درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 28 اردیبهشت 1388
موضوع: روزنوشت
● دوربين مخفی


بسيار اتفاق افتاده که موقع تماشای تلوزيون از دست بعضی برنامه ها، کلام نشسته بر زبان شخصيت ها در آثار نمايشی و مفاهيم توهين آميزی که بعضاً پخش می شود، آدم می خواهد سر به ديوار بکوبد. حقاً نمی شود باور کرد اين حجم حرف و اين مقدار کج فهمی از سيمای جمهوری اسلامی در حال پخش است!
پريشب در برنامه ای سخيف و سطحی، شخصيتی دلال مسلک که سعی دارد به واسطه حساب و کتاب کاری برادر زاده خود را با ترفند به مرد حقه بازی شوهر دهد مدام اين جمله را می گويد که: گذشت اون موقع که خواسگارا دم خونه دخترا صف می کشيدن!
در ادامه نه تنها کسی در مقابل او نيست تا با پاسخی در خور زهر اين کلام را بگيرد تازه جمع بازيگران مورد را تأييد کرده برای دختر بينوا ضرب العجل تعيين می کنند. من زبان طنز را می شناسم، همان قدر که قدرت تخريب جملات پرتابی در بزنگاه داستان را هم می شناسم. معنی اين حرف و تأثير آن بر دختران جوان اين است که به اولين کسی که برخوردی مبادا جواب رد بدهی!
در اين دوماه گذشته بخصوص ايام نوروز حداقل شش مرتبه از برنامه های مختلف همين مفهوم را با اشکالی ديگر شنيدم که گفته شد:
- دختر که رسيد به بيست بايد به حالش گريست!
- کو حالا شوهر؟
- کی زن می گيره تو اين وانفسا!
- تو اين قحط شوهری بايد نذاری در ره! و...
متأسفانه بارها و بارها از رسانه پرمخاطب تلوزيون جملاتی شنيدم که سخت به دختران و زنان کشور توهين می کرد. نمی خواهم زياد وارد اين موضوع شوم چون در آثار سطحی نمايشی آنقدر ساده انگارانه با بنيان خانواده برخورد می شود که اسباب حيرت است.
بگذريم؛ من از آن دسته آدم هايی هستم که به شدت و تا حد مرگ از برنامه های سطحی دوربين مخفی متنفرم. بارها می خواستم در مورد انواع آن که با بی فکری در تلوزيون خودمان ساخته می شود مطلب بنويسم ولی منصرف شدم. امروز مطلبی را در سايت " آينده " در اين خصوص ديدم، گفتم بگذارم اينجا تا شما هم اگر دوست داشتيد بخوانيد!

مردم‌آزاري مقدس در رسانه ملي!

برنامه بي‌مايه و سطحي «دوربين مخفي» شبکه تهران که به بهانه ‏نوروز توليد شده و به مانند ديگر برنامه‌هاي سفارشي نورچشمي شبکه‌هاي تلويزيوني ‏روند پخش آن ادامه پيدا کرده، مجله‌اي از روش‌هاي توهين علني و آشکار به شخصيت ‏و شعور اجتماعي مردم است.‏ اين برنامه توسط کسي ساخته و طراحي مي‌شود که 5 سال پيش به واسطه اذيت و آزار ‏مردم در برنامه مشابهي با محروميتي از سوي رئيس وقت سازمان صداوسيما مواجه ‏شد.‏ ولي حضور دوباره وي در برنامه‌اي تاميني و کاملا بهره گرفته از تصاوير برنامه‌هاي ‏مشهور ماهواره‌اي، مقدمه‌اي است بر سوءاستفاده‌هاي جديد.‏
اين برنامه در دو قسمتي که روز پنج‌شنبه 2/2/88 و پنج‌شنبه 24/2/88 پخش کرد، ‏آيتمي داخلي داشت که به صورت رسمي به بهانه دوربين مخفي به آزار و اذيت آشکار ‏مردم پرداخته تا به اصطلاح شوخي کرده باشد!‏ در برنامه روز 2/2/88 در اقدامي عجيب يک تاکسي توسط اين گروه در خيابان ولي‌‏عصر تهران بين پارک وي تا چهارراه نيايش اقدام به سوار کردن مسافران عبوري کرده ‏و بعد واکنش‌هاي عصبي و تحريک شده مردم را که از مغز متفکر ‏توليد اين برنامه متجلي شده، به تصوير مي‌کشد.‏ صحنه‌هاي ترس، دلهره و وحشت مردم آن‌قدر دردآور بود که جاي هيچ توجيه و ‏توضيحي باقي نمي‌گذاشت، اما مجري و تهيه‌کننده از ترس پيگيري‌هاي قضايي چنان با ‏آب و تاب به توجيه موضوع مي‌پردازد که گويي اتفاق خاصي رخ نداده است.‏ بدترين صحنه اين آيتم زماني بود که دو خانم در صندلي عقب تاکسي در حالي که به اين ‏سو و آن سو برخورد مي‌کردند، دچار وحشت شده و کارشان به جيغ کشيدن رسيده ‏بود و وقتي تاکسي ايستاد و از ماشين پياده شدند، صورت وحشت‌زده و رنگ‌پريده آن‌ها ‏در حالي که دستشان از شدت ترس مي‌لرزيد، نشان مي‌داد چقدر راحت مي‌توان به اسم ‏رسانه ملي، مردم را به استهزاء و تمسخر کشيد.‏ اين دو خانم وقتي از خودرو پياده شدند با لفظ { . . . } ديوانه است! از مردم کمک مي‌‏خواستند که مجري و تهيه‌کننده در حالي که طلبکار هم بود، توضيح مي‌داد که اين ‏دوربين مخفي بوده و اين ديوانه نيست، راننده ماست! ‏
جالب بود که خانم‌ها به خاطر دوربين حيا کرده بودند، وگرنه مشخص نبود از نوع نگاه و ‏غضب ظاهر شده در صورتشان چه بلايي به سر اين فرد مي‌آورند.‏
اما در قسمتي ديگر از اين برنامه که پنج‌شنبه 24/2/88 پخش شد، نمونه جديدي از ‏مردم‌آزاري و خشونت در برنامه‌سازي تلويزيوني ثبت شد.‏ در اين آيتم نيز طراح خلاق و متفکر رسانه ملي، با گذاشتن يک ماکت پاي انسان در ميان ‏يک قالي لوله شده، شرايط را طوري تنظيم کرد که يک فرد عادي و به خصوص از قشر ‏ساده جامعه را گرفتار بازي مسخره‌اي کند که به اصطلاح لاي قالي لوله شده يک انسان ‏کشته شده است.‏ در بخشي از اين آيتم، پسر جواني که به نظر مي‌رسيد جزو قشر زحمت‌کش کارگران ‏ساختماني است، طعمه اين گروه شد و پس از اين که متوجه ماجرا شده بود در حالي که از ‏شدت ترس و وحشت دستانش مي‌لرزيد و نمي‌توانست به مامور قلابي نيروي انتظامي ‏که توسط اين گروه ساخته شده بود، توضيح بدهد که قاتل نيست، دچار رعشه‌هاي ‏عصبي شده و زبانش بند آمده بود.‏ جالب است که مجري و تهيه‌کننده اين برنامه مردم‌آزاري در پايان با افتخار گفت، مامور ‏حاضر در برنامه بازيگر آن‌ها بوده است!‏ اين بازيگر که نقش مامور نيروي انتظامي را بازي مي‌کرد، لباس فرم نيروي انتظامي، بي‌‏سيم و آرم رسمي لباس‌هاي نيروي انتظامي داشت که در جاي خود تعجب‌انگيز بود و ‏البته عجيب‌تر اين که سلاح کمري نيز داشت!‏ با وجود سلاح، لباس فرم و آرم رسمي آيا نيروي انتظامي در جريان چنين سوءاستفاده ‏توهين‌آميز از لباس مقدس پليس بوده يا خير؟ اگر اطلاع داشته که بايد براي تفکر هنري حاکم بر بخش‌هاي نظارتي پليس کشور تاسف ‏خورد که اين‌گونه ارزش‌ها و قداست پليس را فداي جاه‌طلبي و شهرت‌طلبي يک دلال ‏تيزرهاي تبليغاتي مي‌کند!‏ ولي اگر بخش‌هاي نظارتي نيروي انتظامي و حفاظت پليس کشور بي‌خبر است، آيا نمي‌‏توان براساس تصاوير پخش شده روي آنتن بزرگ‌ترين شبکه استاني کشور به بررسي ‏چنين سوءاستفاده‌اي از لباس پليس و اعتماد مردم به نيروي انتظامي پرداخت؟ در آيتم ديگري از اين برنامه گروه برنامه‌ساز با استقرار در مسير خيابان ولي‌عصر، ‏بازهم نوعي مردم‌آزاري سخيف را اجرا مي‌کنند تا به اصطلاح مردم را شاد کنند! ‏در اين آيتم نيز در حالي که مجري برنامه به سبک خوانندگان رپ آمريکايي لباس‌هاي ‏سخيفي به تن دارد، با مردم وارد مصاحبه مي‌شود و همان زمان چند نفر از پشت، ‏ماشين وي را حرکت داده و با يک سري وسايل خاص مثل شيشه و زنجير صداي ‏وحشتناک برخورد و تصادف ايجاد مي‌کنند!‏ واکنش‌هاي طبيعي و تحريک شده کساني که طعمه اين گروه شده و به عمد از بين ‏دارندگان ماشين‌هاي آخرين مدل انتخاب شده بودند، فضاي تاسف‌آوري را به همراه ‏داشت. ‏وقتي ببينيم در رسانه به اصطلاح ملي به خاطر نور چشمي بودن برخي و رفاقت‌هاي ‏تبليغاتي، مردم‌آزاري مقدس شده و ضدارزش‌ها به هر بهانه‌اي روي آنتن مي‌آيد، ‏توهين‌ها، استهزاها و مردم‌آزاري‌هاي رسمي در اين برنامه از دو منظر حقوقي و حرفه‌اي قابل بررسي است.‏ در بحث حقوقي قانون به هيچ فردي اعم از حقيقي و حقوقي اجازه توهين، ‏استهزاء، اذيت و آزار هيچ شهروندي را نمي‌دهد و کساني که به هر نوعي مادي يا ‏معنوي چنين رفتاري با مردم داشته باشند و حقوق شهروندي آن‌ها را سلب کنند، متهم ‏شناخته شده و بايد توسط مراجع قضايي مورد بازخواست قرار گيرند.‏ يکي از نکات خوب در قانون قضايي کشور، امکان بررسي اين جرايم عمومي توسط ‏مدعي‌العموم به عنوان شاکي قضايي است، تا حقوق شهروندي مردم و حق‌الناس در ‏حکومت اسلامي مورد حمايت و پيگيري جدي قرار گيرد.‏ دوم، از حيث حرفه‌اي هيچ اثر هنري و رسانه‌اي که در قوانين موجود جمهوري اسلامي ‏توليد مي‌شود، حق توهين، استهزاء و آزار روحي و جسمي مردم را نداشته و در صورت ‏بروز چنين اتفاقي در قالب حرفه‌اي بايد مورد بررسي کميته‌هاي نظارتي و انضباطي ‏داخلي آن مجموعه قرار بگيرد.‏
با اين دو تحليل مستند و قانوني در حوزه مسايل حقوقي و حرفه‌اي ساخت اثر رسانه‌‏اي، آيا مي‌توان به استناد تصاوير موجود و پخش شده از روي آنتن تلويزيون، مردم را ‏به هر روش ممکن آزار و اذيت کرد؟ جالب اين است که نابودي اعتماد مردم نسبت به دوربين تلويزيون، گزارشگران رسانه، ‏لباس پليس و حوادث جالب دوربين مخفي که فکري سالم و متعهد پشت آن باشد، از ‏کم‌ترين عوارض عمومي اين برنامه است.‏ چه ضمانتي وجود دارد که از فردا بيماران اجتماعي و افراد شرور با درست کردن يک ‏گروه قلابي تصويربرداري، با چنين روش‌هايي به اخاذي از مردم نپردازند و يا با همين ‏روش تاکسي در اين برنامه به جان، مال و ناموس تعدي نکنند!‏
نگاهي به روند ساخت برنامه‌هاي دوربين مخفي و قوانين سخت قضايي ساخت چنين ‏محصولات تلويزيوني که در آمريکا و اروپا وجود دارد، نشان مي‌دهد ناظران قضايي و امنيت اجتماعي در اين کشورها به حدي بر چنين محصولاتي نظارت ‏دارند که اگر کوچک‌ترين توهين و مردم‌آزاري از يک برنامه توليد شده، تصور شود، صاحب اثر و کارگردان بايد در محاکم قضايي جوابگو باشند.‏ اما متاسفانه در کشور ما به خاطر نجابت و حياي ذاتي مردم اين موارد به شکايت نمي‌‌رسد و تازه اگر هم وارد مجراي قضايي شود، با مقاومت صداوسيما براي حفظ ‏نورچشمي‌هاي خود مواجه مي‌شود.‏
بد نيست بدانيد، در سال 1996 يک گروه سازنده محصولات دوربين مخفي در يکي از ‏پارک‌هاي نيويورک که در مقابل هتل پلازاي اين شهر قرار دارد، با قرار دادن پمپ فشار ‏قوي باد زير يک پل فلزي به تهيه صحنه‌هاي غيراخلاقي از بالا رفتن لباس زنان و ‏دختران عابر پرداخته بود که پس از اطلاع اف‌بي‌آي که به واسطه شکايت يک خانم ‏صورت گرفت، تهيه‌کننده و کارگردان به خاطر تعدي به حريم خصوصي شهروندان به 10 سال زندان ‏محکوم شدند و شرکت برنامه‌ساز به 15 ميليون دلار جريمه و سلب امتياز شرکت توليد ‏محصول تلويزيوني محکوم شد. اين واکنش دستگاه قضايي آمريکا به اين روند برنامه‌سازي چنان شوکي بر سازندگان تلويزيوني وارد کرد که رويه ساخت برنامه‌هاي ‏دوربين مخفي در آمريکا دچار انقلابي عظيم شد.‏ اما جالب است در کشور ما به رغم قوانين اسلام در حمايت از حقوق شهروندان و بحث ‏حق‌الناس در حقوق قضايي، بازهم فضاي خصوص زندگي مردم و حريم شهروندي آن‌ها ‏مورد تهاجم، تمسخر و استهزاي يک برنامه بي‌مايه تلويزيوني قرار مي‌گيرد.