق مضمون آن کلام شريف، به هر شکل و تحت هر شرايط اين موهبّتِ والا نصيب هرکس نشده و نمی‌شود؛ پس با وجودِ قفل خفته بر انديشه و تاريکی‌ي نشسته بر دل، نمي‌تواند فهمی عميق از زيبايی و زيستِ زيبا داشته باشد.
اين‌که فردی محروم از اين خاصيتِ حيات بخش و الهی، در خلوتِ خويش فارغ از نگرشی زيبا، بی اثرگذاری بر اجتماع به حياتِ خودرو، شخصی و بی‌خبرانه‌ ادامه دهد آنچنان گزنده نيست. اين‌که کسي مثلِ آن فرد، از سر اتفاق يا بی‌معياری بر مصدری بلند تکيه زند و با ذهنی بسته، افقی تيره و چشم‌اندازی تار و بيمار برای اهل هنر- هرچند جمعی اندک – راه و چاه بنمايد و حد و حدود زشتی و زيبايی معين کند هولناک است. کمترين حاصلش برهم خوردن قواعد هنر و هنرمندی و آداب زيباشناسی است. کافی است به ادبياتِ گفتاري و برخوردِ رفتاري‌ي پاره‌ای از تصميم‌گيران فرهنگی‌هنری در سطوح مختلف با عموم هنرمندان‌ِ خردمند در هر رشته توجه شود؛ با افسوس و دريغ، کلامِ غالب، سرشار از نگرشی کژ، سلايقی کهنه و توقعاتی نازيبا است. و صد حيف که زيبايی برای تبديل شدن به عادتِ فراگير طلبِ فرصتِ بسيار می‌کند و در مقابل بدقوارگی با فوريّت جانشين‌ِ عادت‌هاي پسنديده می‌شود و همانگونه که شاهديم: خَزَف می شکند بازارش!
بر اين اساس انسان‌ها سه دسته‌اند:
آنانکه در اندازه‌های گوناگون، حَسَبِ وُسع‌ِ زمينی و توان‌ِ خدادادی، تکثيرکنندگان زيبايی‌اند.
آنانکه يا درکی از زيبايی ندارند و يا مانع‌ رشدِ نهال زيبايي‌اند و يا متکثّران‌ِ نازيبايی.
و دسته‌ي سوم آنانکه - در گستره‌ای بس فراخ - مستقيم و غيرمستقيم مصرف کننده‌ي عام و خاص زيبايی‌اند.
و هنرمند به دليل تعلق‌‌ِ ذاتی به قوم و قبيله‌ی اول و مجذوب ذات هنر، همانقدر که جلوه‌گری‌های زيباشناسانه‌اش مشهود است اتفاقاً بيش از هرکس، نازيبايی‌های اثرش، عيان مي‌شود. در ميان هنرمندان که ميراث‌خوار و پاسدار ساحتِ زيبايی‌اند نيز بر مبنای آنچه بر قلم آمد، بعضی خالق زيبايی‌اند و پاره‌ای مقلّدِ صرفِ زيبايی و عده‌ای کثير وبال‌ِ هر دو.
و برما فرض است پاس‌داشتِ آنانکه منتشركننده‌ي زيبايی‌اند.
به بهانه‌ی ششمين دوره بزرگداشت هفته تئاتر و مراسم تجليل از هنرمندان‌‌ِ صنوفِ خانوادهِ بزرگ نمايش چند جمله‌ی موجز در رثای يک خاطره‌ساز زيباانديش می‌آيد. علی رفيعی را اهل هنر به واسطه‌ی آثار گونه‌گون و جاودانه‌اش در عرصه‌ی نمايش به نيکی و فرهيختگی می‌شناسند؛ همو كه ساحر درام است و شاعر صحنه و ناقل زيبايی‌های نهفته در کلام و ادبِ فارسي. هنرمندی متشخّص و صاحبْ‌سبک که در زمينه‌ي خلق، کشف، بازتاب و تکثيرِ زيبايی سهمی در خورِ عنايت برای ذخيره‌سازی در ظرفِ دانش، بينش و خواهش سه نسل دارد. و البته اين ويژگی‌ها دفعتاً و به شکل اتفاقی در روح و جان او حلول نکرده و مهارت‌های يگانه و بی‌هماوردش را تناور نساخته، بلکه در گذر ايّام با نگاهِ ژرف، کنکاش، جستجوی همراه با تمرين و ممارست، زيستِ هنرمندانه و همنشينی با نوابغ‌ِ هنرنمايش‌ِ جهان در وجودش نشست کرده‌است.
علاوه بر اين‌ها علی رفيعی چند ويژگی بارز دارد:
اول آنکه شکل و محتوای اثرش را، ساخته و پرداخت شده پيش از ظهور بر پرده و حضور بر صحنه به عيان می‌بيند. مثل آن نابغه‌ی پيکرتراش که در قطعه سنگِ لميده در دشت، مجسمه‌ای کامل و خوش‌تراش را نهفته می‌ديد و تنها لازم بود اضافات پيرامونش را با دستِ اعجاز بزدايد. برخلاف ديگرانی که در تمرين نمايش با تکرار و آزمون و خطا، در مواردی اندک به کشف و شهودی تازه و شکلی مطلوبِ اثر هنری می‌رسند، علی رفيعی در تمرين به قصد آگاه سازي‌ي گروهِ همراه، جمع را با رياضتی نفس‌گير و لذت بخش به حالتِ غايی نزديک و نهايتاً با آنچه می‌پندارد همگون می‌کند.
دوم آنکه علی رفيعی هيچ‌گاه منفك از اثر هنری‌اش نيست، حل شده در مخلوق خويش است و هر مولودِ او - جوانه زده يا تولد يافته - تا هميشه با اوست. او در همه حال هنرمند است، حتی وقتِ گام‌زدن، رانندگی، آشپزی، نوشتن، خور و خواب، گپ و گفت و سيروسياحت. به قول گاندیِ بزرگ – که اين تعبير را در باره خود به کار برده- با خود و در خود به يگانگی رسيده‌است. امثال رفيعی با تكليفي روشن، همان طور می‌زيّند که زايش هنر می‌کنند و بالعکس. اين حالتِ نادرِ کمياب، گرانبها نعمتی است که آدمی را بی‌گذر از مسيرِ تبختر، به وحدتِ وجود نائل می‌کند و بی نيازش می‌گرداند از بازی دوگانه و چندگانه و چاپلوسانه.
سوم آنکه علی رفيعی در كسوتِ طراح، طرح‌اش جدای از اين‌كه در اوج‌ِ زيبايی‌است، به شدت کاربردی، مکملِ درام و درخدمتِ گروهِ بازيگران کوشنده است.
چهارم آنکه بر اساس تقسيم بندی هنرمندان که: دسته‌ای شبه هنرمند‌ند، دسته‌ای هنرمندْابزار، دسته‌ای هنرمندِ خلاق؛ علی رفيعی خود مرجع و مؤلف هنر است.
پنجم آنکه علی رفيعی فرزندِ زمان و زمانه خود است. آگاه به اين که در کدام جغرافيا خلق اثر می‌کند. ضمن آن‌که سخت باور دارد تمام آنچه را که بر صحنه از نای خوش‌ْکوکِ بازيگرانش جاري مي‌سازد؛ به عنوان هنرمندِ منتقد اجتماع خويش، به موقع، هشدارهای لازم را بي‌شعار، در شکل و شمايلی جاودانه، منصفانه و اثرگذار می‌دهد
و ششم و کلام آخر اينکه علی رفيعی با همه‌ی نقاطِ قوت و ضعف و بضاعت، اتفاقی بزرگ است ولی مطلقاً اتفاقی نيست چرا که هيچ اتفاقی، اتفاقی روی نمی‌دهد.