ابتکار سازمان صدا و سيما در برپايی سلسله مناظره بين نامزدهاي دهمين دوره رياست جمهوري، بیشک نقطه عطفی در کارنامه راديو تلويزيون از آغاز پيدايش رسانه در ايران است. اين اتفاق واجد چنان اهميتياست که بهجرأت میتوان گفت از اين پس، سليقه و توقع مخاطب، شکل ديگری از برنامهسازی را از رسانهي متعلق به ملت طلب میکند.
ديگر نمیتوان با برنامهسازی به روش قبل، اين دستگاه عظيم ارتباطي را – با وجود رقبای هماورد طلب قابل دريافت- اداره کرد. میشد اين اتفاق بدين شکل نيفتد، همانگونه سالها ضرورتاش حس میشد و نديده انگاشته میشد- همانند رسانه خصوصي كه به زودي و لاجرم جاي خود را باز ميكند. البته اکنون هم نبايد از اين نکتهي ظريف غافل بود که نتايج حاصله، ابداً با نيتِ اوليه طراحان برنامه همسان نشد؛ ولی هرچه بود برای زمانه و شرايط جامعهما بیاندازه روشنیبخش بود. مديريت، هدايت و اجرای برنامه کاستیهايی داشت ولی با عنايت به مجموع بدايع و برکاتاش قطعاً قابل چشم پوشی است. بهطور قطع با اين تجربه، در ادوار آينده، اين مناظرهها - در بسياري از زمينهها و نه تنها انتخابات- شکل و شمايلی بینقصتر و منطقیتر بهخود خواهد گرفت. اما باز هم تأکيد میشود منافع عمومی و فراگير اين برنامه از تبعاتاش بسيار بيشتر بود؛ کمترين برکتاش افزايش و تضمين امنيت ملیاست. از همه مهمتر نقش نيروی انتظامی و دستگاههای حفظ امنيت کشور در اين شرايط، بسيار حائز اهميت بود. بهجرأت میتوان ادعا کرد پخش اينگونه برنامهها انرژی متراکم جامعه، بهخصوص نسل جوان را بهصورت فشرده و بهناگهان آزاد کرده به شکل فوران احساساتِ آتشين، هجومي و غير قابل کنترل، به سطح خيابانها میآورد و ممکن است منجر به درگيریهای خونين شهری شود. خدا را شکر با خردمندی آحاد مردم، پليس، دستگاه قضايی و البته همکاری بیدريغ و شايسته ستاد کانديداها بهخصوص اصلاح طلب، فضای پرنشاط و آرامی تا بدينجا بر سراسر کشور حاکم است. اميدورار است تا پايان نيز چنين باشد.
اما برگرديم به مناظرهها. آنچه در مجموع در اين ميان مغفول واقع شد و همگان به سرعت از کنارش عبور کردند، مسئلهي فرهنگ و هنر کشور است که علیرغم ادعاها و آمارها در وضعيتی بسيار اسفبار و پسرفته به سر میبرد. در صحبتِ نامزدها به اين مهم کمتر اشاره شد، گويی انگار مسئلهای اساسی نيست. اما، حسن انتخاب درست اين است كه "چون كه صد آيد نود هم پيش اوست".
به هر شکل مناظرههای انتخاباتیِ دورهي دهم با تير خلاص محسن رضايی به محمود احمدی نژاد پايان يافت. در برنامه آخر، نامزد حاکم با طرفندهای گوناگون سعی کرد به درون محسن رضايی نفوذ کرده او را تسخير و از آن خود کند، يا بابِ رفاقت بگشايد تا طرف ملاحظه پيش گيرد، يا او را سرگرم مسائل پيش پا افتاده و ابتدايی کند و اگر جواب نگرفت، مچ گيری، تحقير و کوچک کند. طبعاً تمام اين روشها يکی بعد از ديگری- با کارتِ سبز مديران ناظر صحنه و سکوتِ مشكوكِ مجری موقع ايجاد اخلال در روال قرارداديِ برنامه- بکار رفت، ولی محسن رضايی بسيار پخته، با متانت و نجابتِ ذاتی، سعی در حفظِ حرمتها داشت و تا زمانی که طرف مقابل مجبورش نکرد، نقد جدی خود را آغاز نکرد. وقتی طرف مناظره او را در تنگنای تمسخر و تحقير قرار داد، ديگر پروا نکرد و به دلسوزانهترين شکل و نجيبانهترين صورت مديريت اين چهار سال را به محک تجربه و دانش خود نقد کرده اثراتِ نگران کننده و زيانبارش را بر اقتصاد، سياست، فرهنگ و امنيت کشور برشمرد و حتي رسماً اعلام كرد با اين نحو مديريت امنيت ملي كشور را به خطر جدّي مياندازد. طرفِ مناظرهي محسن رضايي ابداً نتوانست نظم ذهنی خود را در برخورد با وضعيت به وجود آمده حفظ کند و چون نمیتوانست از کليشهي انگ زنیي رايج و عادتشده در برخورد با شخصيتِ استوار محسن رضايی استفاده کند او را به جَدَل کلامی خارج از عرفِ مناظره کشاند که بازهم موفق نبود.
محسن رضايی چندين مرتبه از او خواست تعريف خود را از مديريت کلان کشور و چشم انداز آن برای دور احتمالی بعد برشمرد، ولی در طول مناظره پاسخی به اين سؤال داده نشد. صادقانهترين راه، قبول مسئوليتِ تصميمات متخذه بود و اعلام اينکه ما به قدر وسع کوشيديم و بيش از اين در توانمان نبود. ولی چنين نشد و با غرور تمام ترجيع بندِ ادعاهای واهی و بیپشتوانهی برترين و بالاترين و اولين و بهترين و بزرگترين و ترينهای ديگر تکرار شد.
به نظر میرسد بتوان با جمع بندی مباحث مطرح شده در شش مناظره و تحليل اين نحو مديريت که طی چهار سال گذشته در اغلب عرصهها، کشور را به لب پرتگاه کشاند- به غير از استثناها که مربوط به پارهای وزرا و معاونين و مديران دلسوز و متعهد ميانی همين دولت است – تعدادي را به شکل سادهي زير دسته بندی کرد:
نفی و طردِ تام و تمام گذشته، زيرا سهمی در بهوجود آمدن و افتخارات آن ندارند. نديدن و نشنيدن واقعيتهای حتی ملموس. تحمل نکردن تعقل و پروبال دادن به جمود و جهالت. غيب شدن در بزنگاه و گريز از پاسخ دهی. ايجاد يأس در جامعه با دادن وعدههای ظاهرفريب، موهوم، خيالی و البته پرهزينه. خريد زمان به نفع خود با سرگرم کردن عمومی به مسائل حاشيهای. امنيتی کردن همهجا، همهچيز و همهکس. شوخی کردن با مهّمات و جدی گرفتن پديدههای بیاهميت. شقهکردن حقيقت تا اصل حقيقت مفقود شود. ترويج شانس و قرعهكشي. ترويج دروغ در لباس صدق. انداختن رقبا در لاك دفاعی با انگ و تهمت و پروندهسازی. نياز سنجی، بهكارگيري و خريد افراد بر اساس اين نيازها. حقير كردن حريف منتقد، حتي دلسوز. گدا پروری. ترويج دلالی و نابود كردن توليد. بي ارزش كردن مدارك والاي تحصيلي و تلاش براي كسب آن، مباح كردن جعل و تقلب. مظلوميت نمايی. بي رحمي در ترور شخصيت مخالف. قياس اغراق شده با گذشته و گريز از آيندهنگری. طلبکار بودن از همه در هرشرايط. بقا با اتکا به ايجاد رعب و وحشت. قانون گريزی. پناه بردن به خرافه، شعار و عوامفريبي مفرط و... از همه مهمتر نگرانی و ترس مدام از آينده و ترويج آن در جامعه.
از ديد اين مديريت، حتی بیطرف، يعنی مخالف. يعنی دوست و دشمن بیاستثنا پرونده دارند؛ مخالفين به محض عرض اندام، پرونده ی بالفعل دارند و موافقان تا همراهند پروندهشان از بالقوه به بالفعل در نميآيد.
به همين دلايل بود که وقتی برای اولين بار و به جد مجبور به رودررويی با واقعيات و پاسخگويی در يک مناظره شدند، رشته افکارشان از هم گسست و حتی نتوانستند از اندک موفقيت خود در اداره امور بهره برداریِ به اندازه کنند. کافی بود مسئولين دولت بجای غلو کردن و بزرگنمايیي اتفاقاتِ دم دست، صادقانه- به جای کوبيدن افتخارات گذشتگان و فرار به جلو از واهمهی ناتوانايیهای خود- در صدد به سرانجام رساندن چند شعار معقول و فراگير خود میشدند و بر کارکردها و توانايیهای واقعي انگشت میگذاردند. اين مديريت برای فرار از پاسخگويی، مدام شعارهای تازه خلق کرد. آنقدر وقت و انرژی و سرمايه کشور را صرف توليد شعارهای بی پشتوانه کردند که از صدر تا ذيل در زير انبوه آن دفن شدند.
مناظرههاي آينده با عبرت گرفت از اين مناظرهها شكلي ديگرگون و سازنده خواهد داشت.





