اين نمايش کوتاهِ پانتوميم را ده سال پيش نوشتم که در کتاب حرف های بی صدا (مجموعه هفتاد قطعه پانتوميم) چاپ شد. به نظر زبان حال اين روزهای ماست.
نور میآید، در گوشة صحنه چهار نفر در یك ردیف در عرض صحنه ایستاده در خط شروع مسابقه دو منتظرند، یكی از این چهار نفر قدری فربهتر است. یك نفر در هیبت داور در عمق صحنه روبهروی تماشاگران ایستاده است، در سوت فرضی خود میدمد مسابقة دو آغاز میشود. قرار است عرض صحنه را طی كنند، هر چهار نفر بهصورت حركت آهسته میدوند، مرد فربه عقب میماند. داور میبیند، در سوت میدمد. آن ها را متوقف كرده، مجبورشان میكند، برگردند و مجدداً از نو آغاز كنند. مجدداً با سوت داور، مسابقه آغاز میشود. باز مرد فربه عقب میماند. داور مسابقه را قطع میكند. نزد آنان رفته، به پای سه نفر طنابی فرضی میبندد. مرد فربه را نمیبندد. همه آماده میشوند. داور در سوت میدمد، مسابقه آغاز میشود. باز علیرغم اینكه سه نفر پا بسته بهصورت ورجه ورجه میدوند، باز مرد فربه عقب میماند. داور در سوت دمیده، مسابقه را متوقف میكند. اینبار سه نفر را از بازی خارج میكند. تنها مرد فربه در صحنه مسابقه است داور خطِ پايان را به مردِ فربه نزديک گرده و سپس در سوت میدمد، مرد فربه با جانكندن بسیار مسافت کوتاه شدۀ مسابقه را طی میكند. داور او را برنده اعلام میكند و آن سه نفر را كه مات ومبهوت ناظر این اتفاقاند مجبور به تشویقكردن برنده میكند. آن ها حیران تشویق میكنند، مرد فربه، مثل یك قهرمان از مقابل آن سه تن عبور میكند. از شدت غرور و اعتماد بهنفس یك لحظه یك سكندری كوچك میخورد. به توصیة داور سه مرد، بهدنبال فرد فربه از صحنه خارج میشوند.
نور میرود.





