درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
یکشنبه 31 خرداد 1388
موضوع: روزنوشت
● انكار گذشته، مصادره‌ي آينده


بايد هزار آفرين گفت به هوش و درايت مردم به‌ويژه جوانان فهيم و پرشور كه در هر دو مرحله‌ي پيش و پس از رأي‌گيري از خود پختگي نشان دادند. با اين كه به ناحق در حساس‌ترين لحظه‌ي تاريخ كشور، به قصد بي‌خبري‌ي عمومي، تمامي راه‌هاي ارتباطي‌ توسط مديران كم‌تجربه مسدود شد، از خود خلاقيّت نشان داده و هر فرد تبديل به رسانه‌اي هوشمند و مراقب شد. در تمام مراحل از دايره‌ي ادب و نزاكت خارج نشدند و هرگز آغاز كننده، عامل، تداوم دهنده و مشوق خشونت و تخريب نبودند و نيستند. دم‌به‌دم از رسانه‌ي ملي هماهنگ با گروه‌هاي خشن‌ِ خودسر، سنگين‌ترين و سهمگين‌ترين ناسزاها و تهمت‌ها را شنيدند و از خود بزرگواري نشان دادند. در اين چند روز نشان دادند بسيار دورانديش‌اند و تبعاتِ رفتار خارج از محدوده‌ي قانون و اجتماع خويش را خوب مي‌شناسند. بخوبي مراقب‌اند در اين شرايطِ حساس، تحت تأثير عوامل فتنه در داخل و خارج قرار نگيرند. خواسته‌ي روشني دارند و با تمام وجود تا حصول نتيجه از پاي نمي‌نشينند. همين صبوري و پايداري، شد رمز پيروزي آنها. تا همين‌جا چنان كار بزرگي كردند كه سال‌ها و نسل‌ها از بركت آن بهره خواهند برد. نمونه آن، راهپيمايی ميليونی انقلاب- آزادی در روز دوشنبه و تجمع عظيم و متين ميدان امام در پنجشنبه گذشته.

اما شما جوانان انگار در زماني اندك بلوغي صدساله پيدا كرديد و آدابی تازه در نقد اجتماع خويش باب کرديد. شما آموزه‌هاي نظري‌ي دين پاك اسلام را به عينه عملي كرديد. شما تنها جمهوريت را به جمهوري اسلامي بازنگردانديد، بلكه باعث وحدت و يكپارچگي آحاد مردم- فارغ از رنگِ لباس، ظاهر چهره، تفاوت لهجه، جغرافياي زيست و موقعيّت اجتماعي- شُديد. درست مثل روزهاي انقلاب. دقت كرده‌ايد اين روزها مردم چه با هم مهربان شده‌اند و چه با سخاوت به‌هم راه مي‌دهند و كمك‌حال يكديگراند؟ چه‌قدر به‌هم احترام مي‌گذارند و بحث‌هايشان چه پرمغز است؟ حتی در گفتگوها، اغلبِ فرهيختگان، دلسوختگان و متدينينی که به طرف ديگر رأی دادند، در مواجهه با اين حجم اعتراضِ فراگير، صادقانه دلواپس خدشه دار شدن اعتماد عمومی و برباد رفتن تماميتِ کشوراند. الحق مدت‌ها بود مردمِ گرفتار در چمبره‌ي مشكلاتِ كاذب، تا بدين پايه به هم توجه و دوستي نمي‌كردند. شما با نهيب‌تان بيدارشان كرديد. درست مثل روزهاي ورود حضرتِ امام خميني كه مردم كوي و برزن، تمام شهر را آب و جارو كردند و بر وجب‌به‌وجبِ آسفالتِ خيابان‌ها، از فرودگاه تا بهشت زهرا گل كاشتند. مثل آن‌روزها كه همه، بي‌حکم دولت و بي‌ريا به‌هم مهر مي‌ورزيدند. مثل دوران دفاع مقدس كه مردم نگران همسايگان خود بودند؛ همسايه‌اي كه دلشوره‌دار فرزندان به جبهه رفته‌اش بود، همسايه‌اي كه داغدارِ جوان مفقودِ خود بود. زن جوان و باردارِ همسايه‌اي كه پرستار شوهرِ جانبازِ به اغما رفته‌ي خود بود. بر سر هر كوچه حجله برپا بود. شهري و روستايي، نان‌ِ كمِ سفره‌ي خويش را به نيّتِ قربت سه پاره كرده، سهمي به ديگري و سهمي روانه‌ي جبهه‌ها مي‌كردند. مثل آن روزها كه وقت‌ و بي‌وقت موشك بر فراز شهرهامان در پرواز بود و مردم دلداري‌دهنده‌ و پناهِ هم بودند. مدارس‌مان بمباران مي‌شد و پيكره‌هاي معصومِ تا ابد خفته، برگاهواره‌ي حياطِ مدارس، در كنار هم بر فرشي از مشما رديف مي‌شد. نفهميديم چه شد و چه كردند با ما كه به مروركسان ديگري شديم، پراکنده و رو در روي هم.
اما شما جوانان در آزموني فراهم، همه را وادار به نشان دادن نيت‌هاي خفته‌ي درون كرديد. شما بغض ملتي نجيب را تركانديد. شما درس بزرگِ رعايت آدابِ بزرگی، به پيران قوم خود داديد. به تشنگان قدرت رحم و مروت و انصاف را يادآور شديد. به بي‌ادبان، ادب و صبوري در قبال شنيدن هتاكي را گوش‌زد كرديد. به رياكاران، متقلبان و جاعلان‌ِ كذاب صدق و راستي را هديه داديد. خوب كه بنگريم، مشكل شما شخص نيست، مرامِ كج و ناپسندي است كه مي‌رفت كم‌كم به رويه‌اي پذيرنده بدل شود و هويت و عزتِ ملي‌ما را تهي از معنا و مفهوم كند. مرام و منش و معرفت و نشاط را از ما بگيرد و به‌جاي آن كينه‌ورزي و رويارويي و غم بنشاند. به‌واقع شخص و انتخابات بهانه است. شما بردگي و بندگي و زيستِ صدقه‌اي را برنتابيديد. شما بي‌فرهنگي و بدفرهنگي را پس زديد. شما تحميل‌ِ خرافه و عواميگری را تحمل نكرديد. شما شَبَح‌ِ زيستِ ذليلانه در سايه‌ي سنگينِ دلهره و نياز را دريديد. شما تحقير ملي را حماسه نخوانديد. شما خيانت در امانت را فرياد زديد. شما شكستِ حرمت‌ها را تحمل نكرديد. شما سوء استفاده از اعتماد عمومي را ننگ دانستيد. شما انگ و تهمت زدن به خالقان هنر و پرونده‌سازي براي فرهيختگان و منتقدان را تاب نياورديد. به شما انگ برانداز زدند، شما با پناه بردن به الله‌اكبر تولد و توليدِ ناميمون مرگ و ديكتاتوري را مانع شديد. شمارا تحقير كردند تا كوچك‌تان نشان دهند، شما قدكشيديد و بزرگ شديد و با پتکِ آراء خود خردشان كرديد. شما را دو قطبي و چند قطبي كردند، ولی جذب هم شديد. شما را بي‌وزن و قابل‌ِ ديدن ندانستند، شما با وزانت، بر پهنه‌ي خيابان‌هاي كشور با اعتراضي مدني و به دور از خشونت، خود نشان داديد. براي اولين بار با هموطن آنسوي مرزها هم‌كلام و هم‌رنگ شديد. به‌رندي رأي و رنگِ سبز سيادت‌تان را مصادره كردند و به جاي آن سرخي خون‌ِ بر سنگ‌فرش ريخته را هديه دادند؛ شما را ذره خواندند به نيت آنكه شما را وادار به شورش كنند، شما تعقل و سكوت پيشه كرديد تا امنيتِ ملي به مخاطره نيفتد و سركوب كنندگان رسوا شوند كه شدند. حقيران واخورده‌ و فراموش شده‌ي خارج مرز با تزوير، نخود در آش جوشانِ شما ريختند تا در قابِ عكسي هرچند كوچك كنارتان جاي گيرند و به انحرافتان كشند، به سرعت سهم خويش سوا كرديد. به‌حق اين روزها شما آموزگاران ما شديد. اميدها و آرزوهاي برآورده نشده‌ي امام راحل و امتی بزرگ را جاني دوباره بخشيديد.
اميد كه با پايداري و پايمردي و تحمل سختي‌ها تا هميشه بر سر پيمان خويش بمانيد و رنج سنگين‌ِ رسيدن به عدالت و آزادگي و استقلال و تداوم جمهوري اسلامي را در فضايی آرام، برخود و ديگران هموار كنيد تا فردا و فرداها خود و نوادگان‌تان از بركاتِ آن، كه ايجاد جامعه‌اي سرشار از عدل و داد، دانش و بينش، سخاوت و بخشش، مهرباني و عشق، روحانيت و نشاط و از همه مهمتر برابري و تمكينِ همگان در مقابل قانون است را بهره‌ور كنيد.
شايد گذشته‌هاي نه‌چندان دور يادمان رفته بود و نگفتيم و بد گفتيم به نسلِ بعد قصه‌ها و غصه‌هاي رفته را كه به دمي و تهمتي از سوی نادانان، نسبت به‌هم و گذشته بدانديش شديم و دچار ترديدتان كرديم. بد نيست گذري كنيم به آن روزها: موشك پشت موشك بود كه بر سرمان مي‌ريخت. آژير قرمز و پرمهيبِ تجاوز بي‌وقفه مي‌غريد. مرزها از همه سو در محاصره بود. فتنه، رسالت خويش خوش ادا مي‌كرد. قطره های نفت با هزار ترفند از هزارتوي خليج فارسِ درمحاصره به بيرون درز پيدا مي‌كرد و با دوهزار تدبير تبديل به دلاري اندك مي‌شد و خرج بلدوزر، تا براي جوانان رعناي مدافع دين و ناموس خاكريز و سنگر علم كند. جهان به سرانگشتِ اشارتِ استكبارِ زخم خورده، تما‌م‌قد پشت و پناه دشمن بود. مردم يك پايشان در جبهه بود و پاي ديگر دركارخانه و دانشگاه و درمانگاه و اداره و مزرعه و همه جا، تا چرخ امور به سرپنجه درايتِ دولتي بي‌ادعا بچرخد. از در و ديوار نداي شومِ هجمه‌ي عوامل نفوذي و جاسوسان پرنيرنگ به‌گوش مي‌خورد. بيمارستان‌ها پربود از مجروحان‌ِ حامل‌ِ تركش. هر روز در هر شهر مراسم تشييع پيكر خيل شهيدان برپا بود. مسافران بي‌گناهمان را به‌عمد در هوا مي‌زدند و حجاجِ‌ بي‌دفاع‌مان را به‌قصدِ كُشت در حرمِ امن‌ِ خدا. همان وقت‌ها كه منافقان‌ِ پناه برده به عراق پيش‌آمده بودند به قصد فتح تهران. يادمان كه نرفته؟
شما جوانان فكر مي‌كنيد سحر كلام چه كساني ساكنان‌ِ اين مُلك را روحيه مي‌داد و دشمنان را به لرزه مي‌انداخت؟ صداقت و صراحتِ پيرجماران، امام امت كه گاه تبدار و بيمار ولي با قامتي افراشته، چون دماوندِ مقتدر، با جهان کر و کور سخن مي‌گفت، معجزه‌ي كلام قرآنیِ همين رهبر فرزانه، معظم و زخمدارِ دشمنان ِانقلاب، كلام پرهيبتِ همين جنابِ هاشمي رفسنجاني، كافي بود در بزنگاهِ حوادثِ پي‌درپي يكي از اين دو بزرگوار خطيبِ جمعه باشد. كلام‌شان همچون آب بود بر آتش، داروي درد بود و قوّتِ قلبِ ميليون‌ها انسان نگران. هر جمله‌شان آنچنان تواني به جان ملت خسته مي‌داد و روحيه‌ي رزمندگانمان را تازه مي‌كرد كه باز همه يكپارچه قامت برمي‌افراشتند و حماسه ‌در‌پي حماسه مي‌افريدند. اگر نبودند و مثل ياران مظلومشان -كه در آتش‌ِ كين‌ِ دشمن‌پرستان جزغاله شدند - جان به سلامت از آن ترورهاي كورِ هرروزه به‌در نمي‌بردند، چه مي‌ماند از ايران عزيز؟
آن‌وقت‌ها در هميّت و غيرت، همه مثل هم بودند و همين سيد مظلوم مهندس موسوي و يارانش، بي‌نشان دادن خود در هرلحظه‌ي رسانه، سُكاندار هدايت دولت بود. دولتي درگير هزاران هزار مسئله و اصلاً پولي در بساط كشور نبود كه كسي بخواهد يا بتواند در زماني اندك به مدد معجزه ميليارد تومان تلنبار كند. كسي در بند نام و نان و مدرك نبود تا براي خود و خويشانش جعل كند. آن‌قدر صداقت عادت بود كه كس را نياز به دروغ نبود و دادن وعدهاي واهي‌ي مديريت جهان. آن وقت‌ها همه، از خرد و كلان كارها را – در جبهه و پشت آن- بي ريا‌كاري به نام خدا مي‌كردند، بي‌آنكه خود نشان دهند و منّت بر ملتي صبور گذارند.
بي‌جهت نيست كه از دل آن نسل و هدايتگراني اين‌گونه قابل جواناني اين‌چنين بالغ و دلاور و صبور پديد مي‌آيد. به واقع اكنون مي‌توان گفت شما محصول و ماحصلِ انقلابيد. پس تولد وحدت بخش‌تان مبارك!
شما نيامده فهميديد: آنانكه فرصت طلبانه، تمام گذشته را منكرند، در صدد مصادره‌ي آينده‌اند.