درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 18 خرداد 1388
موضوع: روزنوشت
● حکايت انتخاباتی


دوستی از پدرش که يکی از مليّون قديم است- جناب ارشادی فر - نقل می کرد:
« قرار بود انتخابات مجلس بيست و يکم برگزار شود. شاه گفت: اين دوره همه آزادند نامزد شوند. هرکس رأی آورد برود مجلس. الهيار صالح تصميم گرفت از کاشان وکيل شود. باهم رفتيم آنجا. همزمان شخص ثروتمند و بالطبع پرنفوذی در کاشان نامزد بود به اسم لاجوردی که حسابی بريز بپاش می کرد و هر روز به جماعت شام و ناهار می داد. الهيار صالح در اولين نطق انتخاباتی گفت: مردم، من فلانی ام، سابقه ام اينه، الانم دار و ندارم رو هم دوزار و ده شاهی بيشتر نيس، پس نمی تونم مثل فلانی شام و ناهار بدم، آمدم وکيل شما بشم، هرکی دوس داره به من کمک کنه، ياعلی، بکنه. بعد از نطق، در خيابان چشممان افتاد به سيدی آشنا که داشت برای لاجوردی تبليغات می کرد. آقای صالح رو کرد به او و گفت: سيدمهدی، توکه آدم وطن پرستی هستی، چرا برای لاجوردی تبليغ می کنی، برای ما نمی کنی؟ سيد جواب داد: آقا، زندگی با دوسرعائله خرج داره، به ما پول می ده عکسشو بزنيم رو ديوار. الهيار صالح درآمد که: خب خرج زندگی رو از لاجوردی بگير، عکساشم بچسبون بعد بيا برای رضای خدا عکس مارو هم بزن کنارش. سيد گفت: من از لاجوردی پول می گيرم عکسای اونو به ديوار می زنم بعد محض رضای خدا روشون گل می مالم. چسبوندن عکس پوليه، گل ماليدن مفتی، برای رضای خدا، همين مقدار برا رضای خدا بسه!
از اتفاق آن دوره الهيار صالح از کاشان انتخاب شد و آمد تهران ولی شاه آن دوره مجلس را منحل کرد. »
اين حکايت نقل شد تا جوانان اصلاح طلب از حجم انبوه و بی سابقه و پرهزينه ی تبليغاتِ نامزدِ حاکم جا نخورند. بخصوص که برخلاف ادعا در سراسر کشور - حتی روستاهای دور دست- اين تبليغات با استفاده از امکانات نامحدود سازمانهای دولتی و بکارگيری افراد مستخدم - با بذل و بخشش برای چند خودی و ايجاد رعب و وحشت برای بقيه - همراه است.